خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم غصمت ۱۸:

دکتر:پس بهتره تا شما هم بیهوش نشدین برین یه چیزی بخورین!!!!

بعد کیسوپ رفت پایین و براش از بوفه ی بیمارستان یه ساندویچ خرید و آورد بالا(خسیس واسه بقیه هم میخریدی)

کوین اولش نمیخواست بخوره اما دید اگه مریم بیدار شه اونو تو اون وضعیت ببینه ناراحت میشه واسه همینم خوردش(بیچاره با یه دونه ساندویچ سیر شد؟؟؟؟)

بعد از دو ساعت مریم به هوش اومد و کوین سریع رفت پیشش و گفت:حالت خوبه؟؟؟؟

مریم سرشو به نشونه تاکیید تکون داد(این یه جمله رو از داستان صبا تقلید کردم!!!)

بعد دوباره شروع کرد گریه کردن

کوین اشکاشو پاک کرد و گفت:خواهش میکنم دیگه گریه نکن.............به اندازه کافی ضعیف هستی

مریم لبخندید و گفت:باشه

بعد از 3-4 ساعت سرم مریم تموم شد و آماده شدن که برن که دکتر گفت:خواهشا بیشتر مراقب باشین..................واسه آدمای معروفی مثه شما بده که ضعیف باشین یه امروزم تو خونه استراحت کنید

مریم و کوین تشکر کردند و رفتند سوار ماشین شدند

کیانا و کیسوپم توی محوطه بیمارستان بودند که با دیدن کوین و مریم باهاشون رفتند

وقتی رسیدند خونه کوین به مریم کمک کرد تا بره تو اتاق استراحت کنه

کوین:چیزی میخوای بیارم بخوری؟؟؟؟؟

مریم:یه چیزی بیار با هم بخوریم..................نمیخوام تنهایی بخورم

کوینم پاشد رفت از تو یخچال یه تیکه کیک ور داشت و آورد تا با مریم بخورن(یه تیکه به نظرت منو سیر میکنه؟؟؟؟)

بعد از خوردن کیک کوین گفت:خب بهتره استراحت کنی تا حالت بهتر شه

اومد بره که مریم دستشو گرفت و گفت:میشه پیشم باشی تا خوابم ببره

کوینم یه لبخند ملیح زد و گفت:باشه.............................بعد نشست پیش مریم تا مریم خوابش برد

گوشی مریم زنگ خورد.............مامانش بود.......................هیچکدوم از دخترا خونه نبودند...........کیانا و کیسوپم رفته بودند..................کوینم نمیخواست مریمو بیدار کنه

میخواست جواب نده اما مامان مریم هی زنگ میزد.....................بالاخره جواب داد

کوین:بله؟؟؟؟

مامان مریم:سلام................ببخشید فک کنم اشتباه گرفتم

کوین:با کی کار داشتین؟؟؟؟

مامان مریم:اشتباه گرفتم..........ببخشید

کوین:با مریم کار دارین؟؟؟؟؟

مامان مریم:چی؟؟؟؟شما اسم دختر منو از کجا میدونید؟؟؟؟؟شما کی هستید؟؟؟؟؟چه بلایی سر دختر من آوردید؟؟؟؟؟مریم کجاست؟؟؟؟؟دوستاش کجان؟؟؟؟؟شما کی هستین؟؟؟؟؟؟

کوین:خانوم...............لطفا صبر کنید............من دوست مریم هستم...............هیچ بلایی سر مریم نیومده............دوستاش رفتن بیرون کار دارن

مامان مریم:دوستش؟؟؟؟؟؟؟؟مریم از کی تاحالا دوست پسر داره؟؟؟؟مریم دختر پاکی بود.................شما منحرفش کردید!!!!!!دخترا همه رفتند و مریمو با یه پسر تنها گذاشتند؟؟؟؟؟گوشیو بده مریم

کوین:مریم مریض بود..............خوابیده.........

