خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم از این قثمت صوپرایض:

بعد از پرداختن کرایه تاکسی ها رفتند تو و کیانا چهارتا اتاق گرفت(اینجا دیگه چون باید فارسی حرف میزدند سوهیون نمیتونست اتاق بگیره فارسی بلد نبود) دوتا واسه پسرا دوتا واسه دخترا(اتاق هفت نفره و شش نفره نداشت)

3 تا از دخترا توی یه اتاق بودن 3 تاشون توی یه اتاق دیگه

پسرا هم 4 تاشون توی یه اتاق بودن 3 تاشون توی یه اتاق دیگه

توی هیچ کدوم از اتاقا هیچکس خواب نبود جز............................................................................................نیلو................

........................................................

مثل همیشه نیلو خواب بود........................اما این دفه یکی دیگه هم خواب بود.........................دیانا

دیانا و نگین و نیلو توی یه اتاق بودند و نگین داشت با دونگ هو اس بازی میکرد...................اون دوتا هم خواب بودند..........................دیانا که هیچ درگیری فکری نداشت که خوابش نبره...............................................نیلوفرم که در هر صورت میخوابید چه اون موقع که درگیری فکری نداشت و عاشق نبود چه حالا که عاشقه و درگیری فکری داره مثلا.........................

اما بقیه بیدار بودند

نگین و صبا داشتند اس بازی میکردند با دوست پسراشون و همش میگفتن:دوستت دارم یا دلم برات تنگ شده یا فردا کجا بریم یا الان چی کار میکنی و از این چرندیات دیگه.............

اما مریم و کیانا بیدار بودن اما جرئت نمیکردن اس بدن کوین و کیسوپم همینطور

مریم همه نگرانیش این بود که اگه تو ایران کسی بفهمه که مریم و دوستاش ایرانن دیگه به هیچ عنوان نمیتونن از ایران برن

مریم خیلی نگران بود ساعتم حدودای 2 بود

مریم پاشد به کیانا و صبا گفت:بچه ها من خوابم نمیبره میرم بیرون یه دوری بزنم

صبا:نرو خطرناکه

کیانا:مریم ساعتو دیدی؟؟؟؟

مریم:نگران نباشید همین اطرافم

و رفت

صبا که نگرانش بود به ایلای اس داد که به کوین بگه بره پیش مریم مراقبش باشه

ایلایم به کوین گفت و کوینم پا شد لباس پوشید و رفت دنبال مریم

دید که مریم توی محوطه ی هتل راه میره

دوباره حس کرم ریختنش گل کرد و خواست مریمو اذیت کنه

.

.

.

.

یواشکی از پشت مریم رفت

دوتا انگشتشو شبیه تفنگ کرد و گذاشت پشت سر مریم(عین بچه ها هستند ادای تفنگو در میارن!!!!)

مریم ترسیده بود............................فک میکرد اومدن بدزدنش

کوین به فارسی گفت(کوین چقدر فارسیش خوب شده!!!!!!!):تکون نخور

مریم:با من چی کار دارین؟؟؟؟؟شما کی هستید؟؟؟؟؟

کوین به انگلیسی:میخوام ببرمت یه جای خوب...................من ملکه گرفتن جونت هستم

مریم که فهمیده بود کیه به انگلیسی گفت:شما عزراییل تشریف دارین؟؟؟؟

کوین به انگلیسی(همش به انگلیسی میگه دیگه من هی نمیگم کوین به انگلیسی مریم به انگلیسی!!):کی؟؟؟؟؟این که گفتی کی هست؟؟؟؟؟(اصلا نمیشناستش)

مریم:ملکه ی جون آدماست..............نمیشناسینش؟؟؟؟؟

کوین:چرا..........چرا.....................خودشم!!

مریم:جناب عزراییل.......................پیشرفته شدین...........................با تفنگ میاین جون آدما رو میگیرین!!!!!!!!

کوین:بله دیگه.............................پس میخواستی با چی جونتو بگیرم؟؟؟؟؟

مریم برگشت کوینو بغل کرد و گفت:این جوری

کوینم بغلش کرد و گفت:قبلنم اینجوری جون میگرفتم؟؟؟؟؟

مریم:فقط جون منو اینجوری میگیری!!!!!!!!!

کوین:این موقع شب اینجا چی کار میکنی؟؟؟؟؟

مریم:اومدم تا تو جونمو بگیری!!!!!!!!!!!!

کوین خندیدو دستش و گرفت و گفت:بیا با همدیگه راه بریم

بعد رفتن

مریم:جدیدا خیلی منو سرکار میذاریا..................یادت باشه بعدا سرت تلافی میکنم

کوین خندیدو گفت:حالا میفهمم ای جی چرا انقدر سرکارت میذاره.................خب حال میده دیگه....................

