خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم ۳۶:

دخترا تا رسیدن خونه رفتن تو اتاقاشون و عین جنازه افتادن و خوابیدن

ساعت حدودای 11 شب بود که ای جی و درسا اومدند خونه

البته ای جی جلوی خونه ی درسا یانا بود

درسا:مرسی.......................خوش گذشت........................................بابت چیزایی هم که خریدی ممنون

ای جی:خواهش میکنم.............................قابلی نداشت

درسا:خب...................................فکر کنم الان بچه ها همه خوابن........................حتما هم غذا نخوردن.........................من برم واسشون غذا درست کنم و بیام

ای جی:میخوای از بیرون واسشون غذا بگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا خندید و گفت:حتما سوپ مارمولک؟..............................نه میخوام غذای ایرانی درست کنم(درسا من قیمه میخواما................)

ای جی:اوکی...................................غذاهای ایرانی واقعا خوشمزس............................

درسا:میخوای واسه شما هم بپزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:میتونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟زحمتت میشه آخه

درسا:نه بابا چه زحمتی.......................من میخوام واسه 7 نفر بپزم واسه 14 نفر میپزم................................

ای جی:باشه ممنون......................پس وقتی پختی خبرم کن بیام ببرمش.....................(چه رویی هم داره!!!!)

درسا:باشه................................................بهت خبر میدم

بعد خدافظی کردن و درسا رفت توخونه

اول دونه دونه اتاقارو سر زد دید همه گرفتن خوابیدن.....................................اروم در اتاقارو بست و رفت تلویزیون رو روشن کرد و زد آکی بی اس......................یه فیلم داشت نشون میداد........................رفت تو آشپز خونه تا هم غذا درست کنه هم تلویزیون ببینه(آخه آشپز خونه روبه روی تلیویزیون بود.........................یعنی تلویزیون روبه روی آشپز خونه بود)

یه دو ساعت بعد مریم خوابالو خوابالو از اتاق اومد بیرون و دید درسا رو مبل نشسته و داره فیلم میبینه(یه فیلم دیگه ها....................اون قبلیه تموم شد)

اومد پیشش نشست و گفت:سلام........................بیرون خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟

درسا:سلام.........................صبح بخیر....................................آره جات خالی بود

مریم:کاری که نکردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا یه دونه زد به مریم و گفت:ااااا...................مریم................................معلومه که نه........................

بعد هردوشون خندیدند و چند دقیقه سکوت بود................بعد درسا گفت:مریم یه چیزی بهت بگم به کسی نمیگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:نگران نباش.........................من راز نگه دار خوبیم...........................................بگو..........................

درسا:اوووممممممممممممم.........................راستش اونروزی بود که منو ای جی گم شده بودیم........................

مریم:همون روزی که رفته بودی خرید و ای جی هم رفته بود خونه تاندر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:اوهوم...........................................خب اونروز من خرید نرفته بودم...............ای جی هم خونه تاندر نبود.....................

مریم چشاش شیش تا شد و گفت:چییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس کجا بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:خ...........................خب.................................ما....................با هم.............................................ما با هم رفته بودیم....................................ه.........................هت.............................................هتل..................................

مریم چشاش دیگه شده بود 20 تا.................گفت:هتل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.................................با همدیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:آآ......................آره................................اما باور کن هیچ خطایی ازمون سر نزد..............................من اهل اینکارا نیستم اصلا...............................(آره اصلا....................جون عمم)

مریم:خنگه...............................تو تا اونجا رفتی و هیچ کاری نکردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.............................من جای تو بودم الان هفت هشت تا بچه داشتم(البته الان جای تو که نیستم 180 تا دارم.......هههههههههههههه)

درسا با تعجب به مریم نگاه کرد و گفت:مریم؟؟؟؟؟؟؟؟................................قاطی داریا..............................من برم باهاش............................نخیرم اصلا هم نمیشه....................................بابا من اونو اصلا نمیشناسم

مریم:بیشین بینیم بابا حال نداریم...............................................ای جی پسر خیلی خوبیه.....................تا حالا هم هیچ دوست دختری نداشته(آره نداشته جون عمه جونم)..............................وقتی عاشق تو شده.............................................تو باید فرصت رو غنیمت میشمردی........................................دیگه به این راحتی از این فرصتا گیرت نمیاد خنگه...........................

