خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

اینم این:

همون لحظه طهورا و هون درو وا کردند و اومدن تو و طهورا گفت:کی بود که گفت من و این میخوایم باهم ازدواج کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم ساکت وایساد و هیچی نگفت بقیه هم هیچی نگفتن

طهورا:پرسیدم کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:من بودم..............................بیانه

همه برگشتن کوینو نگاه کردن

طهورا:صدای دختر بود..........................تو صدات اصلا به دخترا نمیخوره(اصلا.............)

مریم:من بودم........................داشتم خیالاتمو میگفتم

طهورا:تو به چه حقی تو خیالاتت گفتی من و هون میخوایم باهم ازدواج کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:خب میخواستم یکیو با هون بذارم چون همه ی پسرا با یکی بودن......................خب فقط تو مونده بودی و هون.......................بعدشم که امروز پیش هم خوابیدین

طهورا:چیییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما پیش هم خوابیدیم؟؟؟؟؟؟؟؟

ایلای:آره.........................تازه تو سرتو گذاشته بودی رو شونه ی هون.................خودمون دیدیم

هون:اون اتفاقی بود........................ما هیچ علاقه ای بهم نداریم

کوین:حالا نمیشه داشته باشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هون هیچی نگفت و طهورا یکم نگاش کرد و گفت:نه نمیشه.....................دعوای دیشب یادتون رفته...........من با این مشکل دارم

سوهیون:خودتون دیشب گفتین که هیچ مشکلی ندارین

طهورا هم دیگه هیچی نگفت

دونگ هو:حالا واقعا همدیگرو دوست ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟

طهورا میخواست بگه نه که هون پرید و گفت:داریم

طهورا با تعجب به هون نگاه کرد

هون سرشو انداخت پایین و گفت:داریم...........................یعنی من دارم........................من از طهورا خوشم اومده

طهورا:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واسه ی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا پاشد دست طهورا رو گرفت و اورد نشوندش پیش خودش و گفت:عزیزم واسه چی نداره که............................بچم عاشق شده.......................کلا یوکیس اینجورین.......................زود عاشق میشن.........................تو هم مطمئنا به زودی عاشق هون میشی البته اگه تا الان نشده باشی..........................عاشقش شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

طهورا سرشو اندخت پایین و هیچی نگفت

صبا:بابا خودتم که دوسش داری..........................میشه بپرسم مشکلت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیگه نبینم دعوا کنیدا..................

هونم اومد نشست

کوین:بابا من و مریم هنوز موندیما..............................مریم بگو نوبت خودمونه

مریم:خب..................................اممممممممم...................................

کیانا:اینو ما میگیم...............................مریم و کوین یه عروسی مجلل میگیرن و میرن ماه عسل.........................

صبا:اونجا خوش میگذرونن و ................... بعد از یه ماه برمیگردن سئول

نیلو:9 ماه بعد......................مریم مامان میشه

ایلای:حالا چند تا بچه میخوای مریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:معلومه..........................مریم یادته میگفتی چند تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم قلبش اومد تو دهنش و گفت:کیانا تو که نمیگی نه!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:مریم جون بگو چند تا بود دیگه............................بذار خودم بگم

مریم:نهههههههههههههههه.................خواهش میکنم

دونگ هو:بگو..................هممون مشتاقیم بدونیم چند تا بود

کوین:نکنه یه دونه بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه دونه کمه ها!!!!!!!!!!

دخترا زددن زیر خنده

درسا:یه دونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟..............................مریم اونروز بهم گفته بودیا چند تا بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سوهیون:بابا بگید دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:مریم نکنه میخوای زیاد بیاری؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین:مریم تصمیم داره مهد کودک بزنه.................اسم مهدکودکشم گذاشته...................مهد کودک مریم و کوین و شرکاء

مریم:بچه ها نگید دیگه

کوین:کیانا..................................تو بگو

کیانا:خیلی نبود.............................................همش 180تا...................

پسرا:180تاااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم سرشو اندخت پایین و مرد از خجالت

سوهیون:مریم تعارف میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کم نیست 180تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای جی:یهو میگفتی 200تا رندش میکردی!!!!!!!!!!!!!

درسا:آخه مریم جون و کوین جون خیلی پیش فعالن........................روزی ده تا رو شاخشه.............................امشب میکارن..........................فردا درو میکنن.....................

