اینم از ۴۰:
صبح دخترا همه دم در دسشویی صف کشیده بودند.............................به مست شدن عادت نداشتن واسه همین حالشون بد شده بود
یکی باید از تو دسشویی جمعشون میکرد(ههههههههههه.............................نخورده ها..........................جو مشروب خوری گرفته بودتشون)
بعد از دو ساعت دسشویی رفتن دخترا تموم شد و همه خسته و کوفته اومدند صبحونه بخورند(شرمنده همه آی کیسی ها......................خیلی بی جنبه ایم!!!!!!!)
مریم:من دارم میمیرم............................
درسا:کیانا بپر صبحونه حاضر کن
کیانا:چرا من؟؟؟؟؟؟
درسا:چون تو رهبری!!!!!
کیانا:من رهبرم.................سرآشپز که نیستم.......................خودت پاشو برو
مریم:بابا خودم میرم
بعد از صبحونه رفتن دنبال صبا که حاضر شن برن کمپانی...............
تو خونه پسرا:
صبا وقتی از خواب پاشد حالش بد بود و اونم مستقیم رفت تو دسشویی(صبا هم جزو آی کیسه دیگه...............باید مثل اونا باشه!!!!!!!!!!)
ایلای وقتی بلند شد دید صبا نیست........................رفت بیرون از اتاق و داد زد:صبا..............کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟
صبا از دسشویی اومد بیرون و گفت:سیلوم.........................اینجام
ایلای:حالت خوبه؟؟؟؟.............
صبا:نه.....................................بعد رفت تو آشپز خونه و یه مسکن پیدا کرد و خورد و نشست رو صندلی.............
پسرا هم دونه دونه از تو اتاقا اومدند بیرون و نشستند تا صبحونه بخورند
بعد از صبحونه دخترا اومدند که صبا رو ببرند...............اما به اصرار پسرا رفتند یه ده دقیقه تو نشستند
مریم:صبا..............................دیشب خوش گذشت؟؟؟؟
صبا:اره..................بچه هامم بودن
همه خندیدن
کوین:مریم کاش تو هم میومدی!!!!!!!
مریم:بچه هامو چی کار میکردم؟؟؟؟؟؟؟؟
همه ی بیکار دوباره خندیدن
کیانا:صبا بپر حاضر شو باید بریم رو آهنگ جدیدمون کار کنیم
صبا:اهههههههه.........................برو بابا.............من نمیام......................تازه البوم اولمون رو دادیم بیرون.........................بذار عرقمون خشک شه بعد
کیانا:اتفاقا چون آلبوم اولمون خیلی فروش داشته باید دومیشو زودتر بدیم بیرون که آهنگامون قدیمی نشه..................تازه رییس گفت کارمونم داره
سوهیون:اتفاقا ما رو هم کار داره.................................پس با هم بریم......................
نیلو:این رییسم که همش مادوتا گروه رو با هم کار داره ها....................
پاشدند رفتند کمپانی............................................(مثلا گروه های..............snsd , t-ara , 4minute ,chocolate , f(x) , exo-k , b.a.p , infinite ...................جزو این کمپانی بودند.........................مثلا)
این گروه هایی که گفتمم توی کمپانی بودند
یوکیس و آی کیس با همه سلام و احوالپرسی کردند...................بعد رییس همرو احضار کرد و گفت:
همه ی شما اینجا جمع شدید برای اینکه من همتونو کار دارم
صبا به فارسی:ااا.........................تنهایی فهمیدی که هممونو کار داری؟؟؟؟؟
رییس:صبا شی چیزی گفتید؟؟؟؟؟
صبا:آ........آنی.....................چسومنیدا
رییس:خب.....................قراره همه ی شما آخر هفته یه سفر به ژاپن برید برای اجرای کنسرت
همه با هم:ژاپن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رییس:انقدر براتون تعجب برانگیز بود؟؟؟؟؟؟؟؟
کریستال(اف ایکس):خب رییس........................آخه آخر هفته ما تمرین داشتیم....................
رییس:همه تمرینا کنسل شده
سئو هیون(اس ان اس دی):ما هم یه جای دیگه میخواستیم برای کنسرت بریم
رییس:همه ی کارای شما رو خودم کنسل کردم(شما خیلی بیجا کردین بی اجازه ما کنسل کردین)
یون گوک(بی.ای.پی):آخه........................