درسا:حالا میگی چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:اگه بازم خواست چنین کاری کنه......................بدون هیچ معطلی قبول کن................(ببخشید من اینجا چی کار میکنم؟؟؟؟.....................باید در چنین مواقعی صبا رو جای من میاوردن......................من اهل این حرفا نیستم)

درسا:مریم از دست تو....................واقعا که

مریم:هِی و هِی و هِی.............................................کاش یکی از این فرصتا هم گیر ما میومد......................الان 6-7 ماهه با کوین دوستم.......................حتی یه بارم تا سر کوچه با هم نرفتیم...............چه برسه هتل(والله............................مردم شانس دارن)

درسا خندید و گفت:مریم امروز خیلی خسته شدی..............داری چرت و پرت میگی.......................پاشو بروبچ رو بیدار کن باید بریم خونه پسرا.................

مریم:اونجا واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:کچل خان هوس غذای ایرانی کرده بودند..........................من هم برای خودمون پختم هم برای اونا............................اما بهش نگفتم که میخوایم بیایم خونتون..............................میخوام ببینم خونه ی بدون زن چه وضعیه................................اصولا پسرا خیلی منظم نیستنئ

مریم:اراسو.................................الان بیدارشون میکنم

رفت تو همه ی اتاقا و بروبچ رو بیدار کرد

نیلو رو هر چی باهاش حرف زد بیدار نشد.....................حال نداشت بره آب بیاره.......................................یه سیلی زد تو گوشش بیدار شد(هههههههههههههههههه)...............................البته بعدش نیلو افتاد دنبالش و مفصل کتک خورد مریم بدبخت(شانس نداریم که)

خلاصه دخترا خوشتیپ کردن و رفتند در خونه ی پسرا

اومدن زنگ بزنن که صبا گفت:نه زنگ نزنید...............................مگه نگفتید میخواید بفهمید چجوری زندگی میکنند.......................اگه شما زنگ بزنید زود خونه رو مرتب میکنند..............................من کلید خونشونو دارم...................بذارید قشنگ سوپرایز بشن

دخترا:کلید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیلو:کلید از کجا آوردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:حالا.....................................................بریم تو

بعد درو باز کرد و بی سر و صدا از پله ها رفتن بالا

در خونه باز بود

دخترا از لای در توی خونه رو نگاه کردن

واااااااااااااااااااااااااای

چه چیزایی که رو زمین نبود.......................................از آشغال چیپس و پفک و نمیدونم غذای مونده گرفته........................تاااااااااااااااااااااااا.................................لباس و لباس زیر و این چیزا

همه چی بود

پسرا هم هر کدوم یه گوشه ولو شده بودند

سوهیون و هون رو مبل لم داده بودند و مثلا تلویزیون میدیدند

کوین پاش رو مبل بود سرش رو زمین و داشت آهنگ گوش میداد

دونگ هو توی یخچال بود.....................................................یعنی داشت دنبال چیزی واسه خوردن میگشت

ایلای جلوی تراز داشت با آبجیش با تلفن حرف میزد که از اون ور هون داد زد:هوی................ایلای......................سلام منم به هانا برسون

کیسوپ خوابیده بود رو زمین و داشت با لپ تاپش ور میرفت

ای جی جلو در دسشویی نشسته بود داشت با گوشیش بازی میکرد

دخترا مرده بودند از خنده

باحال تر تیپاشون بود

هون و سوهیون و دونگ هو که یه تی شرت پوشیده بودند..............برای سوهیون صورتی بود که عکس کارتونیه گربه روش داشت............برای دونگ هو هم سبز بود و عکس جوجه روش بود که البته یکممبراش کوتاه شده بود............برای هونم آبی فیروزه ای بود که عکس یه دختر کارتونی روش بود

ای جی و ایلای رکابی تنشون بود

کیسوپ که اصلا هیچی تنش نبود(البته از بالا.....................شلوار پاش بودا)

اونوقت کوین یقه اسکی پوشیده بود........................یه لباس آستین بلند پوشیده بود چله تابستون

در همین حین دخترا داشتند آروم با هم حرف میزدند که پسرا متوجه حضورشون نشن

کیانا آروم گفت:اگه کیسوپ بعدا هم اینجوری بگرده.................عمرا باهاش ازدواج کنم

مریم:دلتم بخواد............................من چه کنم با لباسای آستین بلند کوین..............میترسم انقدر میپوشه سرما بخوره

نگین:استانداردشون دونگ هو و سوهیون و هونند

نیلو:دقیقا

صبا:بچه ها ایلای شانس آورد داره با آبجیش حرف میزنه..........................اگه کس دیگه ای بود من میدونستم و اون

درسا:جا قطحی بود ای جی رفته دم دسشویی نشسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

طهورا:دخترا میگم یواشکی یه جوری که نبیننمون بریم تو خونه و یکم اذیتشون کنیم

صبا:بچه ها یه فکر توپ.........................................من میدونم کنتور برق کجاست..........................................بریم برقشونو قطع کنیم بعد بریم تو خونه بشینیم............................وقتی برقا رو وصل کنند و مارو ببینند مطمئنا شوکه میشن

همه موافقت کردند و رفتند یه گوشه قایم شدند و صبا رفت کنتور برقو زد و برقا قطع شد

سوهیون:برقا کوشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایلای:رفتن خرید.........................