کوین:واقعا انقدر بچه میخواستی مریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:مریم عشق بچه هاس

نگین:تازه بچه هاتون همه نوزادنا.............................

نیلو:روزی چند تاشون از رو تراز پرت میشدند تو کوچه

کوین:بع.............................من خودم 253تا مد نظرم بود.....................خیلی کم گفتی

همه برگشتن کوینو نگاه کردن و گفتند:253تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:مریم.......................کوین فکر کنم یا ازجون خودش سیر شده یا از جون تو

صبا:کوین جان..............................فکر نمیکنی با این وضع هیچی از خودتون باقی نمیمونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوین:اگه ما دوتاییم که تا 500تا هم پیش میریم

مریم:500تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرته......................من همش 48کیلو ام...........................500تا بچه رو نمیتونم نگه داری کنم.................................تو میخوای شیرشون بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(هههههههههههههههههه)

کوین:خب واسه همین با زور رسوندمش به253تا

ای جی:درسا جان امیدوارم تو هم انقدر نخوای

درسا:من اصلا بچه نمیخوام................................میخوام چی کار....................بچه ی کچل

ای جی:مریم ببین چی انداختی سر زبون این دختر....................................من که نمیذارم بچمون کچل شه.......................نگران نباش

ایلای:خب....................مریم میخوای برای ازدواج بچه هامونم برنامه بریزی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم با خجالت:خب.........................من واسه اونا هم برنامه ریختم

همه خندیدن

کوین:مریم میشه بپرسم تو تا کجا برنامه ریختی و خیالات کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:خب.........................................تا ازدواج و بچه داره شدن نوه هامون..............................................الان دارم رو نتیجه هامون کار میکنم

همه خندیدن

ایلای:مریم تو خیلی خیال پردازی............................خیالات قشنگی هم داری

کوین مریمو بغل کرد و گفت:خانوم ماست دیگه

درسا:وای اگه واقعا خیالاتت تحقق پیدا کنه چه قشنگ میشه

هون:مریم تو خیلی به آینده امیدواری..................................همش اتفاقات شیرین رو در آینده تصور میکنی.......................

مریم:واسه چی تلخشون کنم؟؟؟.............................من زندگی شیرین رو دوست دارم

صبا:مریم دعوا نمک زندگیه

مریم:چه ربطی داشت؟؟؟.................................من میخوام زندگیم شیرین باشه نمک نمیخوام......................

صبا:خب من دوست ندارم زندگیم همش شیرین باشه...............................دوست دارم یه تغییراتی داشته باشه

مریم:اومممممممممممممم...........................باشه..........................الان یه خیالاتی واست میارم که زندگیت از شیرینی در بیاد

صبا:آره ......................... فکر خوبیه

مریم:فقط مراقب باشین اشکتون در نیاد................................

همه خودشونو واسه یه تراژدی غمگین آماده کردند

مریم:خب...........................ایلای و صبا یه ماهه که عروسی کردن..........................یه صبح سرد زمستونی که خیلی هم برف اومده بود........................صبا پا میشه راه میوفته سمت کمپانی..........................ماشین ایلای رو میگیره چون ماشین خودش خرابه.............................برای رسیدن به کمپانی از یه راهی باید بره که خیلی خلوته و هیچکس نیست....................................توی جاده بوده که ماشین خاموش میکنه.............................

صبا:مریم فیلم ترسناکه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:ااا.............حرف نزن یادم میره..........................خب ماشین خاموش میکنه.................صبا پیاده میشه که یکم با ماشین ور بره شاید درست شه................اما درست نمیشه......................صبا میشینه تو ماشین و گوشیشو ور میداره که زنگ بزنه به شوهرش تا بیاد دنبالش اما آنتن نمیده......................از ماشین پیاده میشه و یکم جا به جا میشه که شاید آنتن بده اما انتن نمیده.......................میشینه تو ماشین و بخاری رو روشن میکنه....................اما یادش میاد که ایلای گفته بود بخاری خراب شده.......................

