اینم قسمط۲۰:
مامان کوین اومد تو اتاق و گفت:بچه ها بیاین بیرون..........ماماناتون باهاتون حرف دارن
کوین:مامان..........ماهم بیایم؟؟
مامان کوین:آره بیاین
همه پاشدن رفتن تو حال................................دخترا با فاصله از ماماناشون پشت دوست پسراشون قایم شدن(وا؟؟؟مگه لولو خور خورن؟؟؟)
مامان نگین:بیاین جلو................کارتون داریم
دخترا یه نگاهی به مامانای پسرا کردن.............اونا هم اوکی دادن که چیزی نمیشه
دخترا با ترس و لرز رفتن جلو
یهو ای جی گفت:پخخخخخخخخخ
دخترا جیغ کشیدند
کوین برگشت به ای جی گفت:کرم داری؟؟؟؟؟؟؟
ای جی:ههههههههههههههههههههههه..........................خیلی باحال بود
مامان کیانا:به یه شرط میذاریم اینجا بمونید
کیانا:وای مامان جونم................قربونت بشم...................چه شرطی؟؟؟؟
مامان کیانا:باید دست از خوانندگی بردارین!!!
دخترا:چییییییییییییییییییییییییی؟
مامان نگین:فقط به این شرط میتونید اینجا بمونید
مامان نیلو:البته نباید دیگه دور و ور این پسرا بپلکید
پسرا:چیییییییییییییییییییییییییییی؟
مامان صبا:ما نمیخوایم دخترامون با پسرای غریبه رابطه داشته باشن!!!!
کوین:ما غریبه نیستیم.............ما دوست پسراشونیم
دونگ هو رو به مامانش:تو این سه ساعتی که حرف زدید به این نتیجه رسیدید؟
مامان دونگ هو:ما چنین چیزی جزو برناممون نبود
مامان نگین:از این به بعد هست.......................اگه دخترا میخوان تو کره بمونن.............نباید با هیچ پسری رابطه داشته باشن و خوانندگی کنن.............وگرنه برمیگردن ایران!!!!!!!
مریم:خاله جون.........................میخوای بشینیم تو خونه در و دیوارو نگاه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان مریم:تو یکی حق دیدن در و دیوارم نداری!!!!!!!
کوین:مامان............اینجوری راضیشون کردین؟؟؟؟؟؟
مامان مریم:اصلا پاشین برگردیم ایران.........................ما اینجوری راحت تریم
دخترا و پسرا باهم:ما ناراحتیم
مریم:من دیگه تا مر دارم پامو ایران نمیذارم
صبا:منم همینطور
بقیه دخترا هم حرفشو تایید کردن
مامان صبا:شما نمیاید ما میبریمتون
ایلای:چه جوری؟؟؟؟؟؟؟
مامان صبا:وقتی بردیم میفهمید
سوهیون :(حتما میخواد بگه سلام من سوهیون رهبر یوکیس هستم!!!!!!!!!!!!!!!)ما نمیذاریم ببرینشون..................بعد دست نیلوفرو گرفت و گفت:پسرا چرا وایسادین..........................نمیخواین جون دوست دختراتونو نجات بدین(مگه میخوان بکشنمون!!!!!!)
