کیانا:چ......چی؟.......واقعا؟واقعا اینو میگی؟
کیسوپ:ب...........بل.....بله.................راستش از همون اول عاشقت بودم اما نمیتونستم بگم اما فک کنم اصلا نباید میگفتم..........فک کنم شما اصلا منو دوست ندارید!!!!!!!!!
کیانا:نه
کیسوپ:دوست ندارید؟
کیانا:نه...................یعنی نه اون نه.............یعنی اون نه ای که شما فکر میکنید نه............اَه........قاطی کردم..............راستش یکم حول شدم............خب منم از اون اول شما رو دوست داشتم نه از تو مهمونی امشبا.............نه..........از وقتی که تو آهنگای گروه دیدمتون دوستون داشتم...............بخاطر همین تو آهنگایی از شما که ما میخوندیم من فقط جای تو میخوندم..........درسته کم بود و اصولا رهبر گروه باید زیاد بخونه اما من این قانونو تو اون آهنگا شکستم و بخاطر شما کم خوندنو قبول کردم
کیسوپ:یعنی میخواین بگین شما هم منو دوست دارین؟
کیانا:ب.................................ب.........................بل..................................بل.............................بله..........................(حالا نوبت کیاناست که چهارساعت طولش بده وای این دوتا چه قدر خجالتین)
کیسوپ که باورش نمیشد دوبرابر قبل اشک میریخت سرشم دیگه از خجالت زیادی رسیده بود به پاهاش (هه هه هه)
کیانا که کمتر از اون خجالتی بود بهش گفت:خواهش میکنم دیگه از من خجالت نکشین اینجوری منم معذبم.............بعد رفت نزدیک کیسوپ و سرشو آورد بالا و گفت:هیچوقت از من خجالت نکش باشه؟
کیسوپ دیگه نتونست جلو خودشو بگیره کیانا رو بغل کرد و بعد از یه ذره گریه کردن گفت:تو اولین دختری هستی که من بغلش میکنم
کیانا هم میخواست یه چیزی بگه دل کیسوپ وا شه گفت:نه تو رو خدا میخواستی دخترای دیگه هم بغل کنی
کیسوپ از بغلش اومد بیرون گفت:نه........آخه بعضی وقتا بچه های گروه طرفداراشونو بغل میکنن اما من هیچوقت این کارو نکردم
یهو نگین از پشت ماشین پرید بیرون گفت:دونگ هو....................یعنی دونگ هو هم طرفداراشو بغل کرده؟کیسوپ شی!دونگ هو هم طرفداراشو بغل کرده؟
کیسوپ:چی بگم والله................!!!!!!!!!!!!!!
کیانا:تو داشتی حرفای مارو گوش میکردی؟....................از کی اونجا بودی؟
نگین:از اول حرفاتون بودم کنجکاو بودم ببینم چی میگین......................................... اَاَاَاَاَاَاََاَاَیییییییییییییییییییییییییییییییی....................حتما بغل کرده........................حالا چی کار کنم.................اگه عاشق یکیشون شده باشه چی؟.................وااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییی.......................باید برم بگم دوسش دارم که دیگه به بقیه دخترا نگاه نکنه....................آره باید بگم
کیسوپ:نه.........................نرید بگید.......................دونگ هو بدش میاد یه دختر که هنوز کامل نمیشناستش بهش بگه دوسش دارم مخصوصا این که اون دختر معروفم باشه............................آبروشو میبره
کیانا:نگین نری بگی آبرومونو ببری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.........
