خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم غصمط ۲۸:

کیانا:پشیمون نشیا.......................

صبا:مگه میخوای بکشیش

بعد برگشت کیانا رو نگاه کرد

کیانا نشسته بود پیش ایلای و داشت نازش میکرد(هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه)

صبا پرید سمت ایلای و کیانا و گفت:چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کوین نمیخوای جلو دوست دخترتو بگیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کوین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:نه بابا کوین خر کیه!!!!!!!!!!!!!دوست پسر کیانا کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اها دونگ هو

دونگ هو:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:بچه ها صبا دوباره گشنگی زده به مخش قاط زده....................منظورش منم

کیانا خندید و رفت پیش کیسوپ نشست(خوش میگذره کیانا جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

صبا هم که چاییشو با یه لقمه نون و پنیر تو دستش گرفته بود و یه لقمه هم تو دهنش بود(عین گشنه های سومالی)گفت:ایلای..................پاشو....................پاشو بخور....................................پاشو دیگه..........................اه............................پاشو............پاشو.............پاشو.............پاشو............

 

ایلای حرفشو قطع کرد:اه...............بسه دیگه...................چته میخوام بخوابم.......................باشه بخواب.........................فقط مراقب باش تو خواب از گشنگی نمیری

بعد لقمه ی تو دستشو گذاشت تو دهن ایلای

ایلای چشاشو باز کرد...........................از شدت گشنگی همه جارو تار میدید(وای پسرم انقدر لوس!!!!!!!!!!)

لقمه ای که صبا گذاشته بود دهنشو خورد و با بی حالی رفت سر سفره نشست و مثل بووووووووق خوردن

انقدر خوردن که بعد از افطار نمیتونستن تکون بخورن

مامان سحر:قبول باشه

مریم:مرسی

وبعد بقیه هم تشکر کردند

دخترا سفره ی افطارو جمع کردند و کمک مامان سحر وسایل سفره رو جا به جا کردند و همه باهم اومدند و نشستند پیش دیگه..........................اه............................پاشو............پاشو.............پاشو.............پاشو............

 

ایلای حرفشو قطع کرد:اه...............بسه دیگه...................چته میخوام بخوابم.......................باشه بخواب.........................فقط مراقب باش تو خواب از گشنگی نمیری

بعد لقمه ی تو دستشو گذاشت تو دهن ایلای

ایلای چشاشو باز کرد...........................از شدت گشنگی همه جارو تار میدید(وای پسرم انقدر لوس!!!!!!!!!!)

لقمه ای که صبا گذاشته بود دهنشو خورد و با بی حالی رفت سر سفره نشست و مثل بووووووووق خوردن

انقدر خوردن که بعد از افطار نمیتونستن تکون بخورن

مامان سحر:قبول باشه

بقیه آقایون.....................البته دونفر نیومدند........................................دوعدد منحرف جدید......................................................کیسوپ و کیانا.....................................(کیانا جون اینم به خاطر تو)

کیانا و کیسوپ رفتند تو حیاط تا یکم قدم بزنن تا غذاشون هضم شه(انقدر خورده بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

کیسوپ:چقدر حیاطشون قشنگه

کیانا:اوهوم..................خیلی رمانتیکه

گوشه ی حیاط یه صندلی بود.......................رفتند نشستند اونجا

کیسوپ:ناراحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:از چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:از اینکه قراره بزودی باهم ازدواج کنیم

کیانا:ههه................تازه یه ماه و خورده ای هم از وقتش گذشته

کیسوپ:ناراحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:نه........................اگه قرار بود ناراحت بشم که اصلا قبول نمیکردم

کیسوپ:اخه این یه قبول کردن اجباری بود...............................اگه اجبار نمیشدی اونوقت الان بچه ها دیگه گروه و خواننده نبودن

کیانا:من اگه نمیخواستم قبول کنم........قبول نمیکردم............................بچه ها هم برام اهمیتی نداشتند(کیانا آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

کیسوپ:یعنی الان کاملا راضی هستی؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:راضیه راضی ام

کیسوپ:خیلی خوبه

کیانا:تو ناراحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:نه

کیانا:ولی به قیافت نمیخوره خوشحال باشی

کیسوپ اومد جلو و کیانا رو بوسید

بعد از یه ساعت(هههههههههههههه............نه همون دو دقیقه بود................خواستم پیازداغشو زیاد کنم)کیسوپ خودشو کشید عقب و گفت:باور کن که دوستت دارم

کیانا:باور دارم

همون لحظه چشم کیانا خورد به ای جی که تو بالکن بود و داشتازشون فیلم میگرفت(هاهاها)

ای جی تموم مدت تو بالکن بود و از همه ی لحظات شیرین بین کیسوپ و کیانا فیلم گرفته بود

کیانا داد زد:ای عوضی

کیسوپ:با منی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:نخیر باون اقا فوضولم