رییس:آخه نداره..........................برید وسایلتونو جمع کنید و برای آخر هفته آماده باشید
تیا(شکلات):هیچوقت اجبارمون نمیکردین..................حالا چرا باید به اجبار بیایم؟؟؟
رییس:چون که همه ی رییسای همه ی کمپانی های کره و ژاپن و چین میخوان بیان برای اجرای یه مسابقه بین بهترین گروه های هر کمپانی................من بایدم بهترین گروهامو ببرم تا توی این مسابقه ما برنده شیم.................از شما هم میخوام همه تلاشتونو بکنید برای اجرای بهترین آهنگ تا بتونید بهترین گروه های خواننده بین خوانندگان این سه کشور بشید.....................هر آهنگی هم دوست داشتید بخونید.....................................خب دیگه برید بند و بساطتون رو جمع کنید که خیلی وقت نداریم
همه با هم از کمپانی اومدن بیرون.....
جلوی کمپانی:
آمبر(اف ایکس):حالا چی کار کنیم؟؟؟؟
سوهیون:کار خاصی نمیتونیم بکنیم..................باید قبول کنیم..................مگه ندیدین گفت که همه برنامه ها رو کنسل کرده که ما بریم به این کنسرت و بهترین اجرامون رو داشته باشیم
نگین:من میترسم.......................
دونگ هو دست نگینو محکم گرفت و گفت:نترس.............................من همه جا مراقبتم
یوری:راستی خانومای آی کیس...................................اون مصاحبه هه واقعیت رو توش گفتید دیگه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درسا:په نه په.................دروغ گفتیم یکم بخندیم...................هاهاهاها..................خندیدیم................
سئو هیون:پس یعنی راست گفتید که ماها الگوتون هستیم و بعضی از اعضای مارو دوست د ارید؟؟؟؟
درسا:هممونم شما رو نگفتیما......................البته همه ی ما شمارو دوست داریم اما بقیه روهم دوست داریم
آمبر:بله....................منم شمارو دوست دارم
درسا خندید و گفت:ممنون................
هیونا(4مینت):من یه فکری دارم
صبا:بگو عزیزم...........................
هیونا:این یه هفته رو دخترای آی کیس پیش دختری که دوست دارن بگذرونن........................مثلا من با صبا جون(صبا ذوق مرگ شدی نه؟؟؟؟)
مریم:من موافقم هیونا جون.............................(منم از هیونا بدم نمیادا!!!!!!!!!!)
کوین:چی چیو موافقم.................................پس ما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مریم:بابا ما که 24 ساعته پیش شما هستیم.........................یه مدتم بذار پیش بقیه دوستامون باشیم..................
کوین:باشه دیگه.............................نو که اومد به بازار.......کهنه میشه دل آزار(من هنوزم نفهمیدم اینا ضرب المثلای ایرانی رو از کجا بلدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
مریم:وای کوین........................جدیدا لوس شدیا......................بابا زودی دوباره همدیگرو میبینیم
کوین اومد جلوی همه لپ مریمو بوس کرد و گفت:پس قول بده هر دقیقه بهم زنگ بزنی
مریم:باشه حالا....................آبرومو بردی!!!!!!!!!!!!
یوری اومد از آرنج مریم گرفت و گفت:پس مریم جون این یه هفته پیش ماست.....................(وای من عاشق این بشرم.................خیلی نانازه................خیلی خوشمل نیستا اما من دوستش دارم......................من کلا خیلی از دخترا رو دوست دارم................مثلا..........................................................آی کیس و آی کیسی ها............................منظورم طرفدارای آی کیسه...........................هیچی نشده واسه خودم طرفدار ساختم...................اما همشونو دوست دارم دیگه........................)
مریم داشت وا میرفت و گفت:هااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بله...........................درسته............
سئو هیونم اومد دست نیلو رو گرفت و گفت:منم میخوام این یه هفته رو با نیلو جون بگذرونم(نیلو الان اینجا وا رفت...............)
