خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم از ۳۱:

درسا هم مریمو بغل کرد و شروع کرد گریه کردن...................کوینم با بقیه پسرا رفت پیش ای جی

مریمم بغلش کرد و گفت:اشکال نداره...................ناراحت نباش...............

درسا:مریم آبرومو تو کل اینجا برد...................دیگه چجوری تو روی مردم نگاه کنم

کیانا:درسا جون...........ناراحت نباش گریه نکن......................بیا بشین اینجا تا یکم آروم شی

بعد نشستد روی یه صندلی

مریم و درسا و کیانا و صبا نشستند

اون سه تا هم وایسادند

مریم:درسا جون گریه نکن.......................بگو ببینم چی بهت گفت؟

درسا هق هق کنان اشکاشو پاک کرد و گفت:نشنیدین چی گفت؟................انقدر بلند بلند داد میزد که انگار سر گرندس کچل خان

دیانا:گردنه چیه؟؟؟(الان وقت این سوالاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

نگین:حالا برات توضیح میدم بعدا.................

کیانا:خب ببین..............اون با آداب و رسوم مردم ایران آشنایی نداره..............توی کره وسط خیابون داد بزنی یا کسیو بوس کنی ایرادی نداره................

درسا:خودت میگی تو کره....................................نمیفهمه اینجا ایرانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:درسا جون.............................ای جی تا حالا اینجوری عاشق هیچ دختری نشده..........................اما الان عاشق تو شده......................خب نمیدونه دقیقا باید چی کار کنه؟؟؟......................خنگ بازی در آورده.......................

درسا:تقصیر خودمه...........................اگه همون اول میگفتم ازت بدم میاد اون وقت جرات همچین کاریو نمیکرد

صبا:دوسش داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا یکم به صبا نگاه کرد و بعد سرشو انداخت پایین

مریم:خب بابا تو هم که خاطرشو میخوای...............................دیگه مشکلت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:مریم چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من آبروم رفته......................دیگه نمیتونم سرمو بالا کنم....................

صبا:پس با ما بیا(صبا عادت داری به آدم شوک وارد کنی؟؟؟............یه مقدمه ای چیزی)

درسا با تعجب به صبا نگاه کرد..........................دخترای دیگه هم همینطور

صبا:چرا اینجوری نگام میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه بد میگم...............................بخواد با ای جی دوست بشه باید با ما بیاد...........

درسا:کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:صبا بیخی درسا نمیتونه بیاد

کیانا:صبا یه وقتایی یه چیزایی میگیا....................

درسا:کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین:مطمئنم خونواده ی درسا قبول نمیکنن!!!!!!!!!

نیلو:ما خودمون با زور قبول کردیم...........

درسا:بابا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(اه..................درسا یه دقه زبون به دهن بگیر ببینم مامان)

دیانا:خب بریم با خونوادش حرف بزنیم!!!!!!!!!

صبا:آره بریم...........................درسا خونتون کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:میزنم همتونو شتک میکنما.............................اول بگید کجا.....................تا من آدرس خونمونو بدم

صبا:بابا................................اگه ای جی رو دوست داری باید با ما بیای کره

درسا:چیییییییییییییییییییییییییییییییی؟

صبا:لئوناردوداوینچی............................تخم مرغ پیچ پیچی(صبا دوباره قاط زدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تخم مرغ پیچی پیچی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

کیانا:ببین درسا جون................ای جی خوانندست..................نمیتونه بمونه ایران.....................باید پیش گروهش باشه...........................گروهشم که نمیتونن برای همیشه ایران بمونن..........................تا اینجاشم بی اجازه اومدیم........................اگه واقعا ای جی رو دوست داری باید با ما بیای کره.................................اگرنه که میمونی ایران و با یه پسر دیگه ازدواج میکنی!!!!!!!!!!!

درسا:مگه ای جی میخواد با من ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:احتمالش 99/9 درصده............................ما همه هدفمون از دوستی با این گروه ازدواج بوده............................حالا میخوایش یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:نمیدونم باید فکر کنم

صبا:مگه اومدیم خواستگاریت که میخوای فکراتو بکنی..........................حتما میخوای درستو ادامه بدی!!!!!!!!!!!!!!

