اینم از این غصمط:
نیلوفر با دیدن سوهیون رفت پیشش و گفت:سوهیون!!!چرا از جات بلند شدی؟؟؟؟؟باید استراحت کنی!!!!!!!!
صبا:عزیزم....مرده متحرک که نیست............بد بخت دیسک کمر گرفت از بس رو تخت خوابید!!(چقدر توهین کرد بهش!!!)
سوهیون:من خوبم.............به لطف تو حالم خیلی خوبه...........ممنون
ای جی:نیلو...........برو پرستار شو...........همه بیمارا دو روزه شفا میگیرن............
سوهیون:نمیخوام کسی بغیر از من به دست نیلو شفا پیدا کنه..............(حالا انگار نیلو دکتر شده که اینجوری میگه)
مریم:بفرمایین صبحونه هاتونو بخورین که باید زودتر بریم!!!!!!!!!
کوین:کجا؟؟؟؟؟؟
مریم:ببخشیدا.............فقط شما نیستین که خواننده این...............ما هم هستیم.............ما خیلی وقته آهنگ جدید نخوندیم...............
کیسوپ:مریم شی!!!!!!!!!!!!نمیشه امروز نرین!!!!!(جووووووووووووووووونم؟؟؟)
مریم:واسه چی؟؟؟؟؟
کیسوپ:خب..........................خب...................شما و کوین باهم بیرون رفتین گشتین......................اما من و کیانا یه بارم بیرون نرفتیم............................میخواستم................میخواستم...........................اگه اجازه بدین...............................من..............................من با کیانا............................
ای جی:اااااااااااااااااااههههه..................جونت بالا بیاد تا یه جمله رو بگی....................میخواد با کیانا بره سر قرار اجازه میدین؟؟؟؟؟
همه برگشتن با تعجب کیسوپ و کیانارو نگاه کردند
مریم:خب..................باشه برین.....................اما کیانا شب زود برگرد......................چون باید متن آهنگو بنویسیم.....................نیلوفرو صبا آهنگو آماده میکنن
کیانا:راستش.......................نمیدونم چی بگم!!!!!!.............باشه......................شب زود میام..................
ایلای:خوش به حالتون..................حتما خیلی خوش میگذرونید
صبا:اهم اهم....................شماهم دلتون میخواد برین سر قرار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلای:خب.................آره..........................اما هیچکسو ندارم که باهاش برم سر قرار.............................باید سریع با یه دختر دوست شم!!!!!!!
صبا یه دونه محکم زد به ایلای و گفت:من اینجا بوقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلای:اِاِاِ..........تو میخوای با من دوست شی؟؟؟؟؟؟
صبا:خیلی رو داری!!!!!!خودت مگه اون شب نگفتی که میخوای با من دوست شی؟؟؟؟؟
ایلای:کدوم شب!!!!!!!!
صبا:همون شب!!!!!!!!!
ایلای:یادم نمیاد!!!!!
صبا:که یادت نمیاد نه!!!!!!!!!!
ایلای:نه!!!!!
صبا اومد لپ ایلایو بوسید و گفت:همون شب که یه کاری مشابه این کردی!!!!!!!!!(چقدر چرت!!!!!)
ایلای اومد جلو و یه لحظه صبا رو بوسید و رفت عقب و گفت:این کارو کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه از تعجب شاخ درآورده بودند(آخه تو جمع جای این کاراست!!!!!صبا به خودت رقته!)
نگین:شما دوتا..............................شما دوتا....................همدیگرو.................قبلا.................................همدیگرو..................
دونگ هو:توهم که شدی عین کیسوپ..............................شما دوتا قبلا همدیگرو بوسیده بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای جی:وای چه رمانتیک!!!!!!!!!!کاش منم یه دوست دختر داشتم!!!!(نه که نداری)
کوین:خب مبارکه.....................دو تا زوج دیگه هم به هم دیگه رسیدن
مریم:خب دیگه.............بس کنید این لوس بازیارو...................صبحونتونو بخورین...................کیسوپ و کیانا میخوان برن بیرون
ایلای:به همراه ایلای و صبا!!!!!!!!!!!
کوین:شما دوتا بذارید فردا برید....................روزی یه زوج..........دیروز ما.....................امروز کیانا و کیسوپ............................فردا هم تو و صبا..................پس فردا هم زوج بعدی رو راهی میکنیم..........................پس اون فردا هم زوج خوشبخت بعدی....................بعدش دوباره نوبت ما میشه........................(آفرین براش دست بزنید ترتیبشو یاد گرفته!!!!!!!)