صبا:مریم؟؟؟؟....................یهو بگو برم بمیرم دیگه

مریم:گفتم وسطش پارازیت ننداز.......................میره در صندوق عقب رو باز میکنه که شاید یه پتویی چیزی تو ماشین باشه

ایلای:حتما پتو هم نبوده

مریم:چرا بود..........................یه پتوی خیلی نازک و پاره پوره تو ماشین بود...........................صبا هم پتو رو برداشت و نشست تو ماشین و پتو رو پیچوند دور خودش....................بازم با گوشیش ور رفت شاید بگیره اما نگرفت.......................همه دنبال صبا میگشتند اما پیداش نمیکردند............................بعد از یه هفته صبا کاملا یخ زده بود...........................نیروهای امداد اومدند پیداش کردند و وقتی بردنش پیش ایلای......................ایلای گریه کرد و اولین قطره ی اشکش ریخت رو بدن یخ زده ی صبا و باعث شد یخ صبا باز بشه و صبا زنده بشه...................از اون موقع به بعد صبا یخش وا شد و منحرف شد.......................هههههههههههههههههههه

دوباره مریم مورد تشویق طرفداراش قرار گرفت

مریم:اما من تو تراژدی گفتن مهارت ندارم(واقعا هم ندارم..............از تراژدی که گفتم معلومه).........................این جزو حیطه کاری من نیست

کوین:مریم فقط زندگی شیرین رو وصف میکنه

یه ساعت بعد دخترا رفتند خونشون و رو آهنگ بعدیشون کار کردند

یه روز داشتند آهنگ love to love رو تمرین میکردند..................مریم داشت رقصو آموزش میداد.............................درسا یه گوشه نشسته بود داشت نگاه میکرد...............همونجوری که مریم داشت یاد میداد درسا یکم مثل مریم رقصید........بعد از ده دقیقه درسا دیگه حتی بهتر از مریم میرقصید.....................یه لحظه صبا چشش خورد به درسا که چه قشنگ میرقصه..................به نیلو که بغل دستش نشسته بود گفت که:درسا رو ببین.................خیلی خوب میرقصه..............

نیلو:آره............میخوای صداشم تست کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شاید بتونیم ازش تو گروه استفاده کنیم

صبا:فکر خوبیه........................بعد به مریم گفت:مریم یه دقه استاپ.........................به صدا کرد:درسا جون بیا کارت دارم

درسا یکم موهاشو صاف و صوف کرد و رفت پیش دخترا:چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:دری یکم بخون.............

درسا:بخونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:آره.......................یه چیزی بخون

درسا:واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:تو به اونش کاری نداشته باش...................بخون..................

درسا 0330 رو خوند

بعدش صبا گفت:بچه ها نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چی؟؟؟؟؟یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(اینا کلماتی بود که کیانا هر وقت بهش میزنگم بهم میگه)

صبا:بابا بگین صداش خوب بود یا نه

مریم:به نظر من خیلی قشنگ خوند

نیلو:آره......خیلی خوب خود

نگین:منم صداشو دوست داشتم

کیانا:خب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

طهورا:خب یعنی این که درسا اگه بره کمپانی برای خوانندگی حتما قبولش میکنن

صبا:و اگه ما بریم با رییس مهربان صحبت کنیم درسا میتونه بیاد تو گروه خودمون..................اوکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کیانا:اوکککککککککککککککککییییییییییییییییییی..........................چه فکر توپی!!!!!!!!!!

درسا:چی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من نمیتونم...........................

صبا:دری جون تو میتونی..................

یکم بحث و جدال بینشون رخ داد که تو میتونی و من نمیتونم و بعد از یه ساعت حاضر شدند و رفتند کمپانی و انقدر با رییس حرف زدند که رییس راضی شد.................................درسا از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید....................رفت یه کیک بزرگ خرید و پسرا و بقیه دوستای کره ایشونو دعوت کردن و یه مهمونی به افتخارش گرفتند.......................خیلی سریع خبر دو عضو جدید آی کیس یعنی طهورا و درسا تو کل جهان پیچید و این باعث شد طرفداراشون ده بیست برابر بشه

بعد از دو ماه آلبومشون آماده شد و بچه ها چندتا اجرا تو کره رفتن و چندتا اجرا هم تو کشورای دیگه(فرانسه...........لندن...........هلند)

خلاصه یه عالم معروف شدن و خیلی طرفدار پیدا کردن...............اونقدر زیاد که دیگه وقت سر خاروندن نداشتن(وهمینطور دیدن یوکیس)

توی یکی از اجراهاشون که توی کره رفته بودن یه مصاحبه داشتن که از خودشون و آلبومشون سوال شده بود

قسمت بعدی مصاحبه رو میذارم و همینطور بیوگرافی اعضای آی کیس.........