نگین:خب چیکار کنم؟........................کیسوپ شی شما خوب میشناسینش بگین باید چی کار کنم تا دلشو بدست بیارم؟
کیسوپ:نگین شی؟اسمتون همینه دیگه؟نگین شی شما دونگ هو رو از ته قلبت دوست داری؟
نگین:بله....................واقعا دوسش دارم..............از ته قلبم
کیسوپ:برای دونگ هو صداقت خیلی مهمه برای این که خودتو تو دلش جا کنی هیچوقت بهش دروغ نگو......................دونگ هوغذا خیلی میخوره مخصوصا غذاهای گرون براش غذا درست کن....................باهاش دوستانه رفتار کن از آدمایی که رسمی حرف میزنن بدش میاد...............خیلی مراقبش باش.............یه سری عقاید چرت داره یه کاری کن عقایدشو عوض کنه اما نه به زور با آرامش.............
نگین:خب قول میدم راست بگم..................اما بلد نیستم غذای کره ای و گرون درست کنم اما غذای ایرانی واسش درست میکنم بلد نیستم اما یاد میگیرم...........................رفتار دوستانه رو موافقم..................تا عمر دارم مراقبشم........................راجع به عقایدش نمیدونم چی بگم شاید بتونم عوضش کنم....................واییییییییییییییییی کیسوپ شی ممنون که کمکم کردی.....................جبران میکنم
کیسوپ:خواهش میکنم
کیانا:حالا برو بذار حرف خودمونو بزنیم فال گوشم واینستا
نگینم خندید و رفت
کیانا:خب چی میگفتیم؟
کیسوپ:هیچی نمیگفتیم ولی بیا الان راجع به یه آیندمون حرف بزنیم!!!!!!!!(چه زود پسر خاله شد!!!!!!!!!!!دیگه هر چی خجالت بود گذاشت کنار)
کیانا:راجع به آیندمون؟چی بگیم آخه؟؟؟(کیانا جون تو دیگه کوتاه بیا!!!!!!!!!!)
کیسوپ:مثلا وقتی باهم دوستیم کجاها بریم؟چی کار کنیم؟
کیانا:خب ما هردومون خواننده ایم به همین دلیل سرمون شلوغه اما اگه میتونستیم هر جا که میریم واسه اجرا حالا هر کشوری دوتا گروه باهم بریم خیلی خوب میشد
کیسوپ:آره.............اما من هر چقدرم سرم شلوغ باشه همیشه واسه شما وقت دارم...!!!!!(وای مامانش اینا)
کیانا:دیگه با من راحت باش......نگو{شما}خوشم نمیاد.......
کیسوپ:دوست دارس بگم{عشقم}.........................هه هه هه هه هه(مثلا داره میخنده)....................اُ راستی من هنوز اسم تورو نمیدونما........
کیانا:اِوا............راست میگی ما اصلا خودمونو معرفی نکردیم من کیانا هستم...................بیا بریم بقیه رو هم معرفی کنم
هون بالاخره یه حرفی زد:کیانا شی.............نمیخواد معرفی رو بذار واسه بعد......الان سرده بشینید تو ماشین برسونیمتون خونه ......................................................ورفت به بقیه هم اینو گفت
اگه یادتون باشه 3تا ماشین اومده بود تو دوتاش پسرا نشسته بودن تو یکیشم یه راننده بود اما موقع رفتن همه پخش و پلا نشستن هر کی با کسی که دوست داشت نشست
کیسوپ با کیانا
کوین با مریم
ایلای با صبا
سوهیون با نیلوفر
دونگ هو با نگین
پسرا خواستن به دخترا لطف کنن برسوننشون اما متاسفانه یا خوشبختانه دخترا آدرس خونشونو بلد نبودن چون تو این چند وقت که کره بودن همش از کمپانی یه ماشین میومد دنبالشون یا اینکه با آژانس میرفتن اینور اونور....تنها جایی که تنها رفته بودن تا پاساژ بغل خونشون بود و آرایشگاه اونور خیابون به خاطر همین هیچ جا رو بلد نبودن..............پسرا هم که دیدن چاره ای ندارن از یه طرفم یه کوچولو از این بابت خوشحال شدن مجبور شدن دخترا رو ببرن خونه خودشون
دخترا فک میکردند پسرا آوردنشون هتل اما وقتی فهمیدند اینجا خونه خودشونه راضی نشدند برن تو
سوهیون:بابا برید تو............نترسید ما کاریتون نداریم
نگین:از کجا معلوم راست بگید؟ما به چه اعتمادی بیایم تو؟
صبا که از خستگی دوبرابر قبل قاط زده بود رو به ایلای کرد و گفت:منو آوردی اینجا پز زن جدیدتو بدی؟اصلا بریم ببینم این افریطه چی میگه اینجا؟
ای جی:آگاشی(خب اسمشو نمیدونست)زنش رفته وقتی فهمید شما دارید میاید اینجا ترسید فرار کرد
صبا:اِ......اسمش آگاشیه.........یا آگاشی..........بیا بیرون نترس نمیخورمت
ای جی از نیلوفر پرسید:اسم دوستتون چیه؟
نیلو:صبا..