بعد همه مشغول خوردن شدند و کیانا و کیسوپ رفتند
.
.
توی ماشین:
کیانا:خب کجا بریم؟؟؟؟
کیسوپ:بریم رستوران غذا بخوریم؟؟؟؟
کیانا:همون رستوران سوپ مارمولک؟؟؟؟
بعد هردوشون خندیدند
کیانا:ما همین الان صبحونه خوردیم!!!!!!!!!!!
کیسوپ:منم نگفتم همین الان بریم!!!!!!
کیانا:خب الان کجا داریم میریم؟؟؟؟
کیسوپ:طبق چیزی که کوین یادم داده اول باید بریم خرید!!!
کیانا:کوین یادت داده؟؟؟؟؟؟
کیسوپ خندید و گفت:آره......................خب من بلد نبودم....................تا حالا سر قرار نرفته بودم...........نمیدونستم باید چی کار کنم!!!!!!!
کیانا:ههه...........خوبه..............خوبه................خب بریم دیگه!!!!!!!!!
بعد از 5 دقیقه رسیدن به یه پاساژ
هر دوشون قیافه هاشونو پوشونده بودن که کسی نشناستشون
رفتن توی یه لباس فروشی و یه لباس واسه کیانا خریدند(خب چون خونه پسرا بود لباسشو عوض نکرده بود)
لباس خیلی خوشمل بود
یه لباس مشکی بود البته خیلی قشنگ بودا.................من خیلی خوشم اومد اما هر کاری کردم کیانا قرض نداد به من
بعدش رفتن کفش و از این آت و آشغالا هم خریدند
بعدش کیانا گفت:من یه دقیقه برم جایی بیام(میخواست بره دسشویی)
رفت تو دسشویی یه نگاه به سر و وضعش انداخت و یه کم با تیپ جدیدش حال کرد و یکم خودشو آرایش کرد و اومد بیرون که دید یه دختره پیش کیسوپ وایساده
دختره دست کیسوپ و گرفته بود و صورتشو پوشونده بود
کیانا اومد جلوتر و به کیسوپ گفت:اینجا چه خبره؟؟؟؟؟
دختره برگشت و کیانا فهمید سی اله
سی ال:من با اوپا میخوایم بریم بریم......................تو اینجا چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیانا چیزی که شنید و باور نمیکرد
یه کم چپ چپ به اون دوتا نگاه کرد و بدو بدو رفت
کیسوپ که از دست سی ال عصبانی شده بود دستشو محکم انداخت و گفت:یه بار دیگه نزدیک منو و کیانا بشی میکشمت............فهمیدی؟؟؟؟(کیسوپ و این همه جذبه؟؟؟؟محاله!!!!!!)
بعد دویید و رفت دنبال کیانا
اول چندبار خیابونای اطرافو گشت و وقتی دید اون طرفا نیست رفت سوار ماشین شد تا با ماشین دنبالش بگرده
داشت همینجوری خیابونارو نگاه میکرد که چشش خورد به یه کوچه تاریک و یه دختررو اونجا دید که نشسته رو زمین(جا قطحی بود!!)
فهمید کیانائه..............سریع ماشینو پارک کرد و بدون اینکه صورتشو بپوشونه از ماشین پیاده شد
همه ی مردم هجوم آوردند طرفش تا ازش امضا یا عکس بگیرند اما کیسوپ به هیچکدوم اهمیت نداد و همرو زد کنارو رفت تو کوچه پیش کیانا نشست
مردمم سر کوچه وایسادند و فیلم میگرفتند(چه مردم سو استفاده گری)
کیانا:برو.............نمیخوام ببینمت....................
کیسوپ:به خدا...........اون که تو فکر میکنی نیست.............