مامان مریم:مریض؟؟؟؟؟؟؟؟مریضشم کردین؟؟؟؟؟؟وای با دختر من چی کار کردین؟؟؟؟ببین به مریم بگو همین غ=فردا پا میشه میاد ایران..............فهمیدی؟؟؟؟؟(مامان جون...................گیر نده.................من ایران بیا نیستم)

کوین:میگم هر وقت بیدار شد بهتون زنگ بزنه............................خدافظ

بعد گوشیرو قطع کرد و با خودش گفت:چه مامان بداخلاقی داره................عصبی بود(حالا کجاشو دیدی؟؟؟؟)

بعد رفت پیش مریم و یکم نگاش کرد و آروم گفت:حتی اگه مامانتم نذاره من و تو باهم باشیم من تورو ول نمیکنم

یکم پیشش بود بعد صدای در شنید آروم در اتاقو بست تا مریم بیدار نشه

بعد رفت پیش بقیه

کوین:سلام بچه ها ، چی شد؟؟؟؟؟

سوهیون:سلام هیچی...........رفتیم تو چندتا برنامه  تلویزیونی و رادیویی گفتیم که هدف کیسوپ و کیانا از اون کار ازدواج بوده و از این چرت و پرتا...................(به این چیزای رمانتیک میگی چرت و پرت؟؟؟؟)

ای جی:مریم هنوز از اتاقش بیرون نیومده؟؟؟؟؟

کوین:اومد............کیانا رفت باهاش حرف بزنه و از دلش در بیاره مریمم اومد بیرون و بغلش کرد و باهم آشتی کردند............................ههه..................بعدش اومد منو بغل کنه از شدت گشنگی افتاد زمین...................ما هم بردیمش بیمارستان بهش سرم وصل کردند و الانم تو اتاقش خوابه!!!!!!!!!!!

ای جی:این همه اتفاق تو این چهار پنج ساعتی که ما نبودیم اتفاق افتاد؟؟؟؟؟؟

کوین:خب آره دیگه................کلا سه ساعت تو بیمارستان بودیم

هون:من میگم حالا که مریم با کیانا آشتی کرده....................ماهم بریم باهاشون آشتی کنیم........................گناه دارن..................سه چهار روزه یک کلمه هم باهاشون حرف نزدیم!!!!!!!

کوین:امروز کیسوپ اومد پیش من معذرت خواهی.............من اول نبخشیدمش اما بعد که مریم کیانا رو بخشید تصمیمم عوض شد!!!!!!

سوهیون:یعنی میگید از این کاری که کردند بگذریم و ببخشیمشون؟؟؟؟؟؟

ایلای:خب اونا هم ناراحتن........................اونا به خاطر اینکه ما ها ناراحت نباشیم و گروهامون از هم نپاشه میخوان ازدواج کنن........................وگرنه کدوم آدم عاقلی تو این سن ازدواج میکنه؟؟؟

صبا:کیانا همیشه میگفت دوست داره بعد از 20 سالگی ازدواج کنه...........................میگفت دوست داره از جوونیش لذت ببره...................اما حالا؟؟؟؟؟؟

دونگ هو:صبا!!یه جوری حرف میزنی انگار کیانا مرده!(یه زبونم لال از دهنت نیاد بیرون!!!!!خدا نکنه جیگر من بمیره!)......................بعدشم کیسوپ انقدر اهل تفریح و خوش گذرونی هست که کیانا از ازدواج باهاش پشیمون نشه!!!!!

ای جی:من میگم امروز که اومدن باهاشون حرف میزنیم و آشتی میکنیم

نیلو:منم موافقم....................این سه چهار روزه هممون خیلی سختی کشیدیم...........مخصوصا اونا......

نگین و صبا:ماهم موافقیم(چه عجب................یه صدایی از نگین در اومد)

بقیه هم موافقت کردند و یه کوچولو خندیدند

بعد ای جی گفت:ولی فک نمیکردم کیسوپ تو بوسیدن انقدر مهارت داشته باشه...............اون شب خیلی قشنگ کیانا رو بوسید.............................منم دلم خواست!!!!!!!!!(چه پرروئه واه واه واه)

صبا:اِاِه..........دلت خواست؟؟...................یه وقت خجالت نکشی جلو چهار تا دختر از این چرندیات میگی!!!!!!!!

ای جی:وا..............مگه چیه؟؟؟................من جلو صدتا دخترم از این چیزا میگم چه برسه چهارتا؟؟؟؟؟

کوین:هههههههههه............دخترا این ای جی رو این جوری نگاه نکنید....................خیلی منحرف تر از اونیه که نشون میده

ای جی پاشد رفت تو صورت کوین(منظورم اینه جلوش وایساد)و گفت:میخوای امتحان کنی؟؟؟؟؟؟(وای این پسرا چی پررو ان)

کوین:حیف که من دوست دختر دارم وگرنه......................

