خرید بک لینک

درباره سایت

MY LOVE U-KISS

سلام ما سه تا: woo sungmin و park hyung woo و kim ji su این فن کلابو واسه U-KISS ساختیم ماهر مطلبی از U-KISS داشته باشیم به شما هم میگیم یه داستانم از این گروه گذاشتیم که امیدواریم خوشتون بیاد لطفا ماروبلینکید و بگید با چه اسمی بلینکیمتون نظرهم زیاد بدید و هرخواسته ای از این گروه داشتید تو نظرا بگید و خواهشا به ما و این گروه توهین نکنید دوستون داریم FIGHTING OUR CHINGOOS SARANGHAE 안녕하세요 우리는 세 위치 : 우 sungmin 공원 hyung 우와 김 통화 U-비벼이 팬 Klabv에게 제출 U-비벼 숙련된 당신에게 전화하는 게 그룹은 잘하면 이미지를 이야기를 끄다 그리고 얼마나 포기하고 그룹의 이름을 말해주세요, 당신은 말해줬니 그리고 우리에게 와서이 그룹은 우리의 컬럼을 모욕하지

 بعد از اینکه مردم رفتن گروهها داشتن حاضر میشدن برن که سایون اومد پیش گروه آی-کیس و به کره ای گفت

-سلام خانوما میتونم یکم وقتتونو بگیرم؟.......................................یه کاری باهاتون داشتم

طهورا:شما کره ایم بلدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سایون:بله.من آمریکایی هستم..........زبان کره ای و ژاپنی و فرانسوی وفارسی بلدم

آی-کیس:فارسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سایون:بله...........................من فارسی هم بلدم

مریم به فارسی:خوب زودتر میگفتی......................من حال ندارم به کره ای حرف بزنم........................فارسی را پاس میداریم

سایون به فارسی:خب از آشنایی باهاتون خوشحال خو.شحال شدم

آی-کیس:ما هم همین طور

کیانا:خب گفتید باهامون یه کاری دارید؟

سایون:آههههههههههههههههه...................................بله.............................................................................

میخواستم بدونم شما کی برمیگردید کره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبا:یه هفته دیگه چطور؟

سایون:میشه منم باهاتون بیام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟>...................................من اونجا یه دوست دارم میخوام برم پیش اون...اما دوس داشتم با شما برم.....میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نگین:آره چرا که نه.ما هم خوشحال میشیم با هاتون همسفر بشیم

سایون:وای...........................واقعا ممنون..........اگه میشه شمارتون رو بمن بدید

دخترا شمارشون رو دادن و شماره سایون رو گرفتن و خداحافظی کردن

گروه یو-کیس جلو در منتظر بودند تا دخترا اومدند

ای جی:کجا بودید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا انقد دیر کردید

درسا:داشتیم با مجریه حرف میزدیم..........ایول فارسی بلد بود.................صفا کردیم با هم فارسی حرف زدیم

صبا:خب بریم هتل

هون دست طهورا رو گرفت و گفت

-ما نمیایم

همه اللخصوص طهورا با تعجب نگاش کردند

بعد هون:خب.......................من و طهورا چند وقته با هم دوست داشتیم اما یه بارم با هم بیرون نرفتیم

کوین:اوا راست میگیا......................خب برید خوش باشید

ایلای:هون مراقب باش........................دختر مردم رو به باد ندی

هون یه دونه زد به پای ایلای و گفت:من اینجور آدمیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نگران نباشید هیچی نمیشه

بعد خدافظی کردن رفتن

کوین:من و مریم خیلی وقته بیرون نرفتیم ما هم میریم(نامردا حق ما رو خوردن)

ایلای:همچنین من و صبا(شما تو داستان صبا به اندازه کافی بیرون میرید بستونه)

دونگ هو:من و نگین اصن تا حالا بیرون نرفتیم(الهی بمیرم....یاد شما دو تا نبودم)

کیسوپ:من و کیانا هم یه بار بییشتر بیرون نرفتیم(الهی بمیرم .....................از بس یاد هیچکی نبودم)

سوهیون:پس من و نیلو هم میریم دیگه(خدا هون رو خیر بده.....................خوبه یه پیشنهاد داد)

ای جی:پس من و درسا هم میریم دیگه(شما که همش با هم بودید)

