بفرمایید اینم بقیه داستان:
یکی دو روز گذشت و پسرا و دخترا سرگرم کارشون شدند و همدیگه رو ندیدن..........تا اینکه توی موزیک بانک هر دو گروه دعوت شدند...............وقتی همدیگه رو اونجا دیدن خیلی خوشحال شدند و بعد از یکم صحبت کردن نوبت یوکیس بود که بره بخونه:
سوهیون:بچه ها برامون دعا کنید امروز تو مسابقه ببریم.......نمیدونیم طرف مقابلمون کیه؟
نیلوفر:شما هم تو مسابقه اید؟؟؟؟..............پس بدونید طرف مقابلتون ماییم!!!!!!!!
پسرا:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شماها؟؟؟؟؟؟
دونگ هو:این امکان نداره!!!!
نگین:این دفعه داره!!!
ای جی:حالا چی کار کنیم؟؟؟؟
نیلوفر:کار خاصی نکنید شما بهترین کارتونو ارائه بدید.........ما که برنده ایم(اعتماد به نفس کاذب به این میگنا)
ایلای:از کجا انقدر مطمئنید؟؟؟
صبا:حالا دیگه!!!!!!!!
ای جی:پس ما رفتیم..........شما هم بهترین کارتونو انجام بدید
و پسرا رفتند و آهنگ BELIEVE و A SHARED DREAM رو خوندند(انصافا خوبم خوندند من دیدم)
بعد از رفتن پسرا:
مریم:حالا چی کار کنیم؟؟؟ما مطمئنا میبازیم!!!!!
کیانا:واااااااااااااااااااااااای من دارم از استرس میمیرم(خدانکنه عسیسم)
صبا:بچه ها ما میتونیم.........درسته ما اونا رو دوست داریم اما این دلیل نمیشه از همه چی بگذریم...............باید خیلی خوب اجراش کنیم
نگین:من حالم خوبه............من استرس ندارم.............من میتونم...........(مثلا داره به خودش امیدواری میده)
خب پسرا اومدند و بعد از دوتا گروه نوبت دخترا بود...................کامل خودشونو آماده کردند و با یه اعتماد به نفس کاذب وارد صحنه شدند و آهنگ OH MY LOVE(اولین آهنگشون)و BABY رو خوندند(اسم آهنگارو از خودم در آوردما)
خب آخر برنامه بود و مشخص شدن گروه برنده:
یویی(مجری برنامه)و اون مرده که نمیدونم اسمش چیه:خانوم ها و آقایون......از بین دو گروه یوکیس و آی کیس........................................گروهِ....................................گروهِ.................................آی کیس بردند........................یه کف مرتب برای این گروه که تازه تشکیل شده و خیلی هم موفق بوده
دخترا تا شنیدند انگاری زیر پاشون فنر گذاشته باشن یه ده متری پریدند هوا و از خوشحالی نمیدونستند چی کار کنن..............پسرا که دیدن انقدر خوشحال شدند رفتند سمتشون و بهشون تبریک گفتن:
کوین رو به مریم:تبریک میگم خانومی(ذارت).........موفق باشی.......................اومد بغلش کنه که مریم گفت:ببخشیدا دارن ازمون فیلم میگیرن................یکم خودتو کنترل کن.............بذار واسه بعد(چه عجب تو یه مورد این دختر عقلش رسید)
سوهیون رو به نیلوفر:نیلو.........یعنی نیلوفر شی...................تبریک میگم
نیلوفر:میشه انقدر رسمی حرف نزنی با من................همون نیلو بگو...........منم بهت میگم.........................اوپا!!!!!!!!!
سوهیون خیلی خوشحال شد و بهش گفت:نیلو جون...............تبریک میگم...........
