خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم از این گثمط:

کوین:ای جونت بالا بیاد................................بگو دیگه مردیم.............

دیانا:حالا که اینجوری حرف زدی اصلا نمیگم

مریم:اِ.....کوین ساکت شو یه دقه.............................دیانا جونم.....................الهی آبجی فدات شه.................بگو دیگه...........................دارم میمیرم

دیانا:خب.........................متاسفانه...........................متاسفانه.........................مامانای گرامی شما...................................متاسفانه............................از کره خارج شدن و برگشتن به ایران

بعد شروع کرد به خندیدن

کوین یه دونه آروم زدش و گفت:اینم دیگه متاسفانه داره!!!!!!!دق میدی آدمو تا یه چیزی بگی

دیانا:خب...................حالا چی کار برام میکنین؟؟؟؟؟

کوین:قرار نبود ما کاری واست بکنیم

دیانا:مریم گفت هر کاری واسم میکنه

مریم:جونم عزیزم................هر کاری بگی واست میکنم....................تو جون بخواه

دیانا:باید منو ببری کل ایرانو بهم نشون بدی!!!!!!

مریم:دستت درد نکنه.....................من میگم دیگه نمیخوام برگردم ایران....................اونوقت تو میگی ببرمت ایرانو بهت نشون بدم؟؟؟؟؟؟

دیانا:پس دیگه با من حرف نزن...................میدونستم آدم خوش قولی نیستی.............از اولشم نباید به حرفت اعتماد میکردم..........................الان زنگ میزنم مامانت میگم که تو آمریکایی

مریم:نه غلط کردم..........................باشه میبرمت.........................همه جارو هم بهت نشون بدم..................ولی از فامیلا و آشناهامون تو ایران کسی نباید بفهمه ها

دیانا:من شماره کدوم یکی از فامیلاتونو دارم که بخوام بهش بگم؟؟؟؟؟؟؟

مریم:عزیزم......................ما خواننده ایم................تا مارو ببینن و بشناسن فاتحمون خوندست

دیانا:نترس بی خبر میریم

ای جی:مارو هم میبرید؟؟؟؟؟؟؟

مریم:تو کجا؟؟؟؟خودمون دوتا میخوایم بریم!!!!!

کوین:ماهم میایم..................................اولا که نمیتونیم شما دوتا رو تنها بفرستیم هزار تا خطر داره....................دوما که ما تاحالا ایران نیومدیم...............میخوایم ایرانو ببینیم

مریم:باشه بابا....همه با هم بریم.........اما یه هفته ای برمیگردیما!!!!!!!!!

سوهیون:باشه...........پس فردا به جای کره میریم ایران!!!!!

مریم:فردا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها رفتند هتل و وسایلشونو جمع کردن و سوهیون رفت بلیط گرفت برای دبی و از اون ورم برای ایران

فردا صبح ساعت 10 باید میرفتن فرودگاه..............ساعت 11 پرواز داشتن

سوهیون پول بچه هارو گرفت و رفت هزینه ی یه ماه تو هتل ول چرخیدنشو حساب کرد و چون خواننده  بود بهش تخفیفم دادن(بیا اینم فواید خوانندگی)

خلاصه ساعت 10 رفتن فرودگاه و چمدوناشونو از اون سوراخه هست که نمیدونم اسمش چیه از اونجا رد کردن و بعدم تحویل دادن که بزارنشون تو صندوق عقب هواپیما و رفتن سوار هواپیما شدند

توی هواپیما مریم عشق ارتفاع کنار شیشه نشست...........صبا هم کنارش نشست...........کیانا هم بغل صبا نشست

روبه روشونم که معلومه کیا نشستن.............................کوین و ایلای و کیسوپ

نگین و نیلو هم که بیشتر از اونا باهم صمیمی بودن پیش هم نشستن و روبه رو شونم که معلومه................دونگ هو و سوهیون

بقیه هم قاطی پاتی نشستن

ای جی و هون عین دوتا عاشق پیش هم نشستن و مسخره بازی در میاوردن..............دیانا هم رو به روشون نشسته بود همش بهشون میخندید

بعد از چند ساعت رسیدن به دبی......................دخترا که مجهز بودن با خودشون یکی یه دست مانتو آورده بودن.................مریمم که همیشه از همه چی یه زاپاس داشت(واقعا هم همینطوره)...........یه مانتو هم داد به دیانا(خب خواهر شوهرمه دیگه!!!....)