کیانا:پس چیه؟؟؟اون دختره ی افریطه انقدر محکم دست تو رو گرفته بود که انگار 100 ساله با هم دوستین!!!!!!!تو که اونو دوست داری چرا اومدی طرف من؟؟؟؟؟فقط میخواستی منو به بازی بگیری؟؟؟؟؟مریم حق داشت که از دوستی با کوین میترسید(بالاخره یکی به حرف من رسید)
کیسوپ محکم دست کیانا رو گرفت و گفت:به خدا.......اینطور نیست............من از اون واقعا بدم میاد...........اون جای مامان بزرگمه.........من برای چی باید اونو دوست داشته باشم........................اصلا اگه اونو دوست داشتم که با تو قرار نمیذاشتم
کیانا:با من قرار گذاشتی..........به اونم گفتی بیاد.......میخواستی به طور غیر مستقیم بهم بفهمونی که تو دست و پات نپلکم و اینکه ازم بدت میاد...................اصلا من تو دست و پای تو بودم.............اصلا مگه من گفته بودم که دوسم داشته باش!!!!
کیسوپ:نه .........تو نگفتی........من خودم دوستت دارم.......................بیشتر از هر کسی تو دنیا دوستت دارم.........به خدا راست میگم
کیانا:باور نمیکنم.................من دیگه نمیتونم حرف تو رو باور کنم(اینارو همرو با گریه میگفتا)................نمیتونم باور کنم...........
ییهو کیسوپ اومد و کیانا رو بوسید وبدتر از داستان صبا یه نیم ساعتی طولش داد(نه دیگه این شوخی بود کلا پنج دقیقه شد)...........اصلا حواسش به مردم نبود که دارن نگاش میکنن و ازش فیلم میگیرن
بعد از نیم ساعت(منظور همون پنج دقیقه ست)اومد عقب و کیانا یکم نگاش کرد و بعد محکم بغلش کرد و گفت:کیسوپ...............خواهش میکنم..............دیگه با من این کارو نکن..................خواهش میکنم............
کیسوپ:یعنی دیگه بوست نکنم؟؟؟؟(وای که چقدر این خنگه)
کیانا:نه خنگه..................منظورم اون سی ال زلیل شدست..................دیگه نمیخوام ببینمش
کیسوپ:نگران نباش.....................دیگه حق نزدیک شدن به مارو نداره
اومدند برن که متوجه مردم شدن که داشتن ازشون فیلم میگرفتن
کیانا:وای..............حالا چی کار کنیم..............اینا اگه پخش بشه بدبختیما!!!!!!
کیسوپ:نگران نباش الان درستش میکنم!!!!!!!!!
بعد رفتن جلو و به همه گفت:عزیزای من.......................ازتون یه خواهشی دارم..........................لطفا این فیلمایی که گرفتینو پاک کنین..............شما هردوی مارو میشناسین.................میدونین اگه این فیلم پخش شه ما دیگه نمیتونیم آهنگ بخونیم.............................شما که نمیخواید ما بریم............میخواید؟؟؟؟
کیانا یکم دیگه اشک تمساح ریخت و گفت:خواهش میکنیم...............این فیلمارو پاک کنید..................لطفا
مردمم دیدند چاره ای ندارن........یه سریشون پاک کردند اما یه سریشون نه..........
کیسوپ و کیانا که فک میکردند همه پاک کردند تشکر کردند و رفتند
رفتند یه دوری تو شهر زدند و برگشتند خونه
خونه در سکوت کامل بود و فقط صدای تلویزیون میومد..............وقتی کیانا و کیسوپ اومدند تو همه رفتند جلوشون وایسادند و سوهیون با عصبانیت داد زد:دیوونه..........این چه غلطی بود کردی؟؟؟؟؟؟خر................از گروه بیرونت میکنن
و اومد بزنتش که نیلوفر دستشو گرفت و گفت:خواهش میکنم..........خودتو کنترل کن
کیسوپ:چی شده؟؟؟
هون:یعنی تو نمیدونی چی شده؟؟؟؟؟
کیسوپ:خب من همین الان از در اومدم چه بدونم؟؟؟؟
سوهیون:به خاطر غلطی که امروز جلوی مردم کردی.........ما باید تقاص پس بدیم؟؟؟؟؟
کیسوپ تا موضوعو فهمید گفت:نه نه اینطور که شما فک میکنید نیست.....................
کیانا:یه اتفاقایی افتاد که باید....................
