خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم این غصمط کچل شده:

بعد از یه ساعت ایلای بیدار شد و وقتی دید صبا تو بفلش خوابیده آروم نازش کرد و صداش کرد:صبا جوووووووووووووووون.............نمیخوای پاشی...................لنگه ظهره

صبا بیدار شد و پاشد رو تخت نشست(البته لباساشو پوشیده بودا!!!!!!!!!!!!!!)

ایلای:خوب خوابیدی؟؟؟

صبا:آره...........ممنون

ایلای:خواهش میکنم.....................قابلی نداشت(نه تورو خدا میخوای قابلم داشته باشه....................پسرم انقدر بی حیا!!!!!!!)

صبا و ایلای یکم با هم حرفای عاشقانه زدند و ایلای منحرف اومد تا دوباره صبا رو ببوسه

تا اومد جلو صورت صبا......................صبا عطسش گرفت(صبا میخوام حالتو بگیرم)

ایلای رفت عقب و صبا گفت:ببخشید.................یهویی اومد

ایلای:عیب نداره............اتفاقه دیگه.......................................بعد دوباره اومد جلو تا صبا رو برای بار دوم ببوسه که صبا یهو خمیازش گرفت(هاهاهاهاها)

ایلای دوباره رفت عقب

صبا سرشو انداخت پایینو گفت:بازم ببخشید..................دست خودم نبود

ایلای:بازم عیب نداره

برای بار سوم اومد ببوستش که گوشی صبا زنگ زد(هیییییییییییییییییییییییییی)

ایلای دوباره با عصبانیت رفت عقب

صبا:واقعا ببخشید..............................بعد رفت گوشیشو جواب داد

مریم بود

صبا:ها..............چیه؟؟؟

مریم و بچه ها جمع شده بودند و گوشی مریم رو اسپیکر بود:

مریم:علیک سلام

صبا:بنال ببینم چی میگی؟؟؟؟

مریم:منم خوبم به لطف شما

صبا:مریم مسخره بازی در نیار..............بگو ببینم چی کار داری؟؟؟؟

مریم:بد موقع مزاحم شدم؟؟؟؟

صبا:دقیقا

ای جی:داشتین........................چیز...........................آره

صبا:مریم گوشیت رو اسپیکره؟؟؟

مریم:با اجازتون

صبا:خب مریم جونم از اول میگفتی!!!!!ذلیل بشی الهی

ای جی:جوابمو ندادی؟؟؟؟

صبا:ها؟؟؟؟؟؟نه........................نه............................هیچکاری نمیکردیم

مریم:آره جون عمم.....................پس چرا انقدر از زنگ زدن من عصبانی شدی؟؟؟؟

صبا:خب..................راستش.......................یه کارایی داشتیم میکردیم(صبا فیلیپینی در انتظارته)

سوهیون:مبارکه.........................گوشیرو بذار رو اسپیکر میخوایم با ایلایم حرف بزنیم

صبا گوشیرو گذاشت رو اسپیکر

بچه ها باهم:مبارکه..........

ایلای:چییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی مبارکه؟؟؟؟؟

دونگ هو:9 ماه دیگه معلوم میشه............

ایلای:چرند نگو.........................اونقدرم پیشرفت نکردیم(نه تو رو خدا...................بیا پیشرفت کن!!!!!!!!!!!!!!!)

کوین:خب الان واسه چی عصبانید هردوتون؟؟؟؟..................باید خوشحال باشین!!!!!

ایلای:بابا هی اومدم ببوسمش نشد...................یه بار عطسش گرفت.........................یه بار خمیازه کشید................حالا هم شما زنگیدید.....................خودتون بودید اعصابتون خورد نمیشد!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:چه رمانتیک..............

ایلای:کیسوپ تو بازم حرف زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟چیش رمانتیک بود؟؟؟؟؟

کیسوپ:هیچی..................یه چیز دیگرو گفتم

همه همزمان پرسیدند:چییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:چتونه!!!!!!!!یاد یه روزی افتادم

ایلای:چه روزی؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:همون روزی که من و کیانا الان به خاطرش داریم ازدواج میکنیم!!!!!!!

سوهیون:اون روز شوم؟؟؟؟؟؟

کیانا:کجاش شوم بود؟؟؟؟؟

ایلای:هیچ جاش.................فقط به خاطرش سه روز مریمو کوین هیچی نخوردن.............سه روز هیچ کی باهاتون حرف نزد..................بازم بگم؟؟؟؟؟

کیسوپ:باشه بابا................بیخی...............ایلای پاشین بیاین اینجا............میخوایم بریم

صبا:کجا؟؟؟؟؟

مریم:دیانا خانوم سفارش دادند بریم یه شهر دیگه

صبا:کجا بریم؟؟؟

نگین:میریم سمت جنوب کشور......................همدان و اصفهان و شیراز و اون ورا دیگه............

صبا:پس میریم ایران گردی

نیلو:آره..................اما ماشین نداریم.............یه اتوبوس آدمیم.............باید یه اتوبوسی چیزی کرایه کنیم

مریم:من یه فکری دارم...............................پاشین بیاین اینجا تا بهتون بگم...............شارژم تمو میشه الان................فعلا خدافظ(چقدر خسیسم)

بعد از دو سه ساعت.............تازه عروس و داماد (صبا و ایلای)اومدن

همه وسایلشونو جمع کرده بودن

مریم داشت با یکی پشت تلفن صحبت میکرد

صبا و ایلای سلام کردند و بعد صبا از دخترا پرسید:مریم داره با کی حرف میزنه؟؟؟(فوضولی؟؟؟)

تلفن مریم تموم شد و گفت:حله........................سلام صبا..............سلام ایلای

صبا:سلام.......................چی حله؟؟؟؟؟

مریم:اتوبوس!!!!!