کیسوپ برشت تا ای جی رو دید عصبانی شد و داد زد:من تو رو میکشم عوضی

بعد با کیانا دوییدند تو خونه تا ای جی رو بگیرن

ای جی سریع رفت توی یه اتاق و درشو قفل کرد

کیسوپ اومد و رفت سمت اتاق و محکم کوبید به در

بچه ها نگران شده بودند

سوهیون:چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:دوباره قاط زدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:من این عوضی رو میکشم

همینجور که کیسوپ داشت داد و بیداد میکرد ای جی از فرصت استفاده کرد و به مریم اس داد:بدون اینکه به کسی بگی بلوتوثتو روشن کن

مریمم که شر تر از همه ی دخترا بود بلوتوثشو روشن کرد و ای جی فیلمه رو واسه مریم فرستاد و بهش اس داد واسه کوین و بقیه هم بفرست

مریم فیلمو که دید داشت میمرد از خنده اما جلو خودشو گرفت که ضایع بازی نشه بعد یواشکی کوینو صدا کرد و واسش فرستاد

کوین با دیدن فیلم نتونست جلو خودشو بگیره گفت:وااااااااااااااااااااااااااااااااااای کیسوپ...................خیلی رمانتیک اینکارو کردی......................

همه ریختن سر کوین و کوینم فیلمو بهشون نشون داد

البته به بزرگترا نشون نداد(زشته.....................میگن چه بچه های پررویی ان)

کیسوپ تو خونه دنبال همه میکرد تا اون فیلمو از تو گوشیاشون پاک کنه

کیانا هم نشسته بود رو زمین و گریه میکرد

مریم اومد پیشش و گفت:کیانا جونم.................عیب نداره که گریه نکن.........................اینو جایی پخش نمیکنیم................................فقط میخوایم کیسوپو اذیت کنیم.........................زودی پاکش میکنیم

کیانا هیچی نگفت و فقط گریه کرد

یکمم جو آروم شد و ای جی هم اومد بیرون و چندتا کتک از کیسوپ خورد و نشست یه گوشه

مریم:بچه ها فیلمارو پاک کنید.......................................این فقط برای شوخی بود.............................نمیخوام دوستامون ناراحت باشن

بچه ها هم با هزار مکافات قبول کردند

یه ساعت بعد.....

عمو محمد:مریم جان بریم دیگه......................

مریم:بریم

بابای سحر(سلام عمو...............چرا شما تاالان هیچی نمیگفتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟):کجا بابا هستید حالا

مریم:نه عمو جون............................ممنون باید بریم..............................کار داریم

بابای سحر:چی کار دارین؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:ما تو کره زندگی میکنیم و اونجا هم کار میکنیم

مامان سحر:چی کار میکنید اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا تا اومد بگه خواننده ایم سحر گفت:اونجا توی یه  تولیدی کار میکنند.............این پسرا خواننده ان................این دخترا هم اونجا واسشون لباساشونو میدوزند

ای جی اروم دم گوشه کیانا گفت:چرا تو تاحالا واسه ما لباس ندوختی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا اروم گفت:بی مزه..................سوتی نده..................مامانش اینا نمیدونن ما خواننده ایم

ای جی:من لباسم میخواما...........................................از الان بگم رفتیم کره باید واسمون 5-6 تا لباس بدوزوی

مامان سحر:من برم واستون چایی بیارم بخورین

بچه ها از بس این صحنه رو دیده بودند دیگه نمیخندیدند

اما................................................

.

.

.

.

.

مامان سحر داشت چاییهارو تعارف میکرد که ییهو

.

.

.

خواهر سحر بدو بدو اومد و خورد به مامان سحر

.

.

.

چشمتون روز بد نبینه..................چاییا همه ریخت رو ای جی(هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها)

.

.

.

همه زدند زیر خنده

.

.

.

ای جی پرید بالا و تیشرتشو در اورد(نسوزی گوگول!!!!!!!!!!)

دخترا جیغ کشیدند و چشاشونو بستند

دونگ هو:ای بابا...........................ببین من لباس بده نیستما

ای جی:یه بار یه لباس دادیا.....................کشتی مارو...............نمیخوام میرم از تو ماشین میارم

ای جی رفت و لباسشو عوض کرد و اومد

کوین:ههههههه..................انقدر بقیه رو مسخره کردی تا سر خودتم اومد.................حالا بکش

مامان سحر:تورو خدا ببخشید............همش تقصیر این ور پریدس..........................هی میگم تو خونه ندو

ای جی:عیب نداره

خلاصه بچه ها جمع کردن که برن

مریم و سحر همدیگرو بغل کرده بودنو زارزار گریه میکردن(اونم کی.............من)

بالاخره به زور از هم جداشون کردند و یه خدافظی طولانی کردن و رفتن

رفتن و رفتن تا رسیدن به کیش

خب دیگه من برم

فردا یا پس فردا میام

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 16 / 5 / 1391 ساعت: 8 PM

صفحه بندی