تیا هم اومد پیش طهورا و آمبرم پیش درسا و هیونا هم که پیش صبا بود و پیش نگین و جیونم پیرد بغل کیانا(الان آی کیس ذوق مرگ شد)
بعد دخترای آی کیس با عشقای دخترشون رفتند خونه خودشون و بند و بساطشون رو جمع کردند و رفتند خونه عشقای دخترشون
چون که دخترای مورد علاقه ی آی کیس چند نفر بودند...............اونا هم میومدند پیش بقیه اعضا و خلاصه کلی باهم رابطه ی دوستانه بین گروه ها برقرار کردند
مثلا مریم که جیون و بورام رو هم دوست داشت...........یه روز با یوری و کلا اس ان اس دی رفتند پیش تی آرا و خوش گذروندند...........یه روزم پیش 4 مینت رفتند و خلاصه این یه هفته دخترا ول بودند خونه همدیگه و کلا گروه ها از کار و زندگیشون زده بودند و همش با هم میرفتن خرید و گردش و اینجور جاها
تو این یه هفته یوکیس آی کیس رو کچل کرده بود.........................هر 5 دقیقه یه بار زنگ میزدند میگفتند:کجایین..........چیکار میکنین............چی میخورین و این چیزا.......................دیگه این روزای آخر بچه ها تو دسشویی هم گوشیشونو میبردند و از اونجا اس میدادند که ما الان دسشویی هستیم دو دقیقه دیگه میریم بیرون بعد فلان کارو میکنیم و از این چیزا
آخر هفته رییس زنگ زد به همه و گفتش که ساعت 2:30 شب پرواز دارن(بچه ها من و صبا باید حتما بریم توی سازمان هواپیمایی مشغول به کار بشیم)
بچه ها همه از دختر و پسر وسایلشون رو جمع کردند و سر ساعت 2 همه توی فرودگاه بودن
گروه یوکیس بعد از یه هفته آی کیس رو دیده بودن.................از شادی در پوست خود نمیگنجیدند..................پریدند دخترا رو محکم بغل کردند و شروع کردن قربون صدقه رفتن(واییییییییییی...............از پسرای اینجوری بدم میاد...............نمیدونم الان چجوری داریم اینارو تحمل میکنیم)
بعد از 5 دقیقه
ایون جانگ(تی آرا):بابا بس کنید دیگه..................الان پروازمون دیر میشه ها..........
همه رفتن و بلیطاشون رو دادند و سوار هواپیما شدن و به سمت ژاپن حرکت کردند
توی هواپیما همه ی دخترا پیش هم نشسته بودن و پسرا هم پیش هم.............................اما گروه یو کیس و آی کیس روبه روی هم بودن
وقتی رسیدن ژاپن.......................کل ژاپن ریختن سرشون........................اونایی که ژاپنی بلد بودن باهاشون ژاپنی حرف زدن و ازشون تشکر کردند و به زور از بین جمع رد شدند و رفتند سوار لیموزینایی شدند که رییس کمپانی براشون گرفته بود...................خود رییس زودتر رفته بود ژاپن
بعد رفتن هتلی که رییس واسشون گرفته بود..........................دوتا هتل بغل هم بود.......................................رییس توی یه هتل برای دخترا اتاق رزرو کرده بود.................توی ان یکی هتل برای پسرا...........................اما همه با هم برنامه ریختن و اتاقاشانو عوض کردند......................................مثلا گروه یوکیس کارت اتاقشو که تو هتل پسرا بود داد به گروه تی آرا که اتاق بغلیه آی کیس بودند گروه تی آرا هم کارتشو داد به گروه یوکیس و چندتا دیگه از گروه ها هم جابه جا شدند و خلاصه هر کی رفت پیش کسی که دوسش داشت
آخر شب:
گروه یو کیس که اتاق بغلیه آی کیس بود از طریق تماس دیوار به دیوار بهشون گفت که داریم میایم اتاقتون......................................بعد اومدند و رفتن تو و یکم با هم حرف زدند........................
کیسوپ:بروبچ..............................میگم پایه این بریم بگردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوین:آره......................الان همه خوابن هیچکی نمیفهمه......................البته اگه بفهمن هم مشکلی نداره
مریم:حوصله دارینا...................................من حال ندارم بیام
نیلو:مریم بیا بریم دیگه.............................خوش میگذره
سوهیون:خب پاشین حاضر شین که زود بریم و برگردیم.....................
مریم:من گفتم قبول کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوین:مری......................پاشو دیگه...............
مریم:زود برمیگردیما...................
خلاصه پسرا رفتند اتاقشون و دخترا هم لباساشونو عوض کردند و به خودشون رسیدند و رفتند در اتاق پسرا رو زدند و رفتند بیرون
ساعت حدودای 1 بود
رسیدند به یه شهر بازی(پارک ارم رفته بودند)
کلی بازی کردند و خوش گذروندند و ساعت حدودای 5 صبح بود که دیگه خود شهر بازی تصمیم داشت ببنده از دست این ایل شهربازی ندیده
بچه ها خسته و کوفته برگشتند هتل
خدافظی کردند و رفتند اتاقاشون و هنوز سرشون به متکا نرسیده بود خوابشون برد
خب دیگه من برم قسمت بعدو بنویسم
توی وب استوری هم قسمت دو دختران بارن رو آپ کردم
من رفتم
منتظر نظرات هستما
برچسب: U,KISS ,داستانU,KISS & I,KISS,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 4 / 6 / 1391 ساعت: 12 AM