خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

خب اینم از غثمط ۱۱:

یه ساعت بعد کیسوپ زنگ زد و کیانا گفت پاشین بیاین..............................با اینکه کیسوپ گفت ده دقیقه دیگه اونجاییم ظرف گذشت 3 دقیقه اونجا بودن(مثل من خوش قولن)

دخترا با زور نیلو رو از خواب بیدار کردن و رفتند تو اتاق که حاضر شن نیلو هم خوابالو خوابالو اومد تو سالن که دید درمیزنند

تق تق تق

نیلو با یه قیافه خوابالو با موهای ژولیده رفت درو واکرد

سوهیون که جلوی در وایساده بود و بقیه هم پشت سرش با دیدن نیلو جا خورد..................نیلوفر تا سو هیونو دیدزود درو بست و دویید تو اتاقش...............از طریق تماس دیواری به صبا گفت که یوکیس اومده(چی چی آورده؟نخود و کشمش...با صدای چی؟با صدای کیانا که کیسوپ دلش برای صداش تنگ شده)

صبا هم رفت بقیه رو خبر کرد و رفتند درو وا کردند و گروه یوکیس اومدند تو

سوهیون که هنوز تو شوک بود پرسید:نیلو کجاست؟

صبا:راستش..........یه ذره حالش بده رفته تو اتاقش

سوهیون:میتونم برم پیشش؟

صبا:بفرمایید

صبا سوهیونو به اتاق نیلو راهنمایی کرد و رفت پیش بقیه(فعلا بحث جمعو پی گیری میکنیم بعد بحث سوهیون و نیلو رو)

کیانا:گفته بودین کارمون دارین..............چی کار دارین؟

هون:کاری نداریم........همینجوری دلمون برای همکارامون تنگ شده بود

صبا:بللللللللللللللله............خب ایلای شی شما خوبین؟

ایلای:جونم؟چرا نوع حرف زدنت با من عوض شده؟به فکر بچه هامون نیستی؟؟؟(این قاط تر از صباست!!!!!!)

صبا:وای شما هنوز اون موضوعو فراموش نکردین؟

ایلای:اون روز بهترین روز عمرم بود نمیتونم فراموشش کنم

صبا:خواهش میکنم.............فراموشش کنین

ایلای:اگه یه بار دیگه با من اینطوری صحبت کنی دیگه حق نداری اسم منو بیاری؟؟؟(حالا کی خواست اسم تو رو بیاره)

صبا:خب باشه.........................چی بگم؟.......................بگم.............................سونبه؟....................هیونگ؟......................

آجوشی؟.................یا.......................اوپا؟

ایلای:با گزینه 4 موافقم

صبا:پس اوپا جونم بیا یه دقیقه بریم تو اتاق من یه چیزی باید بهت نشون بدم(بی ادب.............چی میخوای نشونش بدی؟؟؟)

همه متعجب شدند و ایلایم با تعجب باصبا رفت به اتاقش(حالا ما کجا بریم؟اتاق صبا/اتاق نیلو/پذیرایی؟؟؟؟................گزینه 3 بیشترین رای رو آورد)

تو پذیرایی همه نشسته بودندو مریم رفته بود واسشون قهوه بیاره!!!(مگه مریم نوکرتونه همه کارای سختو میدین بهش........خب بذارببینم چند نفریم؟؟آخ ببخشید اینو باید مریم بگه نه من(من خودم مریمم))

مریم:خب چند نفریم؟؟؟؟ دوتا ازما نیست میشیم سه نفر....دوتا هم از اونا نیست مین پنج نفر...پنج و سه میشه هشت(یاد بگیرین ریاضیم بیسته)

بعد 8 تا قهوه آماده کرد و گذاشت تو سینی و برد براشون

به هر کی میداد یه چیزی بهش میگفت!!!!

1:دونگ هو:این چرا این رنگیه؟؟؟

مریم:ببخشید تو دهات شما قهوه چه رنگیه؟؟؟؟

2:ای جی:پیر شی دخترم!!

مریم:مرسی بابابزرگ

3:هون:ممنون

مریم:خواهش میکنم

4:کیانا:دستت درد نکنه عزیزم

مریم:خواهش میکنم عشقم

5:کیسوپ:ممنونم..چه خوشگله!!!