خلاصه این گروه انقدر معروف شدند که دیگه کسی نبود که طرفدار این گروه نباشه.........................از بچه ی نوزاد تااااااااااپیر مرد 90 ساله........................سبک اهنگاشون برای سن جوونا بود اما همه ی مردم دوستشون داشتن............................7تا دختر خوشگل و مامانی معلومه که خیلی هم طرفدار داشتن

پیشنهاد های بازیگری بسیاری بهشون شد(راستی کیانا اون پیشنهاد بازیگریه رو بخاطر کیسوپ رد کرد اما چون با جیون صمیمی شده بود توی یه فیلم دیگه باهم بازی کردند)

یه روز مریم داشت از سر صحنه ی فیلم برداری برمیگشت که یکی برگشت صداش کرد:مریم وو.........................میشه یه امضا بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم برگشت پشت سرشو نگاه کرد و دید که رنه تو ماشین نشسته.........................خوشحال شد رفت سمتش و سلام کرد

مریم:سلام...................خوبی؟؟؟...........................چه عجب.....................ما چشمون یه جمال یکی از اعضای nu`est روشن شد...............

رن:شما یادی از ما نمیکنید خب...............................داری میری خونه؟؟؟؟؟

مریم:آره...............

رن:بیا میرسونمت...................

مریم:نه بابا خودم میرم...........

رن:بپر بالا....................

مریم پرید بالا و نشست تو ماشین و رفتن

تو راه:

رن:سر فیلمبرداری بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:آره.....................تو اینجا چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟

رن:مگه نمیدونی؟؟؟؟....................منم یکی از بازیگرام

مریم:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا؟؟؟؟؟؟چه خوب..........................نقشت چیه؟؟؟؟؟؟؟

رن یکم ساکت نشست و گفت:نقش دوست پسر تو رو دارم.............

مریم با تعجب نگاش کرد و گفت:چی؟؟؟؟؟؟؟؟دوست پسر من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رن:اره..............مگه فیلمنامه رو  نخوندی؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:نه نخوندم........................حال نداشتم بشینم بخونم.........................واقعا راست میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رن:دروغم چیه؟؟؟؟؟؟ناراحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم:نه بابا خیلیم خوشحال شدم

رن:مطمئنی؟؟؟؟؟................اخه اتفاقاتی که میوفته........................فکر نکنم کوین خوشش بیاد

مریم:اوممممممم..................منم خیلی مایل به اتفاقات نیستم اما کوینو شاید بتونم راضی کنم............................

رن:اما من مایلم که تو فیلم تورو ببوسم.................نه فقط تو فیلم حتی تو واقعیتم کمال رضایت رو دارم

مریم با تعجب به رن نگاه کرد

رن زد بغل و مریمو نگاه کرد

مریم با تعجب فراوان و یکمی ترس:چی؟؟؟؟؟؟؟منظورت چیه؟؟؟؟؟

رن:منظورمو واضح گفتم!!!!!!!!

مریم:رن امروز حالت خوب نیست مگه نه؟؟؟؟؟؟؟داری چرت و پرت بلغور میکنی!!!!

رن:خیلیم خوبم.........................مریم....................من تو رو از همون روز اول دوست داشتم...........همون روزی که تو سالن غش کردی اما دیگه نتونستم تنها ببینمت که بهت بگم............................

مریم:رن چی میگی؟؟؟؟؟؟؟؟دیوونه شدی؟؟؟؟؟؟؟؟من اصلا به تو هیـــــــــــــــــــــــــــــــ.................................

رن نذاشت مریم حرفشو بزنه.........سریع اومد جلو و گردن مریمو محکم گرفت و بوسیدش.........................مریم هی تقلا میکرد که رنو از خودش جدا کنه اما فسقله بچه چنان محکم گرفته بودش که مریم یه ذره هم نمیتونست تکون بخوره(شد عین من و دونگ هو تو داستان صبا........هییییییییییییییی)

بعد از پنج دقیقه رن مریمو ول کرد و اومد عقب......................................مریم همینطور اشک میریخت و اشک میریخت..........................یه سیلی(شتک کم بود سیلی بهتره)خوابوند دم گوش رن و گفت:خیلی بیشعوری...................خیلی..................اشغال عوضی......................

بعد یه لحظه چشش خورد به جلوی ماشین


فک میکنید کی جلوی ماشین بود؟؟؟؟؟؟

برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS, نویسنده: woo sung min تاريخ: 3 / 6 / 1391 ساعت: 7 PM

صفحه بندی