درسا:والله اینی که الان شما گفتین دسته کمی از خواستگاری نداشت............................تازه من باید فکر کنم ببینم میتونم بیام یا نه

کیانا:صبا ، درسا راست میگه دیگه..............................باشه درسا جون....................فکراتو بکن......................اگرم لازم بود ما میایم با خونوادت صحبت میکنیم

درسا:خونواده ی من تهرانن.........................اون آقایی که تو مغازه بود عمومه..................تابستونا میام اینجا کمکش میکنم..............تا هم خودم از بیکاری و تنهایی  در بیام...........هم کمکی واسه عموم باشم.............اما راجع به اومدن کره اول باید با عموم حرف بزنم.............

مریم:میخواین ما باهاش حرف بزنیم؟؟؟؟؟؟؟

درسا:میخواین چی بگین؟؟؟بگین ای جی عاشق درسا شده و میخوان با هم برن کره؟؟؟؟؟؟؟؟؟شما که مملکتمونو بهتر میشناسین..............این چیزا تو مملکت ما غیر قانونیه و یه جورایی انگار گناه کبیره مرتکب شدیم.......................خونواده هامونم که مطمئنا قبول نمیکنن................میخوام یه راه دیگه واسه راضی کردن عموم پیدا کنم.......................اما نمیخوام دروغم بگم

بچه ها یکی دو دقیقه فکر کردن بعد صبا نقشه کش گفت:فهمیدم............................تو طراحی لباس بلدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:آره یه وقتایی یه چندتا مدل از خودم در میکنم...................چطور؟؟؟؟؟

همه ی نگاه ها به صبا بود.....

صبا:به عموت بگو ما چندتا از طرحاتو دیدیم............خوشمون اومده...............میخوایم به عنوان طراح لباس ببریمت کره!!!!!!!!!!!!!!!!

درسا:نمیتونم که دروغ بگم آخه.......................

صبا:دروغ نیست...............................ما واسه گروهمون طراح لباس نداریم

کیانا:آره ها...............راست میگه.....................ببین ما گروهمونو خودمون تشکیل دادیم واسه همین طراحی رقص............ساخت آهنگاشو اینا کار خودمونه..................طراح لباس نداشتیم که تو میتونی بشی طراح لباسامون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دخترا:عالیه..............

مریم:درسا نظرت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:نمیدونم..................ببینم چی میشه

خب دیگه اینم از طراح لباس گروه.................................بریم ببینیم پسرا چی میگفتن:

کوین با بقیه پسرا رفتن پیش ای جی

سوهیون:ای جی این چه کاری بود کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هون:یادت رفته اینجا ایرانه..................قوانین خودشو داره..................؟

کیسوپ:حالا خوب میشد اگه منم فیلمتو میگرفتم؟

کوین:ای جی نمیخوای چیزی بگی؟؟؟؟؟

ای جی:چی بگم؟؟؟؟؟؟...................شما که نمیفهمید من چه حالی دارم..................البته باید بفهمید اما نمیفهمید دیگه

ایلای:ما تو رو میفهمیم...................اما باید قبول کنی که الان وقت اون کار نبود.................اینجا ایرانه...................ندیدی مردم چجوری نگات میکردن؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:اینجا ایرانه که ایرانه..........................مردمم هرجور که دوست دارن نگاه کنن..............................من عاشق شدم................... چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:واقعا دوسش داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی یکم کوین و بقیه رو نگاه کرد و گفت:آره................دوسش ددارم......................خیلی یهویی شد اما دوسش دارم

کوین:پس عیب نداره..............................

همه با تعجب کوینو نگاه کردند

کوین:آدم وقتی کسی رو دوست داره..................وقتی بهش میگه دوستت دارم...................دیگه ایران و کره نمیشناسه....................دیگه اختیارش دست خودش نیست..........................من میفهمم ای جی چی میگه

دونگ هو:شما خودت چندبار به دخترا گفتی دوستت دارم و این حس بهت دست داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:یه بار.........................وقتی اون روز که تو کره میخواستم مریمو برسونم خونشون....................نزدیک بود تصادف کنیم

ای جی:خوبه.....................یکی هست که منو بفهمه................

سوهیون:حالا میخوای چی کار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی"چیو چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوهیون:بخت بدبخت منو..................................خب درسا رو دیگه!!!!!!!!!!

ای جی:چی کارش باید بکنم.....................................اگه دوسم داشته باشه که همه چی حله..................