مریم:مگه میخوای باهاش ازدواج کنی........اصولا باید بگی چه خوش رنگه یا چه خوش بوئه یا چه خوش طعمه......

6:نگین:مریم حواست باشه واسه نفر بعدی هول نشی بریزی روش!!!

مریم:خواستگاریم که نیومده که بخوام هول شم!!

7:کوین:مریم با من ازدواج میکنی؟؟؟

مریمم هول شد قهوه رو ریخت رو کوین(هاهاهاها)

کوین برای اینکه نسوزه زود لباساشو درآورد(چه بی حیا!!!!!!!!!!!!!)

یهو دخترا جیغ زدند و چشاشونو بستند

پسرا خندیدند و دونگ هو کتشو درآورد دادکوین بپوشه بعد گفت:چشاتونو بازکنین.........وضعیت سفیده.....

مریم برگشت به کوین نگاه کرد و دید که عصبانیت تو نگاش داد میزنه.........ترسید سرشو ادناخت پایین گفت:معذرت میخوام به خدا از قصد نبود

کوین که دید مریم ترسیده یکم خودشو آروم کرد و گفت:خودت گفتی هول نمیشی........میخواستم امتحانت کنم!!!!!(آخه یکی به خودت این جوری میگفت هول نمیشدی؟؟؟؟؟؟؟؟)

مریم:خب من گفتم شما که نیومدین خواستگاری!!!!!!بعدشم خب یهویی گفتی........بدون مقدمه

کوین:یعنی اگه با مقدمه بگ قبول میکنی؟؟؟؟(چه پررو...)

مریم:من برم لباساتو بندازم تو ماشین لباسشویی تا موقع رفتنتون خشک بشه

کوین:مریم شی.....................قبول میکنی؟؟؟؟

مریم:نمیدونم..........باید فک کنم ................... من تاحالا هیچکس ازم خواستگاری نکرده....(وای مریم خیلی رو داری!!!!!میخوای بفرستمت کلاس آموزش خواستگاری؟؟؟؟)

کوین:نمیخواد فک کنی...................فعلا خودمم مطمئن نیستم(چه خوب مریم ضایع شد)

مریم لباسای کوینو زد به سینه ی کوین و گفت:خودت برو با دست بشور......ماشین لباسشویی خرابه..................لوس بی مزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(آآآآآآآآآخخخخخخخخخخخی مریم جون ضایع شدی...........عیب نداره ایشالله سری بعدی)

کوینم خندیدو گفت:من برم ماشین لباسشویی رو درست کنم لباسامو بشورم...............(تو از کی تاحالا تعمیر کار شدی ما خبر نداشتیم؟؟؟؟)

مریمم قهر کرد رفت تو اتاقش.............کوینم بعد از اینکه لباساشو گذاشت تو ماشین لباس شویی رفت تو اتاق مریم پیشش(اما ما هنمچنان تو پذیرایی میمونیم...........کار داریم)

بعداز رفتن اون دوتا فقط 2تا دختر موندنو 4تا پسر

نگین رو به دونگ هو کرد و گفت:همه رفتن تو اتاقاشون باهم حرف بزنن........................میشه شما هم یه دقیقه بامن بیاین؟؟؟؟(بچه ها باورتون میشه نگین شجاع شده )

دونگ هو که هم خوشحال شده بود و هم استرس داشت قبول کردن و رفتند اتاق نگین(خب اینم از این دوتا)

حالا این وسط کیانا مونده بود با کیسوپ با دوتا سرخر(که میشن ای جی و هون)

ای جی:شما دوتا هم برید تعارف نکنید

کیسوپ:واقعا بریم؟؟؟؟

ای جی:چه رویی دارین؟؟؟؟(این بار با ای جی موافقم)

هون:برید ولی زود برگردیدا ما تنهاییم

کیانا:وای ممنون..................قول میدم زود بیایم

و پررو پررو رفتند

 

این غثمط کم بود چون غثمط بعدیرو نمیتونستم اینجا بذارم

خب دیگه برید نظر بدید.............

قسمت بعدیرو رمز دار گذاشتما!!!!!

فعلا

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 31 / 4 / 1391 ساعت: 7 PM

صفحه بندی