خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

ایلم قصمت ۱۹:

بعد زود اومد نشست پیش بقیه و گفت:مامانم زنگ زده بود؟؟؟؟؟؟؟؟چرا بیدارم نکردی؟؟؟؟؟چرا اصلا جواب دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانم چی گفت بهت؟؟؟؟

کوین:فهمید که من باهات دوستم!!!!

مریم:بدبخت شدم................من الان چه گِلی به سرم بزنم؟؟؟؟شک نکنید فردا من نرم مامانم پشت در خونتونه!!!!!!!

نگین:وای مریم................اگه زنگ بزنه مامانای ماچی؟؟؟؟؟؟؟

نیلو:ما رفته بودیم برای مصاحبه گوشیهامونو خاموش کرده بودیم..................الانم خاموشه

بعد سریع گوشیهاشونو روشن کردند

همون لحظه کیانا و کیسوپ از بیرون اومدند و کیانا شوک زده در حالی که اشکاش رو صورتش خشک شده بود اومد تو

صبا:کیانا چی شده؟؟؟؟؟؟

کیانا هیچی نگفت

نگین:نگو که مامانت بهت زنگ زده؟؟؟؟

یهو کیانا زد زیر گریه و گفت:مامانم گفت فردا میاد کره!!!!!!!مریم مامانت گند زده............

مریم:خودم میدونم....................با اجازتون یکی دیگه گند زده.................کوین که گوشیمو جواب داده گند زده.....................اون با مامانم حرف زده

کیانا:وای........وای.............بدبختیم.............گفت مامانای شماهم فردا میخوان بیان کره!!!!!!

دونگ هو:حالا میخواید چی کار کنید؟؟؟؟؟

صبا:نزدیک ترین قبرستون به اینجا کجاست؟؟؟

ایلای:قبرستون؟؟؟؟؟

صبا:تا اونا قبرمونو نکندند........خودمون قبرمونو بکنیم

ای جی:خب چرا واقعیتو نمیگید؟؟؟(این بازم حرف زد!)

مریم و صبا همزمان گفتند:تو دلت شتک میخواد نه؟؟؟؟؟(دقیقا)

ای جی:خب مگه بد میگم.....................کیانا و کیسوپ که تا فردا پس فردا ازدواج میکنن..............مریم و کوینم که تصمیم به ازدواج دارن....................ایلای و صبا هم که فک نکنم قصد بهم زدن داشته باشن........................میمونه نیلو و نگین که اوناهم واسه خودشون یکیرو دارن................خب اگه همتون بگین میخواین ازدواج کنین دیگه نمیتونن مخالفت کنن که...............

رونگ هو:بدم نمیگه ها...................

مریم:عزیزای من...................بدون اجازه خونواده هامون ازدواج کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونا مطمئنا مخالفت میکنن

کوین:خب بگید اگه مخالفت کنید ما بازم ازدواج میکنیم......................عشق و عاشقی که این چیزا نمیشناسه!!!!!!!!!

همون لحظه گوشی صبا زنگ خورد...................وای بدبخت شدیم مامانشه

صبا با ترس و لرز گوشیرو برداشت

صبا:ب.....بله؟

مامان صبا:ظهر مار بله.......کوفت بله.......اونجا داری چه غلطی میکنی ذلیل مرده!؟؟؟(صبا جون ببخشید که مامانت انقدر بد حرف زد............از طرف من ازش عذر خواهی کن!!!)

صبا:مامان..........یه لحظه صبر کن...............خواهش میکنم بذار منم حرف بزنم.....!!!!(اونکه هیچی نگفته هنوز!!!)