بعد دست نیلو فرو کشید برد تو اتاقش
پسرا هم دست دوست دخترشونو کشیدند بردند اتاقاشون
دیانا هم دنبال داداشش رفت
ای جی هم دست هونو کشید برد تو دسشویی(هههههههههههههه)
پسرا رو به دخترا(البته هرکی جدا گفتا اما من کلی میگم):یه چمدون کوچیک بردار.......................چهارتا دونه لباس مباس بریز توش راه بیافت بریم(اینارو هر پسری به دوست دخترش گفت)
دخترا یکی یه چمدون کوچیک ورداشتند و لباساشونو ریختند توش و حاضر شدند و از اتاق اومدن بیرون
ای جی و هونم از تو دسشویی اومدند بیرون(هههههههههههههه)
پسرا دست دخترا رو کشیدن و رفتن جلوی مامانای دخترا و سوهیون گفت:هر وقت مارو پیدا کردید بیاید دختراتونو ببرین
بعد روکرد به مامان خودش و گفت:مامان و مامان بقیه پسرا ما میریم یه جایی که دست هیچکس بهمون نرسه............................سعی کنید دنبالمون نگردید
بعد رفتن سوار ماشین شدن
دیانا هم خودشو انداخت(نمیذاره دو دقیقه از دستش راحت باشیم)
پسرا رفتن خونه خودشون لباساشونو جمع کردن و به رییس هم زنگ زدن و به زور یه ماه مرخصی گرفتن و رفتن فرودگاه 13 تا بلیط به مقصد آمریکا گرفتن و رفتن آمریکا
توی آمریکا یه هتل گرفتن و مجبور شدن برای جلو گیری از ضایع بازی چندتا کنسرت برن
هردو گروه چنتا کنسرت تو آمریکا گذاشتنو تو هرکدوم یه چیزی میخوندن
توی اخرین کنسرت گروه دخترا فقط یه آهنگ خوندن اما پسرا چهارتا(حق مارو خوردن)
دخترا که آهنگ BABY روقرار بود بخونن........................پسرا هم قرار بود خودشون آهنگی که میخوان بخونن رو انتخاب کنن
اول نوبت پسرا بود بعد دخترا
تصمیم گرفتن اول آهنگ TICK TACK رو بخونن............بعد آهنگ DORADORA به همین ترتیبم خوندن
اما دوتا آهنهگ بعدی رو میخواستن خاص بخونن
قرار شد کوین آهنگ تکی که واسه مریم خونده بودو بخونه....................................بعد از خوندن کوین مریم اینا که پشت استیج بودن و از اونجا داشتن نگاه میکردن اشکشون در اومد و وقتی کوین اومد اون پشته همه دوییدند سمتش و مریم پرید بغلش و گفت:کوین............................حالی بود....................تو خیلی خوبی........................
کوینم از مریم و بقیه تشکر کرد و بعد به مریم گفت:تو نبودی............هیچوقت این آهنگو نمیخوندم.................من این آهنگو مدیون توام
نفر بعدی همرو سوپرایز کرد.......................اون کسی نبود جز...............................................................................................................................................................................................ایلای..................................................................................................یادتونه قرار بود کوین به ایلای بگه که واسه صبا یه آهنگ بخونه........خب کوینم به قولش عمل کرد و به ایلای گفت و ایلایم قبول کرد و برای اولینبار آهنگشو تو جمع خوند(البته کوینم اولین بار بود میخوندا)
ایلای:این آهنگو تقدیم میکنم به کسی که زندگی منو با اومدنش تغییر داد
بعد شروع کرد خوندن و باهاش گیتارم میزد
صبا اون پشته اشکش در اومده بود و نزدیکترین کسش که مریم بودو بغل کرد و گفت:مریم............ایلای خوند...................ایلای واسه من خوند
مریم:من که گفتم ایلایم میتونه بخونه.................اونم واسه تو.......................بعد برگشت یه چشمک به کوین که پشتش نشسته بود زد(ببخشید پشتم بهتونه ها)
ایلای که اومد اون پشته صبا پرید بغلش و زار زار گریه کرد و ایلایم بغلش کرد و خندید(عجب همدردی کرده!!!!!)
بعد اعلام کردند تا 10 دقیقه دیگه جدید ترین گروه دختر وارد میشه
ایلای اشکای صبا رو پاک کرد و گفت برو آماده شو که باید بری رو استیج
صبا و بقیه دخترا رفتن یکم گریم کردند و حاضر شدند و رفتند رو صحنه و آهنگشونو خوندند..................بعد از آهنگیه آقایی که مجری بود اومد باهاشون حرف زد و از گروهشون پرسید و چرت و پرت گفتن و تا دخترا اومدن برن از پله ها پایین یه پسره از پشت صدا کرد:مریم
همه دخترا برگشتن و نگاش کردند
مریم چیزی که میدیدو باور نمیکرد..........................پسرداییش بود
مریم:سلام...............سامان..............خوبی؟................اینجا چه کار میکنی؟
سامان:من خوبم..................تو اینجا چی کار میکنی؟
مریم:قول بده دایی و زندایی چیزی نگی...................نمیخوام کسی بفمه من اینجام
سامان:بابا ایول خواننده شدی؟؟؟؟
مریم:چیه؟؟؟بهم نمیاد؟؟؟؟
سامان:چرا اتفاقا خوبم بهت میاد!!!!اینا کین؟؟؟
مریم:معرفی میکنم...........دوستام....کیانا ، صبا ، نیلو ونگین......................دخترا پسرداییم سامان
دخترا با سامان دست دادن و سلام احوالپرسی کردن(شما به چه حقی با پسردایی من دست دادید؟؟؟؟)
سامان:حالا چی شد خواننده شدی؟؟؟؟
مریم:بیا با هم بریم اون پشته(منظورمو که میدونید دیگه!!!)تا بهت بگم
بعد همه باهم رفتند اون پشته پیش یوکیس
کوین:مریم.................به این زودی ازم خسته شدی؟؟؟؟...........دوست پسر جدیدته؟؟؟(چه زود تهمت میزنه!!!!)
