اینم از این:
خیلی کمه ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از الان بگم
چون که درسا منتظر بود گذاشتمش!!!!::::...
.
خب حالا صبا و ایلای(دو منحرف داستان):
صبا:ایلای.........................چرا اونروز که تهران بودیم اونکارو کردی؟؟؟(چه همه یاد خاطراتشونو میکنند!!!!!!!!!!)
ایلای:نمیدونم.....................
صبا:نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلای:خب خودت فک میکنی واسه چی اون کارو کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صبا:نمیدونم.......................
ایلای:نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب معلومه دیگه..........................چون دوستت داشتم اون کارو کردم
صبا:واقعا منو دوست داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلای:پـــ نه پــــ.............اونکارو کردم بخندیم............هه هه هه..........خندیدیم(اینم تیکه کلام ساچلی جون و یاسی جون)
صبا:به نظرت ای جی درسارو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلای:حتما داره دیگه..................میدونی که ای جی به این راحتیا با هر کسی دوست نمیشه
صبا:خب ما دوسه روز دیگه بر میگردیم کره...............................درسا قبول نکنه بیاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایلای:نمیدونم..................................ولی اگه واقعا به ای جی علاقه مند شده باشه قبول میکنه
صبا:نمیدونم.....................
خب حالا نگین و دونگ هو:
نگین:اوپا.....................بریم بستنی بخوریم؟؟؟؟؟؟؟
دونگ هو:بستنی واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگین:هوا گرمه بخوریم خنک شیم
دونگ هو:نه بابا وللش.....................بخوایم بخریم باید واسه همه بخریم(چه خسیسه)
نگین:خب بخریم من پولشو میدم(چه دست و دلباز)
یه دونه از این مردا که داد میزنند:بستنی..............بستنی..........................................اومد از کنارشون رد شد و نگین گفت:آقا یه لحظه بیاین
بعد رو به دونگ هو گفت:از این میخریم یواشکی میخوریم(اینم که خسیس شد............)
بعد دوتا گرفتند و شروع کردند خوردن
هی نگین از بستنیش میداد به دونگ هو هی دونگ هو از بستنیش میداد به نگین(آدم دهنیه یه پسرو نمیخوره نگین خانوم)(آدم دهنی دخترارو نمیخوره دونگ هو خان)
خلاصه انقدر خوردن که ترکیدن
خب حالا نیلو و سوهیون:
سوهیون:ای جی بالاخره با یکی دوست شد
نیلو:آره........................منکه از وقتی دیدمش یادم نمیاد دوست دختر داشته باشه...............................درسا هم دختر خوبیه
سوهیون:تو از کجا میدونی خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نیلو:دخترا همدیگرو خوب میشناسن.................درسا هم از قیافش معلومه دختر باحالیه....................به ای جی میاد............................
سوهیون:خوبه دیگه...............................همه سرو سامون گرفتند........................فکر میکنی هون و دیانا بهمدیگه علاقه دارند.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نیلو:نمیدونم.....................ولی فکر نکنم خیلی بهمدیگه علاقه داشته باشن...............................توی این سفر اون دوتا تنهان..................چون تنهان وقتشونو با همدیگه میگذرونن
سوهیون:منم همین فکرو دارم
خب دیگه حالا دیانا و هون:
دیانا:چقدر خوبه که ای جیم با یکی دوست شد................(چرا همه ی بحثا سر این دوتا نوگل تازه شکفتس؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
هون:آره.........................از تنهایی در میاد.........................خیلی وقت بود میخواست با یکی دوست شه...........................اما فکر نمیکردم که اون شخص یه ایرانی باشه..................همه ی اعضای یوکیس با ایرانیا دوست شدن.................
دیانا:تو که با هیچکس دوست نیستی....................