مامان صبا:لازم نکرده بگی.....مامان مریم همه چیو گفت!!!!(بازم مامان من جارچی بازی در آورد اه اه اه)

صبا:مامان.............مامان مریم اشتباه برداشت کرده

همون لحظه ایلای گوشیرو از صبا گرفت و گفت:سلام خانم.............من ایلای کیم دوست صبا هستم

مامان صبا:خوبه دیگه................دختره ی بی چشم و رو رفته اونجا واسه من با پسرا لاس میزنه(صبا چقدر گفتم با پسرا لاس نزن.............حالا تحویل بگیر)

ایلای:مادر جان(ایلای تو داستان صبا اینجوری میگه به من چه!!!)......................اونطور که شما فک میکنید نیست................ما همکاریم!!!!!!!!!

مامان صبا:همکار؟؟؟؟؟صبا اونجا چه غلطی میکنه که همکارم داره؟؟؟؟؟

ایلای:مادر جان صبا...............................صبا اینجا..........................صبا اینجا خواننده ست

صبا:نگو............نگو.................نگو....................اه..................بچه ها جمع کنید که باید برگردیم ایران

مامان صبا:چیییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟خواننده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گوشیرو بده به اون دختره ی بی چشم و رو ببینم!!!!!

ایلای:مادر جان خواهش میکنم کاری بهش نداشته باشین!!!!!!!

مامان صبا:انقدر به من نگو مادر جان!!!!!!!!من غلط بکنم پسری مثه تو داشته باشم(وا مگه چشه پسرم!!!!!!!).........................گوشی رو بده به صبای ذلیل مرده

ایلایم گوشی رو داد و گفت:صبا.............دیگه نمیتونی بهش دروغ بگی!!!!!!

صبا:بله مامان

مامان صبا:ذلیل مرده...........................من دیگه مامان تو نیستم..................فردا میام اونجا..................خودم میدونم چی کارت کنم...................پاشو برو وسایلتو جمع کن فردا گورتو گم میکنی میای اینجا

(صبا جوووووووووووووووووووونم....................خیلی راجع به مامانت اغراق کردم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من همینجا بگم مامان صبا رو با اینکه تاحالا ندیدم و نمیشناسم اما خیلی دوسش دارم..............فک کنم خیلی ماهه...............اگه دخترش بهش رفته باشه خیلی خوبه)

بعد از اینکه صبا گوشیرو قطع کرد شروع کرد به گریه کردن

ایلای بغلش کرد و گفت گریه نکن.....................بالاخره که میفهمید

صبا:آره اما دیگه باید قید تو و خوانندگی و دوستامو و کره و کلا همه چیو بزنم

ایلای:نگران نباش هر وقت اومد خودم باهاش حرف میزنم نمیذارم ببرتت

بعد رو کرد به بقیه و گفت:از الان هر کدوم از مامانا زنگ زدن.................ما پسرا جواب میدیم ونمیذاریم که دخترا برن

وقتی مامان نگین زنگ زد دون هو گوشیرو گرفت و مامان نگینم همون حرفایی که مامان صبا زد و تکرار کرد و دونگ هو هم گفت:مامان جون(دوباره چایی نخورده رفت سر یخچال موز برداشت این دونگ هو)..........................شما اگه میخواین بیاین کره قدمتون رو چشم اما من نمیذارم نگینو ببرید...................................................من............من......................من نگینو دوست دارم...................نمیذارم ازم جداش کنید

همه از شنیدن این حرف شوکه شدن..................دونگ هو..............جوجه ی گروه..................عاشق شده بود..................اونم کی؟؟..............نگین...............لوس گروه.........................وای خدا بخیر کنه

بعد از قطع کردن گوشی.............نگین دونگ هو رو محکم بغل کرد و گفت:اوپپپپپپپپپپپپپپپا...............ممنون...................منم خیلی دوستت دارم

بعد شروع کرد گریه کردن

گوشی نیلو زنگ خورد

سوهیون گوشی رو گرفت و گفت:سلام من سوهیون رهبر گروه یوکیس هستم(اِ اِ...........خودت تنهایی گفتی؟؟ما نمیدونستیم تو رهبری!!!!)و بعلاوه دوست نیلو

مامان نیلو:جونم؟؟؟؟؟؟؟نیلو؟؟؟؟چه زود خودمونی شدی!!!!!!!!من با تو هیچ حرفی ندارم گوشی رو بده دخترم

سوهیون:دخترتون گفته من باهاتون حرف بزنم!!!!!