مریم:کیانا جون..................بیخیال عزیزم........................اتفاقی که نباید میوفتاد افتاد..............دیگه باید قید خوانندگی رو بزنیم
بعد گریه کنان رفت رو مبل نشست
کوینم که عصبانی شده بود چپ چپ نگاه کیسوپ کرد و رفت پیش مریم نشست
دونگ هو:همینو میخواستید؟؟؟؟؟
کم کم همشون رفتن رو مبل نشستند و دخترا گریه میکردند و پسرا یا دخترا رو دلداری میدادن یا باهم دعوا میکردند
تلفن زنگ خورد......................رییس کمپانی بود
هیچکس جرات نکرد تلفونو جواب بده
بعد از چند ثانیه سوهیون مجبور شد تلفونو بر داره:
سوهیون:بله رییس
رییس:کیسوپ و کیانا اونجان؟؟؟
سوهیون:بله......اینجان
رییس:به هر کی اونجاست بگو که هر دوتا گروه از کار بی کار شدین...........هردوتون اخراجید
سوهیون:اما رییس.................ما چرا...........................اون دوتا گند زدند...................ما چه گناهی مرتکب شدیم که باید تو آتیش اینا بسوزیم؟؟؟؟
رییس:همین که گفتم................................و قطع کرد
ای جی:چی میگفت؟؟؟
سوهیون:بذارید من دخل این پسره ی خل و چلو بیارم.................................بعد پاشد که بزنتش که بازم نیلوفر گرفتش و گفت:میشه آروم باشی و بگی رییس چی گفت؟؟؟؟
سوهیون:رییس گفت هر دوتا گروه دیگه حق خوانندگی ندارن.................هردوتا گروه اخراج.........................فقطم به خاطر این دوتا
مریم:یعنی همه آرزوهای شیرین جوونی من از بین رفت؟؟؟؟؟ میدونستم من هیچوقت شانس نداشتم
کوین:مریم جون................ناراحت نباش...............درست میشه
صبا که خیلی حرسش گرفته بود داد زد:چی میگی واسه خودت؟؟؟؟؟چطوری درست میشه؟؟؟؟؟شما خودتون خواننده بودین و خیلی راحت و با اجازه والدینتون خواننده شدین!!!!ما چی؟؟؟؟ماکه هنوز والدینمون حتی خبرم ندارن چی؟؟؟؟؟ما چه گلی به سرمون بزنیم؟؟؟؟؟؟الکی حرف نزن.........درست میشه درست میشه
مریمم پا شد و صداشو بلند کرد و گفت:صبا خانوم.............................چرا سر کوین داد میزنی.............مگه تقصیر اونه..................اون چه گناهی کرده.................مگه اون میخواست که کیسوپ این کارو بکنه!!!!!!
از اون ورم کیانا بلند شد و داد زد که:پس چی؟؟؟؟؟کوین خان شما به کیسوپ یاد داه چی کار کنه!!!!!!!!بدبخت کیسوپ چی بلد بود؟؟؟؟؟؟اون بدبخت که تاحالا یه بارم سر قرار نرفته بود....................این کوین خان شما فوت و فن قرار گذاشتنو یادش داده
مریم:کیانا..............توی یکی خفه شو که هر چی میکشیم زیر سر توئه
تو این حین کوین و ایلای و بقیه پسرا هم پاشده بودند تا دخترا رو آروم کنند اما دخترا آروم نمیشدند که
کیانا:به من چه...........................چرا عادت داری همه چیو بندازی تقصیر دیگران؟؟؟؟
صبا:یعنی میخوای بگی تو پاکی و هیچ تقصیری نداری؟؟؟؟؟؟ ما که هرچی میکشیم تقصیر توئه
کوین:خواهش میکنم بس کنید.........................مریم خواهش میکنم
مریم:شما دخالت نکنید...................من تا این دوتا رو آدم نکنم ول کن نیستم
صبا:یعنی تو الان آدمی؟؟؟؟؟
مریم:په نه په ..................... تو آدمی
کیانا:مریم تو هیچوقت اینجوری نبودی..........................نمیدونم امروز چت شده که اینجوری میکنی؟؟؟؟؟؟؟
مریم:میدونی آرزو های یه دختر 15 ساله رو خراب کردن چه حسی داره؟؟؟؟؟میفهمی بزرگترین آرزوی من به خاطر تو از بین رفت!!!!!!آخه تو چی میفهمی؟؟؟؟؟؟تو اگه یکمم به فکر ماها بودی هیچوقت این کارو نمیکردی؟؟؟؟
بعد نشست و شروع کردن بلند بلند گریه کردن(من اصولا وقتی خیلی ناراحتم بلند بلند گریه میکنم)
کوین نشست پیشش و بغلش کرد تا آرومش کنه........................نگین و نیلوفرم اومدند پیشش
مریم که اعصابش قاراش میش بود داد زد:ولم کنید...............نزدیکم نشید.............نمیخوام دیگهببینمتون
بعد پاشد رفت تو اتاق کوین و درو محکم بست(حالا چرا رفت تو اتاق اون!!!!؟؟؟؟)
یه بیست دقیقه بعد همه آروم شدند و ای جی گفت:فقط یه راه داریم
همه برگشتن ای جی رو نگاه کردند و گفتند:چه راهی؟؟؟
ای جی:به همه بگیم که کیسوپ و کیانا دارن باهم ازدواج میکنن و اون اتفاقم سر قرار ازدواج رخ داده!!!!!