هون:منم اگه یه دختر خوب گیرم میومد باهاش دوست میشدم
دیانا:من اینجا بوقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هون با تعجب به دیانا نگاه کرد و گفت:تومنو دوست داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیانا:خب دوستت دارم اما نه به اون غلظت..........................به عنوان داداشم دوستت دارم
هون:منم به جای آبجیم دوستت دارم(هیییییییییییییییییییییی)
بعد دیانا یه نگاه به کوینو مریم کرد و گفت:به نظر تو مریم و کوین با هم خوشبخت میشن؟
هون:آره..................مریم دختر خوبیه..............کوینم پسر خوبیه..................باهم دیگه میسازن
دیانا:اوهوم.................منم همین فکرو میکنم................من مریمو خیلی دوست دارم.........................خیلی دوست خوبیه
هون:مطمئن باش مریمم تو رو خیلی دوست داره(تو از کجا میدونی؟)(آره راست میگه........ خیلی دیانا رو دوست دارم)
حالا نوبت اون دوتاست
درسا و ای جی:
اولش چند دقیقه سکوت بینشون برقرار بود
بعد درسا گفت:من اینجارو خیلی دوست دارم
ای جی:آره خیلی قشنگه
درسا:بابت امروز که باهاتون بد حرف زدم معذرت میخوام
ای جی:نه...................من معذرت میخوام.....................نباید اون ظرفو میشکوندم
درسا:شکستنی باید بشکنه دیگه
یکم دیگه سکوت کردند بعد ای جی گفت:
راستش.........................راستش...................من ....................من از شما خوشم اومده.......................اولش این حسو نداشتم........................نمیدونم چی شد که خوشم اومد.........................اما خوشم اومد دیگه!!!!!!!!!!!!
درسا یکم با تعجب نگاش کرد بعد رویه روشو نگاه کرد و گفت:
ممنون...........................ولی...............................ولی من که امروز بهتون گفتم.................................از کچلا خوشم نمیاد(هههههههههههه)(درسا فعلا خیلی سرکارش نمیذاری.....................بعدا سرکارش میذاری)
ای جی:انقدر از کچلا بدت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منکه اونقدرم کچل نیستم........................موهام کم پشته
درسا:من خوشم نمیاد..................................شرمنده ها...............................ولی بیخیال
ای جی:تو از کره ایا چیز زیادی نمیدونی نه؟؟؟؟؟؟؟
درسا:میدونم...................
ای جی:اگه میدونستی این جوری رفتار نمیکردی...............................توی کره وقتی یه پسر اونم پسر معروف به یکی میگه دوستت دارمدختره خودشو میکشه........................اونوقت تو راحت میگی از من خوشت نمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درسا :که چی؟؟؟؟؟خوش اومدن اجباریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای جی یکم تن صداشو برد بالا و گفت:آره....................اجباریه.......................چون من از هر دختری خوشم نمیاد.....................اما از تو خوشم اموده................................................بعد تن صداش رفت بالاتر:وقتی یکی بهت میگه دوستت داره..........................حداقل برای این حرفش یکم احترام قائل باش
درسا هم یکم تن صداشو برد بالا و گفت:سر من داد نزن.................تازشم من نشنیدم که بگی دوسم داری؟؟؟؟؟؟؟
بعد ای جی با همون صدای بلند گفت:دوستت دارم
بعد کل کیش برگشتن نگاش کردن
درسا همونجوری داشت نگاش میکرد
بعد پا شد وایساد و بلند گفت:خوب شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آبرومو بردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واسه چی داد میزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای جی دستشو گرفت و گفت:بشین...................خواهش میکنم...................معذرت میخوام دیگه داد نمیزنم
درسا:ولم کن میخوام برم
ای جی:بشین
درسا:نـــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــخـــــــــــــــــوامــــــــــــــــــــــــم..................زوره
ای جی پاشد وایساد و بغلش کرد و گفت:آره زوره.................................علاقه ی من به تو زوریه.................................خواهش میکنم دوسم داشته باش......................(بچه پررو!!)
درسا:دارن نگامون میکنن....................میشه ولم کنی..................................الان یه چیزی بهمون میگنا
ای جی:هر چی میخوان بگن.............................من تو رو ول نمیکنم(رو که نیست!!)
درسا:باشه..................من دوستت دارم........................فقط ولم کن
ای جی اومد عقب و گفت:واقعا دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درسا سرشو انداخت پایینو گفت:آره..........................نمیدونم چرا ولی دوستت دارم...............................با اینکه کچلی.......................همشم رو اعصابمی ولی دوستت دارم
ای جی:ثابت کن(اینا هم که همش میخوان همه چی بهشون ثابت بشه)
درسا:چجوری بهت ثابت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای جی اومد جلو و درسا رو بوسید(درسا آبرومون وسط دریا رفت.................من جای تو بودم پرتش میکردم تو دریا)
درسا اشک تو چشمای بادومیش جمع شده بود..........................خودش زود خودشو عقب کشید و گفت:خوب داری آبروی منو میبری.......................بسه دیگه این بی مزه بازیا.........................اه..............
بعد رفت سمت مریم اینا
خب دیگه
میدونم کم بود اما چون درسا منتظر بود گذاشتمش
فعلا بای تا بعدی
برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 19 / 5 / 1391 ساعت: 5 AM