خلاصه هر کی یه چیزی گفت و بعد اومدن باهاشون مصاحبه کنند:
مریم:وای باورم نمیشه ما بردیم.........اصلا نمیتونم باور کنم
کیانا:واااااااااااااااای ................. خدای من نمیتونم حرف بزنم..............باورم نمیشه
صبا:واقعا خیلی خوشحالم..................از همه ممنونم......بعد داد زد دوستون دارم(خب چرا داد میزنی میکروفون دستته)
نگین:وای...........این خیلی خوبه............از همه اونایی که بهمون کمک کردن ممنونم..................کامسامنیدا
نیلوفر:من دیگه نمیدونم چی بگم..............فقط از همتون ممنونم و دوستون دارم
بعد هر پنج تاشون باهم داد زدند:دوستون داریم.................وووووووااااااااووووووووو
بعد آهنگشونو گذاشتند که دخترا یه بار دیگه بخونن
وقتی رفتن پشت صحنه خیلی خوشحال بودند.......SNSD اومدن بغلشون کردند و تبریک گفتن
YURI:وای بچه ها خیلی براتون خوشحالم...........تبریک میگم
SOO YOUNG:بچه ها بیاین بریم بیرون جشن بگیریم
بعد از موافقت همه دخترا گروه SISTAR اومدن جلو و بهشون گفتن میشه ما هم بیایم باهاتون ما هم از اینکه شما بردید خیلی خوشحال شدیم ما میخواستیم جدا بریم غذا بخوریم اما الان که شما گفتید میخواید برید ما هم گفتیم با هم بریم که تنها نباشیم دسته جمعی بیشتر خوش میگذره!!!!!!!!!!!!!!!!(اینارو فقط به خاطر صبا آوردم تو داستان وگرنه علاقه ای بهشون ندارم)
کیانا:باشه بیاین.............اصلا هر چی گروه دختر امروز اینجاس با ما بیاد بریم جشن بگیریم مهمون من(آخه تو میتونی به اون همه آدم غذا بدی که این جوری میگی!!)
گروه هایی که اونجا بودن اینا بودن:SNSD/SISTAR/T-ARA/F(X)/2NE1(حالا ببین همه اینارو میتونی مهمون کنی!!!!تازه ادامه داره!!!!)
دخترا آماده رفتن شدند که گروه های پسر جلوشونو گرفتند...................
JOON از MBLAQ:کجا کجا..............خانوم خوشگلا...................میخواید مهمونی بگیرید اونوقت مارو نبرید!!!!(آخی چه داداش پررویی دارم به خودم رفته!!!)
TIFFANY از SNSD:شما کجا خودتونو میندازید.....؟؟؟؟؟این یه مهمونی دخترونه ست!!!!
REN از NU`EST ، KEVIN خودمون با CHEON DUNG از MBLAQ رقتا خودشونو شبیه دخترا کردند(REN که عینه دخترا هست دیگه شبیه کردن نمیخواد!!) و اومدن گفتن:ما هم دختریم .................ماهم ببرید دیگه(واه واه چه پررو)
مریم:ما دخترا رو میبریم نه دختر نماهارو!!!(چه چیز چرتی گفتم)
ELI:شماها همتون دخترید(په نه په میخوای پسر باشیم)......خطرناکه یه ایل دختر تا نصفه شب تنها بیرون باشن!!!!
صبا:خوبه خودت داری میگی یه ایل دختر..........اونوقت تنها بیرونیم؟؟؟؟
MIN HYUN از NU`EST:خواهش میکنم ما ها رو هم ببرید.........(تو دیگه چی میگی جوجه.........برو بخواب فردا مدرسه داری)............همونطور که گروه SISTAR گفتن........ما هم داریم جدا میریم بیرون غذا بخوریم حالا که شما هم دارید میرید ما هم باهاتون میایم...........دسته جمعی بیشتر خوش میگذره........
HYORIN:ما منظورمون از دسته جمعی جمع دخترا بود نه شما
JOON:نمیاید باهم بریم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیانا:لی جون شی ................این مهمونی به حساب منه...................منم وسعم نمیرسه این همه آدمو مهمون کنم(گفتم الکی رو هوا حرف نزن پشیمون میشی!!!!!!حالا داشته باش)
KISEOP:چرا تو؟؟؟.................مگه من مردم؟؟؟
کل خواننده ها به جز آی کیس و یوکیس گفتند:چچچچچچچچچچچچچییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیسوپ سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت
CL از 2NE1 که عاشق کیسوپ بود وقتی این جمله رو از کیسوپ شنید عصبانی شد و زود از اونجا رفت........................دیگه از اون به بعد یه کینه بزرگ از کیانا تو دلش داشت(بیا دیدی هی میگم رو هوا حرف نزن حالا باعث شدی یکی ازت کینه داشته باشه آخه واسه چی میخواستی هزینه ی اون همه آدمو قبول کنی؟؟؟؟)
مریم:CL کجا رفت؟
SANDARA که میدونست واسه چی رفته گفت:ولش کنید اون امروز یکم حالش بده.........
