خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم از این قصمت:

همه از اتاقا اومدند بیرون و رفتند نشستند تو پذیرایی بعد مریم رفت تو اشپزخونه و گفت:من برم واستون چایی بریزم(مریمم جو گیر تر از بقیه)

کوین:فقط واسه من چایی سرد بیار چون این سری حتما میسوزم

مریم خندید و رفت چاییارو ریخت و اومد تو پذیرایی

اولین نفر هون بود..........هون که دید مریم دستاش میلرزه گفت:مطمئنی میخوای تو چایی هارو بدی؟؟؟؟

مریم یه نگاه به سینی تو دستش کرد و دید همه چایی ها از لرزش دستش ریخته تو سینی(نمیدونم کی این مریمو اجبار کرده بیاد پذیرایی کنه)

هون خندید و سینی رو از دستش گرفت و گفت:تو بشین..........حالت خوب نیست.......من از اول میریزم میارم

مریمم رفت نشست ور دل کوین

ایلای:بچه ها پاشین بریم بیرون جشن بگیریم

ای جی:به چه مناسبت؟؟؟

ایلای:حالا............مناسبتو وللش...........همینجورری بریم

کوین:من و مریم نمیایم!!!!!!!!(منو قاطی نکن.......من میخوام برم......هر وقت جشن میگیرن نمیذاره من برم)

دونگ هو:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:آخه ما همیشه عادت داریم جشنامونو تو اون رستورانی میگیریم که مریم نمیاد!!!!!!(خب......پس من نمیام)

ای جی:آها..........رستوران سوپ مارمولک!!!!!!!!(بچه ها پایه اید بزنیم این ای جی رو شتک کنیم؟؟؟؟)

مریم:من دیگه از 50 کیلومتری اونجا هم رد نمیشم

سو هیون:خب میریم یه جای دیگه.......................من یه جای خوب سراغ دارم که غذاهاش خوبه

مریم:غذاهاش که از این آت و آشغالا نیست؟؟؟

سوهیون:نه.......................غذاهاش خوش مزه س...............

ای جی:من جایی که سوپ مارمولک نداشته باشه نمیام!!!!!!!!!!!

صبا:من یه پیشنهاد بهتر دارم!!!!!(شما حرف نزن که خیلی ازت شاکیم)

ایلای:چی؟؟؟؟

صبا:شماها تاحالا غذای ایرانی خوردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسرا:ننهههههههههههههههه!!!!!!!!!(از بس بی سلیقه اید...........)

صبا:خب ما براتون غذای ایرانی درست میکنیم.................میریم میشینیم توی یه پارکی باغی جایی میخوریم

ایلای:باغش درخت آلو هم داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(پیرو همون حرف روز اول آشنایی در زمان قاط بودن صبا!!!.............)

صبا:اِااِاِااِاااِاِاِاااِاااِاااِاااِا.....................خب........................................هرکی واسه کسی که دوست داره غذا درست کنه

نگین آروم و به فارسی گفت:صبا..............من که بلد نیستم

صبا:ما کمکت میکنیم

کوین:خب پس شما دست به کار شید ما هم بریم بیرون یکم خرید کنیم

مریم:فکر خوبیه......ما هم اگه چیزی لازم داشتیم بهتون زنگ میزنیم!!!!(چه پررو)

خب پسرا رفتند و دخترا شروع به کارکردند(راستی هون رقته بود چایی بیاره......................چی شد؟)

صبا:من قورمه سبزی درست میکنم............(به منم میدیا)

مریم:من قیمه..............(آفرین مریم)

نیلوفر:من لوبیا پلو................(اینم پیشنهاد خوبیه)

کیانا:منم باقلی پلو...........(بلدی؟؟؟؟؟منم بلدم!!!!!!!!!!هه هه هه هه هه هه)

نگین:من چی درست کنم؟؟؟؟

صبا:یه غذای راحت!!!!

نگین:چی نکنه میخوای نیمرو درست کنم؟؟؟؟؟(بلدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

مریم:استنبولی............(من عاشق این غذام...............خیلیم خوب بلدم درستش کنم!!!!)