خلاصه دخترا از حالت غرتی در اومدن و عین دخترای پاک و معصوم و مذهبی شدند و رفتن پیش پسرا نشستن

کوین:خانوما ببخشید اینجا جای کسیه!!!!

مریم صداشو عوض کرد و گفت:منتظر دوست دخترتی؟؟؟؟؟اونا همین الان با چندتا پسر دیگه رفتن عشق و حال.....

ایلای:چی؟؟؟؟؟؟؟؟شما کی هستین؟؟؟؟اینا رو از کجا میدونید؟؟؟؟

صبا هم تغییر صدا داد و گفت:ما همین الان اون 6 تا دختری که با شما بودنو دیدیم که با چندتا پسر دیگه رفتن سوار هواپیما شدن.......

پسرا:چییییییییییی؟

بعد پاشدن برن که دخترا زدن زیر خنده

پسرا برگشتن نگاشون کردند و سوهیون با عصبانیت گفت:به چی میخندید؟؟؟؟؟

دخترا روسریشونو از سرشون برداشتند و صبا گفت:برید دیگه............دوست دختراتون رفتند!!!!!!!

پسرا عصابشون قاراش میش شده بود....................پریدند پیش دخترا نشستن و گفتند:مارو سرکار میذارین؟؟؟؟؟

ای جی:مریم.............یاد گرفتیا کلک.............

مریم:په شی................فک کردی فقط خودت بلدی؟؟؟؟؟؟

کوین:مریم ما داشتیم میمردیم!!!!!!!

مریم:واقعا شما فک کردین ما انقدر خنگیم که شمارو ول کنیم و با یه پسر دیگه بریم عشق و حال؟؟؟؟؟؟(حالا انگار کی هستند اینا!!!)

کوین پرید مریمو بغل کرد و گفت:میدونستم تو اهل این کارا نیستی................مگه سامان نگفت که من اولین پسریم که تو باهاش دوستی؟؟؟؟؟

مریم:بله........سامان چاخان همینو گفت!!!!!

هون:چاخان گفته؟؟؟؟؟

مریم:حالا..............

کوین مریمو ول کرد و گفت:یعنی تو بازم دوست پسر داشتی؟؟؟؟

کیانا:چاخان تر از سامان مریمه...........................کلا چاخان گویی تو خاندان اینا ارثیه!!!!!!!!!!

دونگ هو:بالا خره کی راستشو گفته؟؟؟....................مریم یا سامان؟؟؟؟

کیانا:معلومه...............سامان

ایلای:بابا بیخی..........................ولی واقعا عوض شدینا

دیانا که مانتوش سفید بود پا شد وایساد و گفت:بچه ها من خوشمل شدم؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:شما همیشه خوشگلی........................الانم عین فرشته ها شدی!!!!!!!!(جونم؟؟؟؟؟؟؟؟)

کوین:کی از تو نظر خواست؟؟؟؟؟؟؟؟

دیانا:من منظورم با جمع بود...................اونم تو این جمع حضور داره!!!!!!!

اعلام کردند که پرواز ایران آماده حرکته..................پاشین گورتونو گم کنین بیاین تو هواپیما(چه گوینده ی بی ادبی!!!!!!!!!!!)

بچه ها جمع کردند و رفتند تو هواپیما و دو سه ساعت بعد فرودگاه تهران بودند

دینگ دینگ دینگ..................................با عرض سلام خدمت همه نمازگزاران محترم...................تا پنج دقیقه دیگه در فرودگاه استاد امام خمینی پیاده میشویم..........................دینگ دینگ دینگ

توی فرودگاه پس از تحویل گرفتن چمدوناشون جلوی در ورودی فرودگاه منظر تاکسی بودن

مریم نشست رو زانوهاش و زمینو بوسید و گفت:چه قدر دلم برای وطن تنگ شده بود.............آه وطن...................وطن........................وطن

دیانا:خوبه قصد نداشتی دیگه برگردی ایران.............

