فردا صبح زود مری رفت در خونه رزی اینا
مامان رزی بیدار بود اما رزی لالا کرده بود
مری:سلام خاله رزی بیداره؟؟؟؟؟؟؟
مامان رزی:سلام..........................نه خوابه!!!!!!!!!
مری:اه...........خاله چقدر دخترت میخوابه.......................الان میرم بیدارش میکنم
بعد رفت تو و مامان رزی هم خندید و درو بست
مری رفت اتاق رزی و کنارش رو تخت نشست....................................بعد گوشیشو برداشت و یه چیزی گذاشت و صداشو زیاد کرد
یهو رزی جیغ کشید و از خواب پرید(کلا با اینجوری بیدار کردن حال میکنم)
مری خندید و پاشد رفت از اتاق بیرون
رزی هم دویید دنبالش و همش فحشش میداد........................
مامان رزی:چی شده؟؟..............................شما دوتا چرا دوباره عین خروس جنگی افتادین به همه دیگه؟؟؟؟؟
رزی:مامان.....................بچه خواهرت دیوانست...............
مامان رزی:چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رزی:هیچی...........................دیوانه.....................اومده بغل گوش من صدای جیغ میذاره.........................گوشم سوت کشید(این صداهرو تو گوشیم دارم......................پارسال موقع مدرسه ها با صدای جیغ بلند میشدم................البته چون صداش ترسناک بود مامانم و همسایه ها دعوام کردند واسه همین بیخیالش شدم.................هییییییییییییی)
مامان رزی خندید و گفت:عین خودته...................................دوتاتون از لحاظ عقلی کم دارین...........(دستت درد نکنه خاله جون)
رزی:حالا چیکارم داری کله سحر پاشدی اومدی در خونمون..................خودت خونه زندگی نداری؟؟؟؟؟
مری:ما دیروز یه سری قرار مدار گذاشتیما............................زود صبحونهتو بخور.....................باید بریم بگردیم ادرس برنامه ی SIMPLY K-POP رو پیدا کنیم!!!!!!!!!
رزی:مگه کجائه؟؟؟
مری:چه بدونم.........................یکم از خونه ما دوره......................
مامان رزی:اگه دوره نمیخواد برید...........................گم میشیدا!!!)
مری:خاله......................ما 17سالمونه........................گم نمیشیم که.................
رزی:مامان......................نترس............................منم گم بشم مری گم نمیشه.......................انقدر رو داره که نگو!!!!!!(آخه چه ربطی به رو داشت؟؟؟؟!!!!!!!!!)
خلاصه رزی صبحونشو خورد و حاضر شد و رفتن در جستجوی SIMPLY K-POP......(در جستجوی نمو.......)
یه یکی دو ساعتی کل کره رو گشتند تا بالاخره پیداش کردند
رفتند جلوی نگهبانی وایسادند و رزی رو به نگهبانه پرسید:ببخشید آقا............راسته که قراره گروه های (F-CUZ) و (DALMATIAN) و (U-KISS) و (......) این هفته بیان اینجا؟؟؟؟
نگهبان:بله........................اتفاقا امشبم قراره بیان
مری:امشب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگهبان:بله....................ساعت 9 شب برنامه شروع میشه.........................شما بلیط گرفتین؟؟؟؟(والله من دقیقا نمیدونم چجوری باید برن SIMPLY K-POP واسه همین یه چیزی رو هوا مینویسم)
دخترا:نه..............
نگهبان:متاسفم اما بلیطامون تموم شده..................باید دیروز یا پریروز میومدین............
دخترا:چی؟؟؟؟؟؟
مری:ما تازه همین دیروز فهمیدیم........................یعنی دوتا دونه بلیطم نمونده که ما بیایم
نگهبان:نه......................متاسفم....................
مری اشک تو چشاش جمع شد....................
رزی:پس یعنی ما امروز نمیتونیم بیایم؟؟؟؟...................مری چی کار کنیم؟؟؟
مری زد زیر گریه و رزی رو بغل کرد(چه لوس!!!!!!!!..............بدم میاد از دخترای لوس و بی مزه!!!!!!!!!!!!!)
رزی:بابا عیب نداره..................بیا بریم
مری اشکاشو پاک کرد و اومدند برن که نگهبانه گفت:یه دقه صبر کنید.................
دخترا برگشتند و نگهبانرو نگاه کردند
نگهبانه از اون جایگاه نگهبانی اومد بیرون و رفت سمت دخترا و گفت:راستش......................من دوتا بلیط دارم که واسه خواهر زاده هام گرفته بودم........................اونا هم خیلی دوست داشتند بیان اینجا اما وقتی دیدم شما انقدر علاقه دارید برید دلم نیومد اینارو ندم به شما.....................بفرمایید
و بلیطارو گرفت سمت دخترا.........