ای جی:صباشی........اون زنه افریطه خونه نیست.......داد نزنید
دونگ هو:چرا نمیاین تو؟..................واقعا شما مارو اینجوری فرض کردین؟ما واسه چی باید به شما کاری داشته باشیم وقتی رابطه ای نداریم؟
نگین:اوپا...........تو از کجا انقدر مطمئنی ؟ شاید کسی اینجا رابطه ای داشته باشه........بعد نگاه کرد به کیسوپ و کیانا(وای که این دختر چقدر سوتیه......آبرو همرو میبره)
دونگ هو هم به اون دوتا نگاه کرد و گفت:حالا اونارو نمیدونم........................بابا بیاین تو دیگه.....................هوا سرده.....................یخ زدیم
مریم:شما برین تو ما میشینیم همینجا پشت در تا صبح شه
کوین:مریم................................اگه من ازت خواهش کنم میای تو؟
مریم:خواهش کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب باشه حالا که اصرار میکنی میام(به این صورت مریم خام خام میشود)
ای جی:خب این از مریم شی.............نفر بعدی؟
کیانا:منم میام!!!!!!!!!!!
ای جی:با خواهش کی؟
کیانا:کسی ازم نخواست بیام به خاطر کسی میام
ای جی نگاه کرد به کیسوپ که از خجالت سرش پایین بود:اوکی............اینم از دومیش سه تای دیگه چی؟
ایلای:من صبا رو میارم
ای جی:خب شما دوتا خانوما چی؟
نگین:خب هیچکی نیست منت مارو بکشه ماهم که به این راحتیا راضی نمیشیم؟؟؟!!!....
دونگ هو و سوهیون داشتند خودشونو آماده میکردن که برن منت کشی که هون برگشت گفت:خانومای عزیز میشه لطفا این خواهش بنده رو قبول کنید قدم رو چشم ما بذارید تشریف بیارید داخل؟(به به چه با ادب............حیف هیچکی عاشقش نیست تو داستان..........حالا شاید یه دختر خوب واسش جور کردم)
نگین و نیلوفرم که دیدند دونگ هو و سوهیون هیچی نمیگن همه هم دارن میرن تو قبول کردن.................اینجا بود که حس حسادت دونگ هو وسوهیون گل منگلی شد
خلاصه همه رفتن تو و ساعت نزدیک 2 شب بود پسرا هر کدوم رفتن تو اتاقاشون تا لباساشونو عوض کنند و بخوابن
دخترا هم پایین تو سالن نشسته بودند
نیلوفر و صبا از خستگی خوابشون برده بود
کیانا و مریم تو فکر عشقاشون بودند و اینکه چطوری از دست ندنشون و براشون چی کارا بکنن و در همین حین خوابشون برد
نگینم تو فکر این بود که چه جوری دل دونگ هو رو بدست بیاره که خوابش برد
صبح حدودای ساعت9 بود که تو خونه یه صدای وحشتناک پیچید ............................................بله.........................................صدای جیغ دخترا بود
دخترا وقتی از خواب بلند شدند خودشونو جایی دیدن که فکرشو نمیکردند..................پسرا با سرعت خودشونو به اتاقا رسوندند و دخترا تو پذیرایی جمع کردند................دخترا با یه حالت عصبانی به پسرا نگاه میکردند طوری که پسرا مرده بودن از ترس
بالاخره ای جی به خودش جرات داد و پرسید:خانوما.......................میشه بگید چی شده؟