خلاصه هرکی یه جوری پیچوندن و رفتن

حالا دونه دونه جفتا رو شرح میدیم

اول کفتر عاشق(هون و طهورا)

یه تاکسی گرفتن و رفتن به یه رستوران(چرا دختر پسرا همش میرن رستوران؟)

یه غذای ژاپنی سفارش دادن و بعد از خوردن غذا اومدن بیرون تا یکم قدم بزنند

موقع راه رفتن دستاشون هی میخورد به هم دیگه

هون:بهتر نیس دست همدیگرو بگیریم..............اینجوری اعصاب من خورد میشه

بعد دست طهورا رو گرفت..........طهورا یکم سرخ شد اما هیچی نگفت

رفتن رسیدن به یک پارک

پارک تاریک و خلوت بود

طهورا:اینجا چرا انقد تاریکه؟بریم یه جای دیگه

هون بشکن زد(بشکن بشکنه بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن)

ییهو یه عالمه نورافکن چرت و پرت دیگه روشن شد و از اینا که تو چهارشنبه سوری میزنن و اسمش یادم نیس................از اونا زدن و کلا پارکه نور بارون شد

طهورا:وای...........چقد قشنگ..............اینا کار تو بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هون:په نه په........کار پسر همسایه بود(تو به پسر همسایه چیکار داری؟)

طهورا:وای خیلی قشنگه............................ممنون

هون:خواهش میکنم

بعد دستای طهورا رو گرفت و رو به روش وایستاد و گفت

-طهورا شی................یعنی نه...........طهورا.............دو..............د.و..........دوست دارم(هههههههههههههههههههههه)

طهورا یکم به هون نگاه کرد و سرشو انداخت پایین و اروم گفت:

خب................منم.......................منم....................دوست دارم(ههههههههههه)

هون دو دستی صورت طهورا رو گرفت آروم آروم رفت جلوکه ببوستش اما.......

یهو گوشیش زنگ خورد(ههههههههههههههه..................عاشق ضد حالم)

هون گوشیشو از جیبش در اورد

هون:بله رئیس.............(سلامت کو؟)

رئیس:سلام.......هون شی...........میخواستم بگم کار امروزتون خیلی خوب بود خسته نباشید

هون:ممنون خدافظ

و قطع کرد(بذار بد بخت خدافظی کنه)

طهورا:چی شد؟

هون:رئیس بود............ازا کار امروزمون تشکر کرد..........سوهیون اینجا بوقه که به من زنگ زده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(نه............بوق نیس.............برا ضد حال زنگ زده)

هون یه لحظه یاد اونروز افتاد که صبا و ایلای تو ایران میخواستن همینکارو بکننن اما نشد(یادتونه؟)

واسه همین یهو اومد جلو و طهورا محکم گرفت و بوسیدش......................

همون لحظه گوشی طهورا هم زنگ خورد اما هون نذاشت طهورا گوشی رو بر داره(بچم یاد گرفت باید چیکار کنه)

بعد از ۵دقیقه طهورا رو ول کرد ...................طهورا نفس نفس میزد(مگه از میدون جنگ برگشته؟)

طهورا:خفم کردی...............آرامش داشته باش...................آدم اینکارای رمانتیکو با خشونت انجام نمیده.......(طهورا جون بچم اعصاب نداشت)

هون:ببخشید.........آخه میدونستم الان گوشیت زنگ میخوره............اگه جواب میدادی من دیگه روم نمیشد بیام ببوسمت.............بازم ببخشید

طهورا همینجوری که داشت گوشیشو از جیبش در میاورد خندیدو گفت:

عیب نداره.............بذار ببینم کی بوده........رئیس بود.................حتما میخواسته بگه کارتون خوب بود(نخیر...میخواست ضد حال بزنه که نشد)

خلاصه یکم هون و طهورا تو پارک نشستن و قدم زدن و خوراکی موراکی خریدن وخوردن و ساعت حدود ۱بود که برگشتن هتل-زوج های بهدی سمت بعد


تمومید نظر فراموش نشود

                                          لامپ اضافی خاموش نشود(بر عکس جیسو)

با تشکر کیم نایون

برچسب: نویسنده: woo sung min تاريخ: 15 / 6 / 1391 ساعت: 4 AM

صفحه بندی