مامان نیلو:یعنی انقدر بی زبون شده که خودش حرف نمیزنه............................من هیچ حرفی ندارم به تو بزنم.........................فقط بهش بگو فردا میام اون موهای گیس بریدشو می گیرم کشون کشون میکشم تا ایران..........حالا داشته باش(نیلو جون کچل شدی رفت...............یادم بنداز یه کلاه گیس واست بگیرم)

سوهیون:شما میاید اینجا بیاید............خیلیم خوشحال میشیم............اما نیلو رو نمیتونید ببرید......................شرمنده........................من از هرچی بگذرم.........از عشقم نمیگذرم(واه واه..............سوهیون و این چرت و پرتا؟؟؟.............محاله)

مامان نیلو:فردا میام حساب تو و عشقت رو میرسم

سوهیون:خدافظ مامان جون

(کشتن منو با این مامان جون گفتناشون)

خلاصه مامان کیانا و مریمم دوباره زنگ زدن و کیسوپ و کوین جوابشونو دادن و قرار شد مامانا فردا بریزن تو کره

پسرا هم از فرصت استفاده کردند و زنگ زدن ماماناشون و جریان دوست دختراشونو گفتن و همه مامانا با خوشحالی قبول کردند و فقط مامان دونگ هو یکم سخت گرفت اونم برای این بودکه میگفت دونگ هو هنوز بچس(خب بچس دیگه........پسر کوچیکمه)اما اونم راضی شد و قرار شد فردا مامانای پسرا بیان و با مامانای دخترا حرف بزنن و راضیشون کنن

البته اینم بگم که مامان کیسوپ خیلی عصبانی شد که کیسوپ میخواست بدون این که به اون بگه ازدواج کنه اما بعدش که فهمید چه عروس گلی گیرش اومده عصبانیتش بر طرف شد(کاشکی یه عروس به این گلی هم گیر ما بیاد)

فردای آن روز:

مامانای دخترا اومدن...........................یه ایلم رفتن برای استقبال(ایل عبارت بودند از:دخترا،پسرا،مامان پسرا،خواهر کوین(این دیگه کجا اومد.....کی اینو راه داد؟؟؟))

مامانای دخترا همه با مانتوی بلند و روسری به سر اومده بودن(وای چه ضایع بازار)(یه لحظه تیپ مامانمو تو کره فرض کردم مردم از خنده!!!!!)و مامانای پسرا همه با کت دامن و تیپ رسمی اومده بودن(خب اونجا آدمای معروفین دیگه باید باکلاس و رسمی بیان)و دخترا هم همه یا تاپ پوشیده بودن یا تیشرت با شلوار لی یا دامن کوتاه یا شلوارک(البته باید بگم شورتک(از اونایی که snsd میپوشن))پسرا هم با تی شرت و شلوار لی بودن یا کت پوشیده بودن(خوشتیپن دیگه)

کوین:خب همه بگردیم 5 تا خانومو پیدا کنیم

پسرا دنبال 5 نفر میگشتن که همه تیپ مامان خودشون باشه.......................اما دخترا که ماماناشونو میشناختن و میدونستن که قراره چه جوری بیان دنبال خانومایی گشتن که مانتو پوشیده بودن

ای جی برگشت گفت:بچه ها اون 5تا زنرو..................چه تیپای ضایعی!!!!!!!!

دخترا برگشتن نگاه کردن.........................دیدن ماماناشونن................میخواستن برن سمتشون که مریم گفت:اون ضایع ها.....مامانای مائن

ای جی:اَ....واقعا؟میگم چه خوشتیپن!!!!!!