نگین:ساکت...............نمیخوام صدای هیچ کدومتونو بشنوم.......................این چه کاری بود کردید؟
ای جی:خب بگید چه کاری تا ما دلیلشو بگیم؟
نیلوفر:ما دیشب همینجا خوابمون برده بود چه طور بود که صبح تو اتاقای شما بیدار شدیم؟دیدین به شما اعتمادی نیست..................اگه یه بلا ملا سرمون آورده باشین چی؟
سوهیون:ئستتون درد نکنه...................جای تشکره؟
نیلوفر:تشکر کنیم که یه بلایی سرمون آوردید؟
کوین:خانوما اول یه بار اسماتونو بگید تا بتونم باهاتون راحت حرف بزنم
بچه ها اسماشونو گفتن بعد کوین گفت:نیلوشی(چه زود خودمونی شد) ما با شما هیچ کاری نکردیم.....................دیشب ما تا رفتیم بالا لباسامونو عوض کنیم و بیایم پایین پیش شما شما ها خوابتون برد...............................ما میخواستیم که بهتون بگیم شما شبو تو اتاق ما بخوابید اما خب شما خوابیده بودید ما هم دلمون نیومد بیدارتون کنیم...................میخواستیم بریم بخوابیم که دیدیم جای شما ها راحت نیست آدمم وقتی مهمون داره باید بهترین امکاناتو واسش فراهم کنه...........................بخاطر همین آروم بلندتون کردیم بردیم گذاشتیمتون تو اتاقا که راحت بخوابین..........صبحم زود بیدارتون نکردیم چون دیشب دیر خوابیده بودید و خسته بودید....................................این بود کل ماجرا حالا اگه هنوزم از دست ما شاکی هستید بگید ما هر چی بهمون بگید قبول میکنیم(آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخییییییییییییییییییییی فکر نمیکردم کوین انقدر منطقی و آروم حرف بزنه.............همین چیزاشه که دل منو برده دیگه)
دخترا دیگه حرفی واسه گفتن نداشتند
بعد کوین لبخند زد و گفت:حالا اگه آروم شدید پاشید بریم صبحونه بخوریم
بعد همه رفتن که صبحونه بخورند البته جا کم بود یه سری وایساده خوردن صبحونشونو
بعد از صبحونه:
کیانا رو به پسرا:ما دیگه میریم ............................. ببخشید که مزاحم شدیم...............و ببخشید که بهتون تهمت زدیم
ایلای:خواهش میکنم.......................اما اینو هیچوقت یادتون نره خواننده هاهیچوقت نمیتونن شهرت خودشونو به این راحتی خراب کنن...............منظورم به خدمون نیست...........منظورم به گروه شماست که با اینکه تازه شروع به کار کردید خیلی طرفدار دارید
مریم:ممنون ................... اما بازم شرمنده.................خب ما دیگه میریم
صبا هم که دیگه خسته نبود و چرت وپرتای دیشبو نمیگفت رو کرد بهشون گفت:اگه دیشب خیلی چرندیات گفتم ببخشید..........خستگی بهم فشار آورده بود
دونگ هو:خستگی یا علاقه زیاد به یه نفر؟
صبا سرشو انداخت پایین
.
.
.
.
بازم جای چرتی تموم شد آخه آخرشبه منم دیگه مخم نمیکشه حالا بقیه رو زودی میذارم
نظرا زیاد باشه لفدن
برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 29 / 4 / 1391 ساعت: 3 AM