ایلای:از کجا؟؟؟؟؟

مریم:ما یکی از فامیلامون یه اتوبوس داره که یه بار همه باهاش رفتیم همدان...........................گفت اتوبوسشو میده به ما اما باید زود برش گردونیم.........................

صبا:فامیلتون؟؟؟؟؟اگه به مامانت بگه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:نمیگه.............مامانم سالی به دوازده ماه به اینا زنگ نمیزنه...........ایناهم زنگ نمیزنن..................فقط من و دخترش با هم در ارتباطیم

کوین:خب بریم اتوبوسو بگیریم!!!!!!

مریم:بریم...............

بعد همه وسایلشونو ورداشتند و رفتند پایین پول هتلو دادند و سه تا ماشین گرفتند به مقصد کرج و رفتند

توی خونه فامیل مریم اینا:

خاله آزیتا(مادر خونه...................من به همه میگم خاله):خوش اومدین بفرمایین بشینین

مریم:ممنون خاله..................ببخشیدا مزاحمتون شدیم

خاله آزیتا:نه عزیزم............مزاحمت چیه..............شما مراحمی................مامانت که باما قهره یه بار نمیاد اینجا............

مریم:خاله...............شما که مامان منو میشناسین.......................راستی خاله مامانم نفهمه ما اینجا اومدیما.................اصلا نباید بفهمه ایرانم

خاله آزیتا:چرا؟؟؟؟؟؟

مریم:داستان داره...................حالا بعدا براتون میگم

خاله آزیتا داشت شربت درست میکرد(راستی گفته بودم تابستون بود؟؟؟؟؟)شربتا رو آورد واسه ایل ما و نشست یه گوشه و گفت:دوستاتو معرفی نمیکنی؟؟؟؟

مریم:این دخترا که همکلاسیهام و هم گروهیامن...............بعد دونه دونه معرفی کرد.........................و این پسرا هم گروه یو کیس هستند......کره این.............از همکارامونن................

پسرا دونه دونه خودشونو معرفی کردند و مثه همیشه اینجوری گفتند:

کوین:من دوست پسر مریمم

کیسوپ:نامزد کیانا

دونگ هو:دوست پسر نگین

ایلای:دوست پسر صبا

ای جی و هون:دوستشونیم

سوهیون:من رهبر گروه یوکیس هستم و دوست پسر نیلوفر

دیانا:خواهر دوست پسر مریم

خاله آزیتا:خوبه..............دوستای باحالی داری........................نمیدونستم دوست پسرم داری!!!!!!!!

مریم برای اینکه سه نشه و جلو فامیلاش آبروش نره(آخه فامیلای ما منو یه دختر پاک و معصوم فرض میکنن)گفت:این کره ای با هر کی دوست میشن میگن دوست پسرشیم...................عادتشونه............................خاله ، نگین کجاست؟؟؟(نگین دختر خاله آزیتاست)

خاله آزیتا:رفته کلاس.................الان میاد

که همون لحظه نگین اومد تو

نگین:مامان.............مهمون داریم؟؟؟؟؟................اومد تو و یه برانداز کرد و یه سلام کلی کرد

مریم پاشد دویید سمتش اونم تا مریمو دید دویید سمتش و همدیگرو بفل کردند و گفتند:دلم خیلی برات تنگ شده بود.............

بعد اومدند نشستند و یه معرفی هم واسه نگین انجام شد و عمو محمد(پدر خانواده)(من به همه مردای فامیل حتی داییام میگم عمو.................عادت کردم دیگه)اومد

عمو محمد:به به...................سلام مریم خانوم..............چه عجب...........از این ورا.............خوش اومدی..............مامانت کو؟؟؟؟؟

مریم:سلام عمو خوب هستین......................من با دوستام اومدم............مامانم نیستش..................ویه معرفی هم برای عمو محمد انجام شد

عمو محمد:بزرگ شدیا..............تنها میری تنها میای

مریم خندید و گفت:عمو ما دیرمون شده باید بریم یه کاری باهاتون داشتیم

عمو محمد:چه کار؟؟؟؟؟؟

مریم:راستش با اجازتون اتوبوستونو میخواستیم برای حدودا یه هفته یا دو هفته!!!!!

بعد کل ماجرارو واسش تعریف کرد خلاصه که اتوبوسشو با راننده گرفتند و رفتند(حال ندارم همرو بنویسم)

قرار شد سه ساعت یه بار راننده عوض شه تا عمو محمدم خسته نشه.............

از همه ی استانایی که سر راهشون بود رد شدند و هر جایی یه چیزی میخریدند وعکس مکس میگرفتند و این جور چیزا

مقصد کیش بود

رسیده بودن به شیراز

مریم یادش افتاد که یکی از دوستای اینترنتیش تو شیراز زندگی میکنه........................هر چی فک کرد اسمش یادش نیومد

تو شماره های موبایلش گشت تا بالا خره فهمید اون دختر کی بوده

...............................................................................سحرجون.............................................................

 

خب دیگه اینم از این

من دیگه تا فردا شب قسمت جدید ن.............م.............ی.............ز...............ا..................ر.................م

نظر زیاد باشه لفدن

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 12 / 5 / 1391 ساعت: 3 AM

صفحه بندی