مامانای دخترا تا دیدنشون با عصبانیت اومدن سمتشون

مامان مریم یه فیلیپینی زد به مریم(مریم بد بخت)

مامانای دیگه هم اومدن دختراشونو شتک کنن که پسرا جلوشونو گرفتن(فقط من باید کتک میخوردم!!!!!!!)

بعد مامانای دخترا اومدن پسرا رو بزنن که مامان پسرا جلوشونو گرفتن(چه جلوگیری ههای پشت همی........من اونجا اضافی بودمو باید شتک میشدم فقط؟؟؟؟؟؟؟!!!!)

کوین برگشت مریمو دید وآرم سرشو بلند کرد(مریم پس از شتک شدن سرشو گرفت پایین)و گفت:حالت خوبه؟؟؟؟

مریم که دستشو گرفته بود رو صورتش و اشک تو چشای معصومش(هه هه هه)جمع شده بود سرشو تکون داد و گفت:خوبم

کوین آروم دست مریمو از رو صورتش برداشت و دید صورتش قرمز شده(چه دست سنگینی داره مامانم)

کوین:مطمئنی خوبی؟؟؟؟

مریم بغضش ترکید و شروع کرد گریه کردن............................کوین بغلش کرد و گفت:گریه نکن عزیزم..................الان خودم درستش میکنم

بعد برگشت سمت مامان مریم و دستشو به سمتش دراز کرد و گفت:سلام.....من کوین هستم............دوست مریم........ایشونم مامانم و اینم خواهرمه(اومدی خواستگاری با خانواده اومدی؟؟؟)

مامان مریم:پس اون روز تو بودی با من حرف زدی؟؟؟.....................بعد یه نگاه به مامان کوین رد و گفت:نمیخوای پسرتو جمع کنی؟؟؟؟

مامان کوین که راجع به اخلاق شیرین مامان مریم خبر داشت با خونسردی گفت:واسه چی؟؟؟؟پسر من و دختر شما همدیگرو دوست دارن..............واسه چی جلوشونو بگیرم

مامان مریم:معلومه مادر و پسر عین همید.................بعد اومد دست مریمو گرفت که ببرتش که کوین دست مریمو گرفت و گفت:نمیذارم مریمو از من جدا کنین!(جوووووووووون؟؟؟؟؟؟)

مامان مریم:ولش کن................دختره خودمه.......اختیارشو دارم

کوین:دوست دختر منه........اختیارشو دارم

مامان مریم:ولش کن پسره ی بیشعور(مامان یه بار دیگه به کوین توهین کنی درجا شتکت میکنم.................من رو کوین حساسم......همه میدونن..........مگه نه سحر؟؟؟مگه نه مهتاب؟؟؟)

مریم:مامان .............. ولم کن

مامان مریم:چیی؟

مریم:مامان.........ولم کن.............دیگه هم به کوین توهین نکن.................من نمیام

مامان مریم:تو گ.و.ه میخوری نمیای(ببخشید دیگه.................عصبانیه)

مریم:نمیام.......................من تا عمر دارم میخوام پیش کوین بمونم

مامان مریم:تو خیلی غلط میکنی..............................ولت کنم برمیگردی میگی میخوام باهاش ازدواج کنم

کوین:اتفاقا همچین قصدی هم داریم

مامان مریم:چی؟؟؟؟؟

کوین:ما میخوایم با اجازتون ازدواج کنیم

مامان مریم:شما خیلی غلط میکنید(من برم امانمو شتک کنم بیام)من عمرا اجازه بدم

مریم:اجازه بدی یا ندی ما ازدواج میکنیم........................اصلنم برام مهم نیست که تو ناراحت میشی یا نه!!!!!!!!

کوین:مریم اینجوری نگو.............مادرته ها!!!!!