کیانا:چی میگی واسه خودت؟؟؟؟؟
ایلای:مگه نمیخوای با کیسوپ ازدواج کنی؟؟؟؟؟
کیانا:نه.....................یعنی آره میخوام............................اما نه به این زودی
سوهیون:دیگه شرمنده.............................وقت نکردیم برای شما برنامه خواستگاری و عروسی بریزیم......................شما هم که میخواید درستونو ادامه بدین
هون:منظورت چیه نه به این زودی؟؟؟؟.................اگه شما الان ازدواج نکنید ما همه بد بخت میشیم.............میفهمید این یعنی چی؟؟؟؟؟
کیسوپ:اما....................
دونگ هو:اما و اگر و این چرت و پرتا نداریم فردا میرید و برنامه های ازدواجتونو میریزید و ماهم میریم همه جا اعلام میکنیم که شما سر قرار ازدواج بودید و میخواید با هم ازدواج کنید
کوین فت:زود تر همه کاراتونو بکنید تا اون مریم بیچاره از دست نرفته
و پاشد به پیش مریم که تا درو وا کرد مریم داد زد:برو بیروووووووووووون
بعد پاشد و درو قفل کرد
کوین هر چی بهش اصرار کرد که:مریم جان..............ناراحت نباش............درو باز کن
اما مریم به حرفش گوش نمیداد و فقط گریه میکرد
سه روز تمام مریم تو اتاق بود و درو قفل کرده بود و هیچی هم نخورد(بیچاره مرد از گشنگی)
کوینم که خیلی نگران بود اونم هیچی نمیخورد(دو تا لاغر مردنی باهم دوست شدن هیچ کدومشونم هیچی نمیخورن فک کنم شدن چوب کبریت)
روز سوم کیسوپ اومد پیش کوین و بهش گفت:من و کیانا فردا ازدواج میکنیم..................بچه ها همه جا پخش کردند..........................ما هم آماده ایم
کوین هیچی نگفت و روشو کرد اونور
کیانا هم پشت در اتاق کوین رفته بود و همونا رو به مریم گفت و بعدش گفت:مریم جونم................الهی فدات شم..................جواب نمیدی...................ببین من بخاطر تو هرکاری میکنما............خواهش میکنم بیا آشتی کن................منو ببخش...............خواهش میکنم
مریم اومد درو باز کرد و محکم کیانا رو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن و میگفت:کیانا جونم غلط کردم................ببخشید اونجوری باهات حرف زدم..................ببخشید.....................قول میدم دیگه ناراحتت نکنم
کیانا هم شروع کرد گریه کردن و گفت:نه........عزیزم..............تقصیر من بود.............تو منو ببخش
مریم:کیانا میزنم شتکت میکنما............میگم من اشتباه کردم بگو باشه..........
کیانا خندید و گفت:باشه
همون موقع کوین که صداشونو شنیده بود اومد پیششون و رو کرد به مریم و گفت:مریم نمیدونی چقدر خوشحالم که از اتاق اومدی بیرون
مریم اومد کوینو بغل کنه که یهو از شدت گشنگی افتاد زمین(هه هه هه..........حال کردم)
کوین سریع اومد بغلش کرد و برد گذاشتش تو ماشین و با کیانا و کیسوپ رفتند بیمارستان(اینم بگم که هیچکی جز اینا خونه نبود)
توی بیمارستان:
دکتر:به خاطر ضعف اینجوری شده
کوین:دکتر سه روزه هیچی نخورده
دکتر:شما هم رنگ و روتون پریده......................شما هم چیزی نخوردین؟؟؟؟
کیانا:دکتر این دوتا هر دوشون سه روزه هیچی نخوردن
برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 6 / 5 / 1391 ساعت: 8 PM