هون:ای بابا.........................جای حساس فیلم بود...............................پسره تا اومد بره جلو دختره رو ببوسه برق رفت

سوهیون:یکی بپره برقو بزنه

کوین:کیسوپ کار خودته..................

کیسوپ:کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من میترسم

کوین:وای مامانم اینا............................لولو میاد میخورتت.................................

کیسوپ:کوین!!!!!!!!!!!!

دونگ هو:ای بابا...........................اصلا خودم میرم

نور گوشیشو انداخت رو زمین و رفت سمت کنتور

همون موقع که پسرا داشتند حرف میزدند دخترا اروم اروم رفتند گوشه گوشه خونه نشستند

درسا رفت پیش ای جی بغل دسشویی نشست

مریم رفت عین کوین پاشو اروم گذاشت رو مبل حواسش بود که پاش نخوره به سوهیون....................سرشم مثل کوین گذاشت رو زمین

یهو سوهیون پاشو  بلند کرد و گذاشت رو دماغ مریم بدبخت.....................................مریم داشت خفه میشد اما هیچ تکونی نخورد

صبا رفت رو صندلی ای که جلوی تراز و پشت سر ایلای بود نشست

نگین رفت رو اپن آشپز خونه نشست

نیلو رفت پیش سوهیون رو مبل نشست

کیانا رفت دراز کشید پیش کیسوپ بغل لپ تاپش

طهورا هم یه گوشه به دیوار تکیه داد

یهو دونگ هو کنتور رو زد و یا صدای داد پسرا قلبش اومد تو دهنش و دویید سمت خونه

البته قبل از اینکه دونگ هو کنتور رو بزنه ایلای اومد عقب که بشینه رو صندلی که نشست رو صبا تا نشست برقا وصل شد و صبا به همراه بقیه پسرا جیغشون رفت هوا

مریم سریع پای سوهیونو از رو صورتش برداشت و داد زد:یا........................سوهیون..........................چند ساله حموم نرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟............................پات بو گند میده

سوهیون:میگم چرا کوین هیچی نگفت..................................من فک کردم گذاشتمش رو کوین

کوین:دستت درد نکنه میخواستی بذاری رو من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ دو دقیقه همینجوری به کیانا نگاه کرد و بعد یهو جیغش رفت هوا و پرید یه لباس از رو زمین برداشت و تنش کرد اما تنش نمیرفت

یهو کوین داد زد:هوووووووووووووووی..........................لباسم پاره شد........................چته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:اه....................کوین بمیری که هیچوقت لباسات تن هیچ کس نمیره....................................

زودی یه لباس دیگه از روی زمین برداشت و تنش کرد

همون موقع دونگ هو اومد تو و چشش خورد به کیسوپ و گفت:با لباسای من بهت خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیسوپ:یه دقه خفه شو تا من لباسمو پیدا کنم

درسا:ای جی چی بازی میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:تو مگه قرار نبود به من زنگ بزنی...............شما ها اینجا چی کار میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:میخواستیم سوپرایزتون کنیم

ایلای که از روی صبا بلند شده بود گفت:صبا خانوم.......................جا قطحی بود نشستی زیر من؟؟؟؟؟؟

صبا:رو رو برم.........................تو اومدی نشستی رو من

ایلای:خب من چه میدونستم که تو اینجا نشستی

طهورا:چه خونه مرتبی دارین!!!!!!!!!!!

پسرا یهو چششون خورد به نمای خونه

از جاشون پریدند و زود هرچی به دستشون میرسید جمع کردند و ریختند توی اتاق دونگ هو که از همه اتاقا نزدیک تر بود

یهو مریم یه نگاه به بغل سرش کرد و یه جیغ بلند کشید و پاشد پرید رو مبل

همه ترسیدند و گفتند چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم جیغ زد:ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارررررررررررررررررررمممممممممممممممممووووووووووووووووووووللللللللللللللللللللللکککککککککککککککککککککککککککککک..............................