مریم:مادرمه که هست................هیچ مادری حق نداره جلو خوشبختی بچشو بگیره

مامان مریم:خر...............تو با این خوشبخت نمیشی بفهم

مریم داد زد:میشم.......................خوشبخت میشم......................حتی اگه خوشبختم نشم میخوام باهاش زندگی کنم

مامان مریم اومد یدونه بزنه تو صورت مریم که کوین اومد جلو مریم و اون کتک خورد

مریم سریع کوینو بغل کرد و گفت:خوبی؟؟؟؟؟

مامان مریم:مریم واقعا برات متاسفم.......................تو نگران این بی سروپایی؟؟؟؟

مریم داد زد:مامان بس کن............................تو حق نداری به کوین توهین کنی!!!!!!

ای جی اومد جلو و گفت:خانوم...................خواهش میکنم...............اینجا فرودگاهه.............شما الان تو کره اید..........................کل کره ماهارو میشناسن.......................لطفا آبرومونو نبرید بیاید بریم یه جای دیگه حرف بزنید یا دعوا کنید یا هرکاری دلتون خواست!!!!!!(خاک تو سرم...............ما هنوز از فردوگاه نرفتیم...................آبرومون رفت)

مامان مریم:تو دیگه کدوم خری هستی؟؟؟(من رفتم یه فیلیپینی نثار مامانم بکنم)

مریم:مامان گفتم به دوستای من توهین نکن

مامان مریم:اِ.......اینم دوست پسرته................خوبه دیگه پسر باز شدی...............بهت خوش میگذره با پسرا میگردی...................شبا پیش کدومشون میخوابی؟؟؟(وای خاک بر سرم............مامان اینا چیه میگی آبرومو بردی)

ای جی:من دوس پسرش نیستم..............دوست معمولیشم...............میشه گفت همکارشم

مامان مریم:میشه تو یکی دیگه بری کنار تا من حساب اینارو برسم بعد نوبت توهم میرسه

کوین:لطفا گیر ندین که مریمو ببرین...............من نمیذارم

خلاصه اونا هی دعوا کردن و آبرومونو تو فرودگاه بردن(اینم بگم که وقتی منو و کوین و مامانامون داشتیم باهم بحث میکردیم بقیه دخترا هم این برنامه رو با ماماناشون داشتند که من دیگه به مسائل خونوادگی اونا کاری ندارم...............اگه خواستن خودشون بنویسن)

یه یکی دو ساعتی باهم دعوا کردن همه تا بالاخره همه رفتن یه جایی که بشینن مثلا باهم بحرفن

رفتن خونه دخترا(آخه خونه پسرا بهم ریخته بود)

بحث بین بزرگترا بود

دخترا و پسرا رفتن توی اتاق صبا که از بقیه اتاقا بزرگتر بود و نشستند تا حرف بزرگترا تموم شه

صبا و ایلای پیش هم نشسته بودن و ایلای صبا رو دلداری میداد

مریم و کوینم نشسته بودنو همدیگرو دلداری میدادن

کیانا و کیسوپم در سکوت کامل نشسته بودنو به عروسیشون فک میکردن(چه فرصت طلب)

نگین و دونگ هو هم نشسته بودن و راجع به آیندشون حرف میزدن(اینا فرصت طلب تر از اون یکیا)

سوهیونم داشت نیلوفرو دلداری میداد

ای جی و هونم مسخره بازی در میاوردنو ادای عاشقارو در میاوردن................هون سرشومیذاشت رو شونه ی ای جی..............ای جی بوسش میکرد و میگفت:عزیزم دوستت دارم..........فردا بریم ماه عسل؟؟؟؟؟؟؟

دیانا(خواهر کوین(همینه اسمش دیگه؟؟؟؟؟؟؟))پشت در فالگوش وایساده بود تا بفهمه بزرگترا چی میگن

بعد از سه ساعت حرف بزرگترا تموم شد(اینا که مردن از گشنگی و تشنگی تو این سه ساعت)

 

خب دیگه این قسمت یکم کم شد نه؟؟؟

ببخشید

خب وقت ندارم بیشتر بنویسم

اما بعدیرو زود میذارم

فعلا

بایییییییییییییییییییییییی تا بعد

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 8 / 5 / 1391 ساعت: 9 AM

صفحه بندی