خلاصه پسرا به زور خودشونو انداختند و با دخترا رفتند رستوران
رستورانی که میخواستند برن به پیشنهاد گروه T-ARA بود......................اما چشتون روز بد نبینه مادر......................این رستوران همون رستوران قبلیه بود..........یادتونه که..................... رستورانه که سوپ مارمولک سرو میکرد
اول دخترا از ماشیناشون پیاده شدند و اولین نفر مریم پیاده شد و همونجا خشکش زد..............بعد دخترای گروهش اومدند و وقتی موضوع رو فهمیدند زدند زیر خنده بعدم یوکیس اومدند و شروع کردن به خنده (بد بخت مریم چه قدر باید به خاطر این که غذایی رو دوست نداره مسخره بشه.................دلم برای خودم سوخت.............خب دوست ندارم چی کار کنم؟؟)
بقیه پرسیدن:به چی میخندین؟
AJ:ما با این رستوران و سوپ مارمولکش یه خاطره شیرین داریم(خدا خیرت نده.............................کجاش شیرین بود تلخ ترین خاطره عمرمه)
SUNNY:خاطره شیرین؟؟؟؟
AJ:حالا بریم تو براتون تعریف میکنم!!!!
YURI:مریم جون بریم(آخ با من بود............به من گفت جون............آخخخخخخخخخ جون.............من عاشق YURIام)
مریم:من نمیام؟
TAE YEON:نمیای چرا؟
مریم:شما برید من نمیام!!!!من همینجا میشینم غذاتون تموم شد بیاین پایین که بریم!!!!
JESSICA:وا......؟؟؟مریم جون چرا چرت و پرت میگی عزیزم؟؟؟
SANDARA:این مهمونی به افتخار تو و گروهته............اون وقت تو نمیخوای بیای؟؟؟؟
مریم:نه آجی جونم شما برید......(آخ من همیشه دوست داشتم به SANDARA بگم آجی آخه اگه از KEVIN و REN بگذریم من داداش SANDARA رو خیلی دوست دارم به این ترتیب SANDARA میشه خواهر شوهر سومیم(چه قدر پررو ام من))
AJ:بیاین بریم مریم شی عادت داره پشت در بشینه......(من این AJ رو گیر بیارم یه شتک مفصل نثارش میکنم)
KEVIN که اینجوری دید اومد دست مریم رو گرفت و به همه گفت:مریم یه چیزی ازم خواسته بود باید بهش بدم(بی ادب من چی ازت خواسته بودم که خودم خبر ندارم)...................بعد دست مریمو کشید و باهم رفتند
یکی اینجا بود که خیلی حرص خورد و من خیلی حال کردم و اون کسی نبود جز HYORIN (من خالصانه از این افریطه بدم میاد سیاه سوخته)
KEVINمریمو برد به یه ساندویچی(جا قطحی بود)و براش یه ساندویچ گرفت(دستش درد نکنه بهتر از سوپ مارمولک بود)...............................یه دونه هم واسه خودش گرفت ونشستند خوردند
مریم:ممنون
KEVIN:نیازی به تشکر نیست
مریم:ولی گند زدی(چه خوب ضایع میکنم)
KEVIN:جانم؟
مریم:خب اونا این مهمونی رو به خاطر بردن ما گرفته بودند اما من الان تو اون مهمونی نیستم.......................تو باید اونارو راضی میکردی برن یه جای دیگه نه منو اینجوری بکشونی بیاری اینجا؟؟؟(این یه بار حق دارم)
KEVIN:دستت درد نکنه
مریم:خواهش میکنم قابلی نداشت
KEVIN:خب مگه اینجا بده؟
مریم:بد که نیست اما خب تو جمع نیستیم(چقدر خرم چه زود راضی شدم)
KEVIN:من تو رو آوردم که بریم دوتایی بگردیم!!!!(جانم؟؟؟؟؟)
مریم:جانم؟؟؟(اینو که خودم بالا گفتم)بگردیم؟؟؟؟به چه دلیلی با هم بگردیم؟؟؟
KEVIN:مگه ما با هم دوست نیستیم به عنوان دوست پسرت آوردمت که بگردونمت(واه واه چه چیزا)
مریم سرشو انداخت پایین و مثلا یواشکی خندید(آره حون عمش تنها کاری که نمیتونم بکنم یواشکی خندیدنه)
بعد که ساندویچاشونو خوردند رفتند این ور اونور ولگردی(منم که عاشق ولگردی!!!!)از این پاساژمیرفتن اون پاساژ(KEVIN هم که عشق خرید بدتر از من).............بعداز 6-7 ساعت برگشتن خونه(البته دم خونه مریم اینا بودن )
بقیه اش قسمت بعدی که الان میذارم هه هه هه هه

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 30 / 4 / 1391 ساعت: 7 PM