مریم:حالا که اینجام دیگه برنمیگردم کره

کوین:چی میگی واسه خودت.............................یادت رفته تو کره چند میلیارد نفر منتظر آهنگ جدیدتونن؟؟؟؟؟؟

مریم از زمین بلند شد و گفت:پاشین برگردیم کره.........................طرفدارای عزیزم منتظرمن..............برگردیم

اومد برگرده که صبا شالشو کشید و گفت:حالا بیا بریم ایرانو بگردیم......................بالاخره برمیگردیم پیش اون چهارتا دونه طرفدارمون

مریم:فکر خوبیه.........................خب بریم دیگه..................

و اومد بره که سوهیون گفت:بودیم در خدمتتون خانوم

مریم برگشت و گفت:ههههههههههمممممممم؟؟؟؟

ای جی:پیاده میخوای بری؟؟؟؟؟؟

مریم:آره راهی نیست...............

کوین:پس تو پیاده برو ما ماشین میگیریم و هر وقت رسیدیم هتل بهت زنگ میزنیم آدرسو میدیم

مریمم گفت:باشه..........................پس انیو......................

و آروم آروم رفت

سو هیون سه تا ماشین گرفت

توی یه ماشین همه ی لاغرا نشسته بودن(یعنی کوین......دیانا.........ای جی..........کیانا)به این صورت که ای جی و کیانا و دیانا عقب نشستن و کوینم جلو نشست تا سر راهشون مریمو سوار کنن و جلو پیش کوین بشینه

مریم همینجوری آروم آروم داشت میرفت و مثه همیشه آهنگ گوش میداد....................اصلنم برنگشت پشتشو نگاه کنه که ببینه پسرا و دخترا چی کار میکنن(چه کلاسی گذاشته واسشون)

سه تا ماشینی که برو بچ توش بودند دوتاشون یکم جلوتر رفتن و وایسادند....................ماشینی که کوین اینا توش بودنم آروم اومدند تا به مریم رسیدن

راننده هه چندتا بوق زد اما مریم فک میکرد مزاحمه جواب نداد(من اصولا وقتی کسی برام بوق بزنه جواب نمیدم................حتی برنمیگردم نگاش کنم)

کوین برگشت به فارسی گفت:خانوم کوچولو برسونیمت..........

مریم خودشو زد به اون راه که مثلا داره آهنگ گوش میده و نمیشنوه

کوین:خانوم خوشگله................من که میدونم میشنوی...................بیا سوار شو

مریم همچنان محلش نذاشت

کوین از ماشین پیاده شد

مریم قلبش اومد تو حلقش(چون نمیدونست کوینه)

بدبختیش این بود که کیفم نداشت که باهاش بزنه تو سره پسره ی مزاحم

کوین اومد از پشت بغلش کرد

مریم جیغ کشید

کوین دستشو گذاشت رو دهن مریم و به کره ای گفت:نترس نمیخورمت..........

مریم که فهمید کوینه آروم شد بعدشم اعصابش خورد شد یه دونه آروم زد تو شمک کوین(گناه داره)

کوین:آی...........چرا میزنی

مریم:تا تو باشی مزاحم دختر مردم نشی

هون از اون یکی ماشین پیاده شد و داد زد(ازشون دور بود):نمیخواین راه بیافتین؟؟؟؟نصفه شب شدا!!!!!!!

مریم با کوین سوار ماشین شدند و دنبال اون دوتا ماشین دیگه رفتند تا به یه هتل رسیدند

 

خب دیگه نظر زیاد بدید..........................

بوووووووووووووووووووووووووووووووس

یایییییییییییییییییییییییییییی

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 9 / 5 / 1391 ساعت: 12 AM

صفحه بندی