سوهیون:واقعا که ارشمیدوسی به قول مریم.............................خنگه.......................اگر دوستت داشته باشه................میخوای بمونی ایران؟؟؟؟؟؟؟؟؟باید بیاریش کره دیگه!!!!!!اگه قبول نکنه..............میخوای چه گلی به سرت بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دونگ هو:راست میگه میخوای چی کار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:نمیدونم

همون موقع مریم اینا همه اومدند و گفتند:شما نگران هیچی نباشین......................

همه پسرا برگشتند نگاشون کردند

صبا:درسا با ما میاد

درسا در گوش صبا گفت:گفتم شاید بیام.....................

صبا:ما میریم عموی درسا................همون آقاهه که تو مغازه دیدین....................اونو راشی میکنیم..................درسا رو میبریم

ایلای:شما تنهایی این فکر به سرت رسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:بله...................با اجازتون

ایلای:میگم.............................بقیه انقدر خنگ نیستن

صبا:جونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا من خنگ شدم دیگه.............باشه

ایلای:آخه میخوای به عموش بگی درسا میخواد با دوست پسرش بره کره.................لطفا اجازه بدین عمو جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:به این نتیجه رسیدم....................تو به درد من نمیخوری...................فکر نمیکردم انقدر خنگ باشی......................

مریم:قراره درسا جون به عنوان طراح لباس گروه ما بیاد!!!!!!!!!!!

پسرا:طراح لباس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین:آره خب...................ما طراح لباس نداریم......................

کیسوپ:راست میگیدا...........................همچین فکر بدیم نیست

صبا:معلومه که بد نیست........................فکرای من همیشه عاقلانست

ایلای:دوست دختر منه دیگه

صبا:من دیگه دوست دختر شما نیستم

ایلای:بابا صبا جونم ببخشید دیگه...........................من شوخی کردم......................میبخشی؟؟؟؟(پسرم انقدر منت کش؟؟؟؟؟؟؟؟)

صبا:ببینم چی میشه...................

ایلای:صبااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!ببخش(ایییییییییییییییییشششششششششششششش چقدر لوس شده این ایلای خان)

صبا:لوس بازی در بیاری نمیبخشم....................

ایلای با جدیت:صبا میبخشی................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا خندید و گفت:بله میبخشم................!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه خندیدند و خلاصه که قرار شد فردا برن با عموی درسا صحبت کنن

درسا رو رسوندند خوونه عموش خودشونم رفتند هتل

فرداسش رفتند پیش عموی درسا و با هزار زحمت راضیش کردند

عموشم زنگ زد به باباش اینا و اونا هم با هزاران زحمت راضی شدند و خلاصه که شب ساعت 1 پرواز داشتند(پروازای منو صبا همشون آخر شبه..............خوبه ما توی سازمانای هواپیمایی کار نمیکنیم)

اول که رفتند دبی.....................از اون ور رفتند کشور عزیزمون..................................جمهوری اسلامی کره جنوبی........................

وقتی رسیدند کره ساعت 9 شب بود

بچه ها انقدر خوشحال شده بودند که اومدند کره...................چون دو سه ماهی بود کره نبودن دیگه......................

خلاصه با خوشحالی رفتند خونه(پسرا خونه خودشون.............................دخترا هم درسا رو بردن خونه خودشون)

همه خسته و کوفته بودند و تا رسیدن خونه خوابشون برد(اینم بگم صبا خانوم چون اتاقش از همه بزرگتر بود جور مهمون عزیزمونو کشید و بد اتاقش)

فردا صبحش ساعت 8 گوشی کیانا زنگ خورد

کیانا خوابالو خوابالو گوشیشو ور داشت:

کیانا:الو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رییس:سلام کیانا شی!!!!!!!!!!