کیانا:راست میگه....(په نه په دروغ میگم)...........ما هم کمکت میکنیم

خب دخترا دست به کار شدن................

خانوما دقت کنین............اول برنجو خیس میکنیم..................بعد بقیه کارارو میکنیم(کلاس آشپزی نیست که بخوام واستون توضیح بدم)

بعد از 2-3 ساعت پسرا اومدن با دستای پر................هزار تا چرت و پرت خریده بودن...........ولی همشون به جز اون دوتا اضافیه(ای جی و هون).........یه چیز خاص خریده بودن(نمیگم تا بمونید تو خماریش)

غذای دخترا هم آماده بود(با عرض خسته نباشید)

وسایلشونو جمع کردند و رفتند به یه باغ(درخت آلو هم داشت)

نشستند غذاشونو خوردند و یکم بازی کردند(خاله بازی و لیلی حوضک نه ها................بازی های ورزشی)

کم کم آخر شب شد و دخترا خوابشون گرفته بود

کیسوپ:دیگه بریم خونه...........................خسته شدیم

ایلای:الان شبه.............جاده هم تاریکه............................تو این باغ یه خونه هست که دو سه تا اتاق داره بریم اونجا امشب بخوابیم(ببم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه قدر این پررو شده!!!!!!)

کوین:توی دوسه تا اتاق هممون جا نمیشیم که!!!!

ایلای:چرا جا میشیم...........این خونه همه چیزش مجهزه......................هر اتاقی یه تخت دو نفره بزرگ داره

توی پذیرایی هم سه تا مبل تختخواب شو هستش(چه آمار همه چیم داره!!!!!)...............دخترا که کوچولو موچولو اند(خودتی)..................................سه تاشون رویه یه تخت دو نفره جا میشن...........................دوتاشونم روی این مبل تختخواب شو ها میخوابن.....................ماهم یه جوری خودمونو جا میدیم

ای جی:مشکل همینجاست...................اینا کوچولو موچولواند(خودتونید)................ما که ده برابر ایناییم خودمونو چه طور جا بدیم؟؟؟

ایلای:حالا بریم.............اونجا خودمونو جا میدیم..........

خلاصه بندو بساطشونو جمع کردند و پا شدند رفتند

تو خونه همه اونایی که ایلای گفته بود ، بود

نگین:من میگم این مبل سه نفره ست و تخت دو نفره...............دو نفر رو تخت بخوابیم..........سه نفر رو مبل!!!!!

نیلوفر:من میرم رو تخت

نگین:منم باهاش میرم

صبا:پس میمونیم ما سه تا که رو مبل میخوابیم

پسرا هم دوتاشون رفتند توی یه اتاق و رو تخت خوابیدند......دوتا دیگه شونم تویه اتاق دیگه...............موندند کوین و ایلای و کیسوپ(اینا از قصد موندنا................بی ادبا)

ایلای رفت رو یه مبل تک نفره..........................اون دوتا هم رفتند رو یه مبل دو نفره و همشون گرفتند خوابیدن

البته در ظاهر خواب بودند اما بیدار بودند................همه تو فکر اتفاقای امروز بودند................کوین یکی دوبار آروم بچه هارو صدا زد اما چون جوابی نشنید فک کرد همه خوابند(همه خرش کرده بودیم هه هه هه)........................آروم پاشد رفت بالا سر مریم نشست(از بس رو داره)

مریم فهمید یکی بالا سرشه اما خودشو زد به خواب(این امکان نداره.......................من وقتی خودمو میزنم به خواب اگه کسی بیاد بالا سرم خنده ام میگیره.........چطور الان نگرفته نمیدونم)

کوین یکم نازش کرد و بعد اومد جلو که بوس شب بخیرو بده که مریم فهمید و ییهو چشاشو باز کرد(فک کنم کوین سکته ناقص زد از ترس)

کوین یهو پرید عقب و گفت:وای!!!!!!!!!!تو بیدار بودی؟؟؟؟؟؟

مریم:هیسسسسسسسسس...........من بیدارم بقیه خوابن...............................چی کار میخواستی بکنی کلک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:هیی...............هییی.....هیچی...........میخواستم بهت شب بخیر بگم!!!!!!!!!