مریمکنه خنگه....................فامیلمونه...................پسرداییمه.............................سامان اینا دوستامن
کوین اومد و با سامان دست داد و گفت:سلام من دوست پسر مریم هستم!!!!!
شامان:واقعا؟مریم تبریک میگم...........دوست پسر دار شدی!!!!!!!!قبلا مریم به پسرای فامیلم نگاهم نمیکرد اما حالا با یه پسر دوست شده...............مریم راه افتادی!!!
مریم سرشو انداخت پایین
دونگ هو:سلام من دونگ هو دوست صمیمی مریم هستم
نگین:چیییییییییییییی؟
دونگ هو:و دوست پسر دوست مریم
دیانا:سلام من دیانا هستم............خواهر کوین
سامان:خوشبختم خانوم......................
کیسوپ:سلام من کیسوپ...نامزد دوست مریم هستم
ایلای:سلا منم ایلای هستم یکی از دوستای مریم و دوست پسر صبا خانوم
ای جی:سلام من ای جی استاد سرکار گذاشتن مریم هستم
سامان:مریم همیشه یکیو داره که سرکارش بذاره............(من کلا سرکارم)
هون:سلام......من هون یکی از دوستای مریم هستم
سوهیون:سلام من سوهیون رهبر گروه یوکیس هستم(کشتی مارو تو با این رهبریت) و یکی از دوستای مریم و دوست پسر دوست مریم
سامان:از آشنایی با همتون خوشحالم.................ده دقیقه دیگه اسم همتون یادم میره..............همین الانشم قاطی کردم اسم خودمم یادم نیست چه برسه شماها
همه خندیدند و بعد سامان گفت:خب دیگه............مریم تو باید بیای خونه ما
مریم:نه............نمیتونم بیام
سامان:چرا؟؟؟
مریمکبه هزاران دلیل:1:من نمیخوام کسی از فامیلا مخصوصا مامانم بفهمه من آمریکام..........بیام خونه شما زندایی حتما زنگ میزنه به مامانم میگه.........از دستش در رفتم...............2:من تنها نیستم.......این دوازده نفری که میبینی همه بامنن یعنی باهم اومدیم و باهم زندگی میکنیم................3کما هفته دیگه از اینجا میریم پس نگران ما نباش و برگرد خونه.....................فقط خواهشا هیچکس نفهمه من اینجام...............حتی زندایی و دایی و سالومه(دختر داییمه)
سامان:اوکی................هرجور راحتی...............بالاخره دختر عممی....................باید دعوتت میکردم خونمون.......................اما حالا که نمیتونی ایراد نداره..........................خب دیگه من میرم
بعد باهمه خدافظی کرد و رفت
ای جی:مریم پسردایی باحالی داری!!!!!!!
مریمکاتفاقا اخلاقش عین خودته...............همش منو سرکار میذاره
ای جی:پس واجب شد باهاش صمیمی بشم
مریم:ولی چه قدر دلم براش تنگ شده بود................تا به الان فقط یه بار دیده بودمش(واقعانم همینطوره)
کوین:واقعا؟؟؟داییت اینا چی؟؟؟
مریم:زنداییمو دوبار دیدم..............دختر داییمو یه بار دیدم............داییمم اصلا ندیدم(اینا واقعیت داره ها!!!!!!)
سوهیون:واقعا؟؟؟؟؟چه بد!!!!!!مطمئنی نمیخوای بری ببینیشون؟؟؟؟؟
مریم:برم پیششون..............زنداییم به مامانم میگه اونوقت نمیذاره برم تا مامانم بیاد
کوین:حیف شد................ولی باید یه سری دیگه بیایم آمریکا تا ببینیمشون!!!!!!!!!
مریم خندید و گفت:باشه.............حتما.................منکه از خدامه
اینم از این قسمت فعلا
کاری باری نارین؟؟؟؟؟؟؟
بایییییییییییییییی
برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 8 / 5 / 1391 ساعت: 10 AM