بعد شروع کرد گریه کردن

مارمولکه دقیقا نیم متر با مریم فاصله داشت

همه داشتند میدوییدند دنبال مارمولکه تا بگیرنش

مریمم فقط گریه میکرد و زیر لب فحش میداد

بالاخره ای جی کشتش و دم مارمولکه رو گرفت و اومد جلو مریم و گفت:امشب واست سوپ مارمولک درست میکنم مریم جون

مریمم تا مارمولکه رو دید یه جیغ بنفش زد و محکم زد به دست ای جی

مارمولکه از دست ای جی پرت شد رو یقه ی درسا

درسا هم یهو غش کرد و افتاد زمین

همه ریختن سر درسا و ای جی هم مارمولکه رو انداخت بیرون

بعد از 5 دقیقه درسا بهوش اومد

ای جی:درسا غلط کردم...............................ببخشید

درسا:مارمولکه.......................................مارمولکه کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دونگ هو:درسا عاشقش شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:یه بار دیگه یه مارمولک یا هر حشره ای رو نزدیک من کنید.....................................اونوقت فاتحه ی خودتونو بخونید

بعد درسا پاشد اومد نشست رو مبل

مریمم یکم گریه کرد بعد خندش گرفت و گفت:هههههه..........................امیدوارم دیگه ای جی فهمیده باشه نباید اسم اون ایکبیری رو بیاره

کوین:منظورت جناب مارمولکه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم کوسنی که رو مبل بود و برداشت و پرت کرد تو سر کوین که کوین جاخالی داد و خورد تو سر کیسوپ

بعد مریم گفت:اوا کیسوپ ببخشید...........................نمیخواستم تورو بزنم........................میخواستم این پسره ی پررو رو بزنم تا دیگه اسم اون عوضی رو جلوی من نیاره

کوین گفت:جناب مارمولک یکی از دوستای صمیمیه ما هستن(حالا که ای جی دیگه اسمشو نمیاره........................این هی بره رو اعصاب من)

مریم کوسن رو از کیسوپ گرفت و دویید دنبال کوین

انقدر دوییدند که دیگه نفسشون در نمیومد

دوتاشون از خستگی افتادند زمین

سوهیون:خب بچه ها........................دیگه اسمشو نیارین

کوین:بابا ماری جون رفیقمونه

مریم دوباره زد تو سر کوین و گفت:دیگه اسمشو نمیاری

خلاصه یکم گذشت و پسرا خونه رو مرتب کردن و چندتا سوسکم پیدا کردن و کشتن و بعد از یه ساعت همه خسته و کوفته نشستند رو مبلا

هون:دستتون درد نکنه اومدید اینجا.........................اگه شما نمیومدید شاید این سوسکا آثار باستانی میشدند

نیلو:خب دیگه ما بریم

سوهیون:اصلا واسه چی اومده بودید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:وای غذا..........................................بچه ها غذا رو کجا گذاشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین:من همون اول برده بودمش توی آشپز خونه

ای جی:خب زنگ میزدید من میومدم میبردمش دیگه

درسا:میخواستیم ببینیم اگه یهویی مارو ببینید چی کار میکنید!!!!!!!!

کیانا:من برم بذارمش داغ شه بخوریم.....................من خیلی گشنمه.......................

رفت گذاشتش تو ماکروویو ولی دید که ماکروویو خرابه

کیسوپ اومد تو آشپز خونه و گفت:بذار رو گاز..........................ماکروویو سوخته............

کیانا:شما چیز سالمم اینجا دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد گازو روشن کرد و غذا رو گذاشت روش و یه یه ربع بعد اومد چند تا بشقاب شست(بشقاباشونم نشسته بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟........................واقعا که)و غذا رو برد تو حال پیش بچه ها و نشستند خوردند

کوین:مریم تو پخته بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:ببخشید من تو خواب این غذا رو میپختم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درسا:با اجازتون من پختم

سوهیون:واو.............خیلی خوشمزس........................دستت درد نکنه

درسا:نوش جان

خلاصه خوردند و دخترا رفتند ظرفا رو شستند....................................پسرا هم رفتند کل خونه رو تمیز کردن و جارو کشیدن و این چیزا..............................بعد همه اومدن نشستن

کیانا:ما دیگه بریم.............................فردا بازم باید تمرین کنیم

ایلای:کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ساعت 3 نصفه شبه..............................4 ساعت دیگه میخواین از خواب پاشین..................................این چهار ساعتو همینجا بخوابین دیگه!!!!!!!!!!..............................مگه نه صبا جون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:خب.............................آره.................بمونیم

دخترا:صبااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 2 / 6 / 1391 ساعت: 1 PM

صفحه بندی

نويسندگان

خبرنامه