کیانا:سلام....................شما؟؟؟؟؟؟؟

رییس:من رییس کمپانی ام

کیانا یهو پرید هوا و گفت:الو؟؟؟؟؟؟؟سلام رییس خوبین؟؟؟؟؟؟چه خبر یادی از ما کردین؟؟؟؟؟؟؟(مگه پسرخالته اینجوری میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

رییس:شما این همه مدت کجا بودین؟؟؟؟؟؟؟؟سه ماهه رفتین اما مرخضیه یه ماهه گرفتین...................باور کنید میخواستم همتونو اخراج کنم

کیانا:واقعا ببخشید..................................ما بعد از آمریکا میخواستیم برگردیم.........................اما یه سری شرایط پیش اومد که ما مجبور شدیم دوماهو بریم ایران..........................خواهش میکنم اخراجمون نکنید

رییس:باشه..........................اما از حقوقتون کم میکنم

کیانا:باشه........................عیب نداره

رییس:راستی................میخواستم بگم که یه عضو جدید دارین!!!!!!!!!!!!!

کیانا 60 متر پرید بالا:چییییییییییییییییی؟عضو جدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رییس:اون یه ایرانیه.................................منم گفتم چون هموطن هستید بیاد تو گروه شما

کیانا:آخه..........................

رییس:دیگه آخه نداره.........................همین که اخراجتون نکردم برید خدارو شکر کنید...........................(اینم که همش مارو تهدید میکنه)

کیانا:باشه......................مرسی...................

بعد گوشی رو قطع کرد و با عصبانیت رفت در اتاقارو محکم زد

همه بچه ها با ترس و لرز از خواب پاشدندو از اتاق اومدند بیرون

صبا:کیانا چته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:قلبم اومد تو حلقم

نگین:دیوونه......................تو هم شدی ای جی.......................چرا اینجوری بیدار میکنی؟؟؟؟

درسا:اِاِ..................ای جی هم اینجوری بیدار میکنه.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیلو:نمیخوای بگی چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:بابا رید تو اعصابم

دخترا:کییییییییییییییییی؟

صبا:کیسوپ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:نه بابا اون بدبخت که اصلا نزنگید.....................................این رییس گور به گور شده(خدا کنه هیچوقت یه کره ای این داستانو نخونه)

مریم:رییس..................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟......................حالا چی گفت؟؟؟؟؟؟

کیانا:با اجازتون گفت سه ماه حقوقمونو که نبودیم کم میکنه..............................یه عضو جدیدم داریم

دخترا جیغ کشیدند:چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:عضو جدید!!!!!!!!!!!!!!!!.......................منم مثل شما شوکه شدم

نگین:حالا کی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:چه بدونم............................یه ایرانیه.....................رییسم گفته چون هموطن ماست بهتره با ما باشه

نیلو:ایرانیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟............................ای بابا.........................اسمش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:نپرسیدم............................پاشین بریم کمپانی هم درسا رو معرفی کنیم....................هم با عضو جدید آشنا شیم

بعد رفتند صبحونه خوردن و حاضر شدند و یه ماشین گرفتند و رفتند کمپانی:

توی کمپانی:

دخترا اومده بودند و پسرا هم تازه رسیدند

دخترا حواسشون به پسرا نبود

پسرا از پشت اومدند و گفتند:پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

دخترا جیغشون رفت هوا

پسرا خندیدند

دخترا با عصبانیت گفتند:دیوونه ها

صبا:خیلی اعصاب داریم...............شما هم هی برید رو اعصاب ما

ایلای:چتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:عضو جدید داریم واسه گروهمون

پسرا:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:مبارکه

مریم:چیش مبارکه..........................اصلا اعصاب نداریم

سوهیون:من درکتون میکنم.............................ما تاحالا سه تا عضو جدید داشتیم..............................خیلی سخته

کیسوپ:من اون عضو جدیده رو درک میکنم..................................امیدوارم رفتار شماها باهاش عین رفتار اینا با من نباشه

پسرا یکم چپ چپ نگاش کردند

کیسوپ:مگه دروغ میگم..................................یادتون رفته اون روز اول.....................هیچکدومتون بهم محل نذاشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:حالا کی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:نمیدونم اسمش چیه...........................اما ایرانیه

کوین:خب چی از این بهتر..........................هموطنتونم هست

صبا:با همینش مشکل داریکم

دونگ هو:مشکلش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیلو:اگه یه کره ای بود.....................طرفدارای گروهمون بیشتر میشد......................اما اینجوری تغییر خاصی تو طرفدارامون رخ نمیده

کوین:نگران نباشین...........................پاشین بریم پیش رییس

مریم:شما کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:خب با هم بریم دیگه

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 21 / 5 / 1391 ساعت: 9 PM

صفحه بندی

نويسندگان

خبرنامه