ای جی:اتاق تو پره...................اتاق من خالیه............میای بریم؟؟؟؟؟

نگین:شما دوتا نمیخواید این پررو بازی ها رو تموم کنید؟؟؟؟

ای جی:خودش خواست!!!

سوهیون:بگذریم......................من میگم امشب همه باهم بریم بیرون................چطوره؟؟؟

کوین:اتفاقا خیلی خوبه...................مریمم دو سه روزه دپرسه..................این جوری براش بهتره................یکمم شاد میشه

نگین:کیانا و کیسوپم میان؟؟؟؟

نیلو:برای چی نیان؟؟؟؟اونا همچنان عضوی از گروهن............................کیانا همچنان رهبر گروهه...............................من که بدون اونا نمیام

سوهیون:باشه...........منم گفتم همه با هم

همین موقع مریم از تو اتاق اومد بیرون.........................فهمیده بود بچه ها دیگه ناراحت نیستن.....................واسه همین ناراحتیشو کنار گذاشت و خواست که بچه ها رو بخندونه

مثه همیشه با موهای ژولیده.................چشای پف کرده و لباسای شخلته از اتاق اومد بیرون

داشت از پله ها میومد پایین که به علت اینکه هنوز ضعف داشت از پله ها چپ کرد افتاد پایین(تعداد پله ها زیاد نبود سه چهارتا بود)اما چون ای جی پایین پله ها نشسته بود زودی گرفتش که با مخ نره رو زمین

ای جی:خانوم جنتل من..............................تو بازم اینجوری اومدی مخ منو بزنی؟؟؟؟؟

مریم:تو مگه مخم داری؟؟؟؟؟

ای جی به مریم کمک کرد که رو پاش وایسه

ای جی:مخ داشتم که الان اینجا نبودم!!!

مریم:کجا تشریف داشتین؟؟؟؟؟

ای جی:مدرسه نخبگان..................تو رشته ریاضی نفر اول میشدم

مریم:چرا فک میکنید رشته ریاضی سخته؟؟؟؟.....................خیلیم آسونه

کوین:مگه رشته تو ریاضیه؟؟؟

مریم:با اجازتون!!!!!!!!!!

دونگ هو:مخت میکشه بخونی؟؟؟؟؟

مریم:مخم نمیکشید که نمیرفتم!!!!!!!

بعد یکم چرت و پرت گفتن و مریم رفت wc

بعد از رفتن مریم کوین گفت:بچه ها مریم که خواب بود مامانش زنگ زد....................منم مجبور شدم جواب بدم

صبا:وای....................بدبخت شدیم رفت......................آخه کی به تو گفت جواب بدی؟؟؟؟

کوین:بابا هی زنگ میزد.................هیچکسم خونه نبود مجبور شدم............

نگین:وای.................حتما مامانش به مامانامون گفته

نیلو:بچه ها جمع کنید برگردیم ایران!!!!!

سوهیون:کجااااااا؟؟؟؟؟؟مگه شما به خونواده هاتون نگفتید که اومدید اینجا؟؟؟؟

صبا:فیثاغورث...................گفتیم اومدیم اینجا....................نگفتیم که خواننده شدیم..........................بفهمن فاتحمون خونده ست

دونگ هو:بالاخره که باید بفهمن!!!!!!

صبا:آره....................دونگ هو راست میگه..........................هر دفه مامانامون زنگ زدند بهشون میگیم

نگین:اینم میخوای بگی که دوست پسر داری؟؟؟؟؟

صبا:اینو بگم که مردم..............

ایلای:میخوای من بهش بگم؟؟؟؟؟

کوین:اگه مامان صبا هم عین مامان مریم باشه....................میزنه از پشت تلفن شتکت میکنه ها

هون:مگه مامان مریم چی گفت؟

کوین:گفت که مریم یا باید همین فردا برگرده ایران یا من میام اونجا................اونوقت خودش میدونه و خدای خودش

همون موقع مریم صداشو شنید و از دسشویی اومد بیرون و گفت:چی؟؟؟؟؟؟؟

 

خب دیگه اینم قسمت ۱۸

میدونم اینم کم بود

ببخشید

اما چون من ول تشریف دارم

میخوام برم جایی

خب دیگه قسمت بعدیم فردا میذارم

فعلا کاری باری ناری؟؟؟؟؟؟؟

انیو

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 7 / 5 / 1391 ساعت: 8 PM

صفحه بندی