مریم:اینجوری؟؟؟؟؟

کوین:پس چه جوری؟؟؟

مریم اومد جلو و لپ کوینو بوس کرد و گفت:شب بخیر کوچولو.........خوابای خوشمل ببینی!!!!(چه لوس).........................بعدش خندیدو یه چشمک زد(دروغ میگه................من بلد نیستم چشمک بزنم!!!!)

کوینم خندید و لپ مریمو بوس کرد و گفت:شب بخیر مامان(یادش رفته 6 سال از من بزرگتره)

بعد رفت گرفت خوابید....................چون همه بیدار بودن یواشی خندیدند که ضایع بازی نشه(از این ضایع تر!!!!!!)

نفر بعدی کیسوپ بود که یواشی رفت شراغ کیانا........................و کیانا هم که بیدار بود

کیسوپم یکم نازش کرد اما تا اومد بره کیانا دستشو گرفت و آروم گفت:باباجون..............بوس شب بخیر(بی مزه اینم حرف بود زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

کیسوپ:بیدار بودی؟؟؟

کیانا: په نه په خوابم.........روحم داره باهات صحبت میکنه!!!!!!!

کیسوپ خندید و آروم اومد جلو و پیشونیش رو بوسید و گفت:شب بخیر دخترم.........به قول مریم شی خوابای خوشمل ببینی!!!!

مریم:مریم شی نگو............همون مریم بگو!!!!(هه هه من بیدار بودم)

کیسوپ:تو هم بیداری؟

مریم:په نه په خوابم..............روحم داره باهات حرف میزنه!!!!!!!

کیسوپ:شب هر دو تون بخیر

مریم و کیانا:شب شما هم بخیر..............

مریم:خوابای خوشمل ببینی!!!

کیسوپم رفت خوابید

مونده ایلای و صبا...............

از شانس ایلای صبا وسط خوابیده بود و ایلای نمیتونست بره پیشش بشینه(هاهاها)هر کاری کرد راهی برای نزدیک شدن به صبا پیدا نکرد

بالا سر مریم وایساده بود داشت فک میکرد که چه طوری بره پیش صبا که مریم پاشد از رو مبل اومد پایین گفت:اگه گذاشتین بخوابیم................صبح شد..................زود بوس شب بخیرو بهش بده که خوابم میاد(بدبخت خواب زده شد)

ایلای خندید و تشکر کرد و رفت رو مبل نشست و گفت:صبا میدونم بیداری...................خودتو نزن به خواب

صبا چشاشو باز کرد و گفت:انقدر ضایع بود؟؟؟(تازه بیشتر از این)

ایلای:من باید برم مریم میخواد بیاد بخوابه فقط اومدم بهت شب بخیر بگم وبرم

مریم که به دیوار تکیه داده بود:چی چی میگی واسه خودت؟؟؟؟.............بوس یادت نره!!!!!!!!!!

ایلای:اهم اهم!!!!!!!!!خودم حواسم هست

بعد یکم صبا رو نگاه کرد و اومد پیشونیشو بوسید و گفت:شب بخیر..........خوب بخوابی

یهو اونای دیگه همه گفتن:شب تو هم بخیر.........خوابای خوشمل ببینی

ایلای:شما همتون بیدارید ؟؟؟؟؟؟؟

همه با هم:په نه په خوابیم............روحمون داره باهات حرف میزنه(وای که چقدر اینا دایره لغاتشون کوچیکه.....همین چنتا جمله رو بلدن؟؟؟؟؟؟؟)

همه با هم خندیدند و این باعث شد صدای بقیه از تو اتاقا بلند شه که:اَاَاَه..................ساکت شید دیگه..............بگیرید بخوابید تا شتکتون نکردیم!!!!!!!

بچه ها هم آروم خندیدند و خوابیدند(البته دیگه واقعا خوابیدند)

 

خب دیگه نظر زیاد باشه بای تا بعد

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 1 / 5 / 1391 ساعت: 7 AM

صفحه بندی