تا اونجا گفتیم که:
صبا سرشو انداخت پایین
مریم:صبا جون خجالت نداره که؟مگه عاشقی بده؟
صبا هیچی نگفت
کیانا:صبا جون خجالت نکش منو نگاه کن منکه از تو خجالتی تر بودم حالا ببین اصلا خجالت نمیکشم
صبا یه نگاه بهش کرد و دوباره سرشو انداخت پایین هیچی نگفت
نگین:صبا جون مادوستاتیم اینا هم یه جورایی همکارامونن خجالت واسه چی آخه؟
صبا همچنان چیزی نگفت(اَاَاَاَهههههههههههههههههههه صبا جون نه به اون حرفا و چرت و پرتای دیشبت نه به الان اَه یه چیزی بگو دیگه)
نیلوفر:صبا نمیخوای حرف بزنی خودت میدونی من اعصاب مصاب ندارم یه چیزی بهت میگماااااااااااااا..........(چه خشونت آمیز)
ایلای:صبا جونم میشه سرتو بیاری بالا و دیگه خجالت نکشی؟(پسرم انقد لوس اییییییییییییییییییییییشششششششششششششش)
صبا یه نگاه به ایلای کرد و گفت:من چه عاشق باشم چه نباشم چرندیات دیشب از روی خستگی بود....................اوکی؟(آفرین صبا چه خوب ضاعیشون کرد هه هه هه همه فک کردن از عاشقیه هه هه هه)
سوهیون :خب دیگه بیخیال بریم به کارمون برسیم!!!!!!!!!
نیلوفر:اگه میشه یه آژانس واسه ما بگیرید لطفا!!!!!!!
هون:آژانس واسه چی؟
مریم:میخوایم بریم ولگردی!!!!!!!!خب بریم خونه لباسامونو عوض کنیم پاشیم بریم به بد بختیمون برسیم....
کوین:ما میرسونیمتون
مریم:شما دیرتون میشه............ما خودمون میریم
دونگ هو:هر جور راحتین!!!!!!!!!!!!!!!(آخه بچه تو چی میگی این وسط بذار برسوننشون دیگه!!!!!!!.......)بعد زنگ زد آژانس دخترا هم رفتن حاضر شدن و باهمون ماشین رفتن کمپانیشون که مثل همیشه چیزی دیدند که باور نمیکردند(اینا دخترای باور نکردنین هر چی میبینن براشون غیر قابل باوره)
گروه یوکیسم اونجا بودن
کیانا رفت پیش رییس و جریانو پرسید
کیانا:رییس................ببخشید اما گروه یو کیس اینجا چی کار میکنن؟؟؟؟
رییس:یعنی شما نمیدونستید گروه یوکیسم عضو این کمپانین؟
کیانا:واقعا؟..................ممنون
بعد رفت پیش بچه ها
مریم:چی شد؟اینا اینجا چی کار میکنن؟
کیانا:اوناهم عضو این کمپانین!!!!!!!
بچه ها:چیییییییییی؟
نگین:آخ جون...............چقدر خوب............اینجوری بیشتر میبینمشون....!!!!
نیلوفر:نگین خله........الان اونا فک میکن ما به خاطر اونا اومدیم تو این کمپانی!!!!!
نگین:خب مگه نیومدیم؟
نیلوفر:تو چرا نمیخوای درک کنی؟مگه ندیدی گفتن یه خواننده نباید اینقدر خودشو خراب کنه!!!!!!!اگه مردم بفهمن میگن.......این ایرانیا فقط اومدن اینجا خواننده شدن تا خودشونو بچسبونن به یو کیس.........این جوری هم ما خراب میشیم............هم مردم کشورمون میرن زیر سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگین:خب حالا چی کار کنیم؟
کیانا:دو راه داریم:.................1:بریم راستشو بهشون بگیم و بگیم که نمیدونستیم اوناهم اونجان.......................2:اصلا کاری به کارشون نداشته باشیم و کار خودمونو بکنیم.......که فک کنم این دومی بهتره
بچه ها هم همین نظرو داشتند
پس رفتند سر تمرین آهنگ جدیدشون..................توی یکی از اتاقای اونجا رفتند که تمرین کنند
اول یه دور آهنگو خوندند............بعد مریم با کمک بقیه رقصشو طراحی کرد(عجب رقصی هم طراحی کردند من دیدم خیلی قشنگ بود)بعد یه دور با رقص آهنگو خوندند بعد هر کی جایی که باید میخوندو حفظ کرد و خلاصه از صبح تا بعد از ظهر تمرین کردند
تو این مدت یوکیس که فقط اومده بوندد متن آهنگاشونو بگیرند و برند وقتی دیدند اونا دارن تمرین میکنن پشت شیشه رو صندلی نشستند و تماشاشون کردند(آها یادم رفته بود اتاقی که دخترا رفتند توش یه طرقش دیوار نبود شیشه بود که وقتی از اداره میان کار کسایی که اونجا کار میکنن رو ببینن.............چه باحال بوده)
خلاصه وقتی کار دخترا تموم شد تا در اتاقو باز کردند صدای دست شنیدند.............گروه یوکیس بود که تشویقشون میکرد
کوین:کارتون عالی بود............واقعا قشنگ بود.............من یکی که واقعا خوشم اومد
مریم:واقعا؟
کوین:آره هم سبک آهنگتون قشنگ بود هم رقصی که براش طراحی کردین....................واقعا طراح رقص خوبی دارین............طراح رقصتون کیه؟
نیلو:یعنی شما نمیدونین؟
کوین:خب چرا.............اما میخوام خودش بگه و برام توضیح بده چه طوری رقصو طراحی کرد؟
مریم:خب طراح رقص منم..................طور خاصی نبود...من هر چی به زهنم میومد میرقصیدم با توجه به ریتم آهنگ
کوین:پس طراحی رقص انقدر راحته.................اما ما رقصامونو با توجه معنی آهنگ میسازیم
مریم:خب مثلا اگه تو آهنگ با یه ریتم مخالف چیزی که میخونه رو بخواین انجام بدین........مثلا تو آهنگ با ریتم تند بگه{یه قر بده}شما قر میدین؟
کوین:خب..............خب.........راستش نمیدونم چی بگم؟
مریم:دیدین.........با ریتم آهنگ راحت تر میشه رقص طراحی کرد تا با معنی آهنگ!!!!!!!!!