مریم:باشه باشه..........................حال میده دیگه

هردوشون خندیدن و رفتن روی یه نیمکت نشستن

کوین:نگفتی این وقت شب اومدی بیرون چی کار؟؟؟؟؟؟؟

مریم:خوابم نمیبرد اومدم هوا بخورم

کوین:چرا خوابت نمیبرد؟؟؟؟؟؟

مریم:به همون دلیلی که تو و بقیه نخوابیدین!!!!!!!!!!

کوین:از کجا آمارهممونو داری؟؟؟؟

مریم:به من میگن مرکز آمار ایران....................چی فک کردی؟؟؟؟

کوین:بلللللللللللللللللللللللله

مریم:میترسم کوین

کوین:از چی؟؟؟؟؟

مریم:از تو!!!!!!!!!!

کوین:از من؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟

مریم:چون سوالای بی ربط میپرسی!!!!!!!!!!دیگه این از چی داره!!!!!خب من الان ایرانم تهرانم............................تموم خاندانمو دارن دنبال من میگردن................اونوقت من اومدم بغل گوششون..............................اگه یکیشونم منو ببینه کارم ساختست...............تازه فقط فامیلای من نیستن که....................فامیلای بقیه دخترا هم هستن

کوین:نگران نباش..................هیچکی نمیفهمه.........................اگرم بفهمن ما نمیذاریم شمارو از ما جدا کنن

مریم:ممنونم.........................خوشحالم که تو کنارمی..........................هنوزم باورم نمیشه..........

کوین:دستت درد نکنه.......................این همه مدت باهمیم هنوزم باورت نمیشه؟؟؟؟؟؟؟

مریم:خب تا وقتی کره بودیم داشتم باور میکردم..................اما از وقتی اومدیم ایران خاطراتم زنده شدن و یاد اون موقعی افتادم که به رسیدن به تو امید نداشتم و الان رسیدم...........................خب یکم باورش سخته....................چی میگم؟؟؟؟....................تو الان منظور منو درک نمیکنی................چون تا حالا چنین حسی نداشتی!!!!..................تاحالا شده همیشه خواب کسیو که دوست داری ببینی و همیشه از رسیدن بهش ناامید باشی..................اما یهو خیلی اتفاقی ببینیش؟؟؟؟؟؟

کوین:راستش نه..................اما از وقتی تورو دیدم حس میکنم یه آدم دیگه شدم........................حس میکنم یه تغییر بزرگ در من رخ داده..................گفته بودم که میخوام آدم بشم.......................الان حس میکنم واقعا آدم شدم

مریم:تو آدم بودی..................الان فرشته شدی!!!!

کوین:دوست ندارم فرشته باشم!!

مریم:چرا؟؟؟؟خیلیم دلت بخواد!!!!!(والا)

کوین:نمیخوام........................میدونی چرا؟؟..............................چون فرشته ها نمیتونن عاشق بشن

مریم:واقعا؟چه بد.......................

کوین:فرشته ها نمیتونن عاشق بشن...............تو چرا ناراحتی؟؟؟؟

مریم:آخه دیگه نمیتونم عاشق تو بشم!!!!!!

کوین:آها...................مثلا تو فرشته ای!!!!

مریم:بهم نمیاد؟؟؟؟؟

کوین:نه.............چون الان عاشق شدی!!!!!!!!

مریم:راست میگیا.......................حیف دیگه فرشته نیستم

کوین:ناراحتی عاشق من شدی؟؟؟؟

مریم سرشو گذاشت رو شونه کوین و گفت:من از اولش فرشته نبودم که...................سرکارت گذاشتم

کوین:ای نامرد.................باشه دیگه منو سرکار میذاری!!!!!

بعد هردوشون خندیدند و یه چند دقیقه ساکت شدند و بعد چند دقیقه کوین گفت:مریم....................دوستت دارم

اما مریم هیچ جوابی نداد

کوین برگشت مریمو نگاه کرد دید خوابه

آروم گفت:بیا..................تا میایم ابراز علاقه کنیم خانوم خوابش میبره...............شانس نداریم که

بعد مریمو بلند کرد و برد بالا تو هتل............جلوی اتاقش وایساد آروم در زد اما کیانا و صبا خوابیده بودن و درو باز نکردن.............................کوینم مجبور شد مریمو ببره اتاق خودشون البته اونجا هم کیسوپ و ایلای خواب بودند اما کوین کلید داشت درو با هزار بدبختی باز کرد و مریمو گذاشت رو تخت خودشو کنارش نشست

یکم همینجوری نگاش کرد و بعد از چنددقیقه خوابش برد اما خودش نفهمید کی خوابیده

 

خب دیگه صوپرایضتونم کردم

نضر ظیاد بدید!!!!!!

انیووووووووووو

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 9 / 5 / 1391 ساعت: 1 PM

صفحه بندی