کوین:یله...............هر چی تو بگی من تسلیم امر تو ام(واییییییییییی خدا پسرایی به پررویی اینا ندیدم.........چایی نخورده رفت سر یخچال موز برداشت)
مریم سرخ شد(اینم که عشق لبوئه)
کیسوپ:حتما خسته اید بریم بیرون یه چیزی بخوریم!!!!!!!!!(تو کجا!!!!!!!!!)
کیانا یه نگاه بهش کرد و گفت:آره بریم منم گشنم شده(این دوتا همون خجالتیان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!)
سوهیون:پس بریم دیگه
دخترا اولش نمیخواستن قبول کنن و میگفتن ما گشنمون نیست اما شکمشون دروغشونو فاش کرد از بس قار قور کرد پس دخترا راضی شدند و رفتند به یه رستوران گرون
نگین:چرا اومدیم اینجا؟............اینجا غذاهاش گرونه!!!!!!!!!!!!!!!!!
کیسوپ:یادتون رفته.............گفتم یکی هست که غذاهای گرون میخوره........به خاطر اون ما هم همیشه غذاهای گرون میخوریم..............شما هم عادت میکنید
خلاصه هر کی یه غذایی سفارش داد به جز مریم
همینجوری داشت به منو نگاه میکرد و قیافشو کج و کوله میکرد(بهتر از این نتونستم توصیفش کنم)
صبا:مریم نمیخوای سفارش بدی؟همه منتظر تو ان!!!
مریم منو رو گذاشت کنار گفت:من................من گشنم نیست..........شما بخورین!!!!!
کیانا:چرا؟
مریم:آخه اینا همش یا غذاهای دریاییه یا تو غذاش چیزایی داره که من دوست ندارم(حالا واسه من چس کلاس میذاره!!!!!!!)
ای جی:خب مگه چی داره که تو دوست نداری؟
مریم:همه چی.............قارچ......جوانه گندم........و خیلی چیزای دیگه.......بقیشم که غذای دریاییه منم ازغذای دریایی بیزارم
سوهیون:از چیه غذای دریایی بدت میاد اینا که همشون مفیدن؟!!!!!!
مریم:میدونم مفیده.............اما من بدم میاد(واقعا هم بدم میاد)
غذاهای بچه ها رو آوردن و اونا شروع کردن به خوردن و مریم وقتی میدید حالش بد میشد
ای جی که دید اینجوریه اومد سر به سرش بذاره گفت:مریم میخوای بگم واست سوپ مارمولک بیارن............
اینجا بود که مریم حالش بد شد و دویید سمت دسشویی
صبا و کیانا هم رفتن پیشش ببینن چش شده!!!!!!!!
صبا:مریم خوبی؟
مریم:انقدر حالش بد بود نمیتونست حرف بزنه!(دیگه جزئیاتو نمیگم)
کیانا:میخوای بریم دکتر؟
مریم با سرش حرف کیانا رو رد کرد
یکم که حالش خوب شد صبا از تو کیفش بطری آبشو در آورد و داد بهش که بخوره(صبا چه مجهز اومده!!!!)
مریم یکم آب خورد و آروم گفت:من حالم خوبه بریم
از دسشویی که اومدن بیرون کوین وایساده بود
صبا:شما اینجا چی کار میکنین؟
کوین:اومدم ببینم حال مریم خوبه یا نه!!!!!!!(چه بچه به فکره!!!!!)
مریم:خوبم فقط میخوام از اینجا برم بیرون.......من میرم بیرون از اینجا یه گوشه میشینم تا شما غذاتونو بخورید بیاید.....................................................ورفت
کوین:خانوما من غذامو خوردم میرم پیشش که تنها نباشه شما برید بقیه غذاتونو بخورید.......................و اونم رفت دنبال مریم......دخترا هم رفتن سر میزشون
مریم جلو رستوران رو پله ها نشست و منتظر شد که دید یکی اومد نشست بغلش......دید کوینه.........بعد بهش گفت:بابات اتفاقی که افتاد ببخشید نمیخواستم اینجوری بشه!متاسفم
کوین:عیب نداره!!!!!!الان خوبی؟میخوای بریم دکتر؟
مریم:نه بابا...........دکتر واسه چی.......خوبم مرسی.......یکم هوای آزاد حالمو بهتر میکنه...
کوین:خب یه پارک کوچیک پشت رستورانه بریم اونجا حال و هوات عوض شه
مریم:آخه الان بچه ها میان!!!
کوین:عیب نداره.........اومدن زنگ میزنن
وپاشد دست مریمو گرفت از رو پله ها بلند کرد و با هم رفتن به پارک و رویه صندلی نشستند
مریم:چه اینجا قشنگه...........اینجارو چه جوری پیدا کردی؟
کوین:همینجوری........یه روز که اومده بودیم همین رستوران من اومدم بیرون یه دور بزنم اینجا رو پیدا کردم
مریم داشت آروم آروم گریه میکرد
کوین یه نگاه بهش کرد و گفت:چی شده............چرا گریه میکنی؟
مریم:هیچوقت فکر نمیکردم با تو بیام یه چنین جای قشنگی!!!!!
کوین:مریم..........................................من تو رو دوست دارم(نه به رکی این نه به خجالت کیسوپ)
مریم با تعجب به کوین نگاه کرد......میدونست کوین یکم دختر بازه و امکان داره اینو برای گول زدن هر دختری بگه............اما توچشمای کوین یه صداقتی میدید که حس میکرد راست میگه
مریم:راست میگی؟
کوین:برای چی باید بهت دروغ بگم؟
مریم:نمیدونم!!!!
کوین:توچی؟توهم منو دوست داری؟
مریم:اگه عشقمو به مسخره بازی نمیگیری.............آره من خیلی وقته تو رو دوست دارم
کوین:من هیچوقت تو و عشقتو مسخره نمیکنم.......................خوشحالم که عشقمون دو طرفه است..............بعد دست مریمو گرفت(چه زود این دوتا بهم رسیدن چرت و پرتا)
مریم نمیدونست باید چی کار کنه(انگار اومده خواستگاریش).........آروم سرشو گذاشت رو شونه کوین و چشاشو بست و گریه کرد(وای که این دختر چه قدر پرروئه)
کوینم ساکت نشست و هیچی نگفت
بعد از یه ربع گوشیش زنگ خورد
کوین:بله........ای جی چی کار داری؟
ای جی:ما شاممونو خوردیم.........اومدیم بیرون شما کجایین؟
کوین:شما برید خونه مامیایم فقط یکی از ماشینا رو بذارید بمونه(آخه با سه تا ماشین بودن)
ای جی:مارو سر همدیگه بشینیم 10 نفری؟
کوین:خره.............هر ماشین 4 نفر جا داره با راننده 5 نفر...............تو دوتا ماشین 10 نفر جا میشن ...........برو یکم رو ریاضیت کار کن
ای جی: باشه بابا............حالا سوئیچو چه جوری به دستت برسونیم؟
کوین:بده به کیسوپ بگو بیاره اونجایی که یه بار باهم رفته بودیم بعد از غذا خوردن تو همین رستوران!!!
ای جی:باشه خدافظ ........................ و قطع کرد و سوئیچ یکی از ماشینا رو داد به کیسوپ و کیسوپم آورد برای کوین
وقتی کیسوپ رسید به کوین ،مریمو دید که اشکاش رو صورتش خشک شده و همونجوری خوابش برده...............................آروم به کوین گفت:مریم شی خوابه.............آروم ببرش تو ماشین
کوینم سرشو به نشونه تائئد تکون داد و سوئیچو گرفت و کیسوپ رفت
ساعت حدودای 12 شب بود و مریم همچنان خواب بود.................کوین تو این همه مدت داشت آروم آروم اشک میریخت باورش نمیشد که عاشق مریم شده اونم انقدر اتفاقی.....................بعد اشکاشو پاک کرد آروم پاشد و مریمو بغل کرد و برد گذاشت تو ماشین(مریم انقدر خوابش سنگینه که خودش بیدار نشده؟؟؟) اما چون همچنان آدرس خونشونو بلد نبود بازم بردش خونه خودشون
پسرا خوابیده بودن .......... کوین مریمو برد گذاشت رو تخت خودش...........یه دقیقه همینجوری نگاش کرد بعد آروم پیشونیشو بوسید و رفت پایین توسالن خوابید(اَاَاَاَاَییییییییییی بچه ها خودم مردم از خجالت منو چه به این داستانا)
هر روز کمتر میشه نه؟چی کار کنم انقدر میگید زود زود بذار وقت نمیکنم زیاد بنویسم
یه چیزی من یکم خجالت میکشم داستانمو منحرف کنم این تیکه آخریه خودم مردم از خجالت میخواستم حذفش کنم اما گفتم شما میگید مریم انقدر + بازی در نیار داستان چرت میشه
برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 29 / 4 / 1391 ساعت: 5 PM