رزی:نه............................ممنون....................اینا ماله خواهر زاده هاتونه..............حتما اونا هم خیلی دوست دارن بیان اینجا....................
نگهبان:خواهر زداه هام از ژاپن اومدند........تا سه هفته اینجا هستند............هفته های بعدی میارمشون...................اونا خوب خواننده های مارو نمیشناسن واسه همین واسشون فرقی نداره توی کدوم برنامه بیان.....................بگیرید لطفا
مری:آخه.......................
نگهبان:اخه نداره................................این یه هدیه از طرف من به شماست.......................لطفا قبولش کنید
مری و رزی بلیطارو گرفتند و از نگهبانه تشکر کردند و رفتند
یکم که دور شدند پریدند بغل هم و یه جیغ آروم زدند
رزی:وایییییییییییی................مری....................خیلی خوشحالم
مری:وایییییییییییییی.........................یعنی ما امشب میایم و خواننده ها رو از نزدیک میبینیم؟؟؟؟؟
رزی:وای مرییییییییییییییی.......................اگه میدونستم گریه هات انقدر سوزناکه زودتر میگفتم بزنی زیر گریه.......................بابا تو که اهل گریه نبودی...............چی شد انقدر زود گریه کردی؟؟؟
مری:ما اینیم دیگه...................................بیخی......................بریم خونه ببینیم لباس چی بپوشیم!!!!!!................باید امشب بترکونیم
رفتن خونه و تا رسیدن پریدند تو اتاقاشون و رفتن سر کمداشون......................بعد از نیم ساعت مری با 5-6 دست لباس رفت خونه رزی
مری:رزی....................کدومو بپوشم؟؟؟
رزی:برو دونه دونه پرو کن ببینم کدوم بیشتر بهت میاد
همون لحظه خواهر بزرگه ی رزی اومد تو اتاق
رژینا:چی کار میکنید؟؟؟
رزی:داریم لباس پرو میکنیم......................امشب میخوایم بریم SIMPLY K-POP....................نمیدونیم چی بپوشیم!!!!!!!!!!
رژینا:من کمکتون میکنم........................من بیرون میشینم....................شما دوتاتون لباساتون رو بپوشید و همزمان با هم بیاید بیرون
خلاصه مری و رزی سالن مد راه انداخته بودند...........................هر چی میپوشیدند میومدند بیرون رژینا ردش میکرد
یکی رو میگفت خیلی کوتاهه..................یکی خیلی بلنده.....................یکی خیلی تنگه..................یکی خیلی گشاده.............................خلاصه رژینا هیچکدومو نپسندید..........................
نیم ساعتی به همین روال گذشت تا رژینا گفت:اههههههههههه..................خسته شدم........................اینا چه لباساییه؟؟....................حاضر شیدبریم دو دست لباس بخریم
دخترا از خوشحالی پریدند تو اتاق و حاضر شدن و رفتن با رژینا بیرون و دو دست لباس درست و حسابی و خوشگل گرفتند
ساعت 8 زنگ زدند آژانس و رفتند اونجا و قرار شد ساعت 11 آژانسیه بیاد دنبالشون....................چون شب بود و خطرناک
بعله
جلوی در سالنه بودند که یهو یه پسره از پشت خورد به مری و مری محکم افتاد زمین و دماغش خون اومد و چون رو آرنج و زانوهاش افتاده بود آرنج و زانو هاش هم زخمی شد
رزی و پسره به مری کمک کردند تا بلند شه
پسره:واقعا ببخشید................عجله داشتم....................حواسم نبود
مری داشت خودشو مرتب میکرد که دید لباسش لک شده و یکی دو قطره خون ریخته رو لباسش..........................به طور وحشتناکی عصبانی شد و سرشو آورد بالا و تو صورت پسره نگاه کرد....................................پسره یه کلاه و عینک آفتابی زده بود(آفتاب بدم خدمتتون؟؟؟)
مری با عصبانیت گفت:حواست کجاست؟؟؟.....................هم دست و پامو زخمی کردی هم لباسمو کثیف کردی!!!!!!!!!!!!...................الان چجوری برم تو؟؟؟؟
پسره:من که معذرت خواهی کردم..........................بخدا عجله دارم.............باید برم.................آخر همین برنامه بیاید من خسارتی هرچی خواستین بهتون میدم
و خواست بره که رزی بلند گفت:هوییییییییی........................کجا کجا؟؟...........................بودیم در خدمتتون................پیاده شو با هم بریم
پسره برگشت و گفت:تو رو خدا بذارید برم........................هرچقدر خسارت بخواید پرداخت میکنم فقط بذارید الان برم..................
رزی:خسارت بخوره تو سرت.....................ببین با دختر بیچاره چی کار کردی؟؟؟
پسره:واقعا معذرت میخوام.......................حالا بگید چی کار کنم................فقط سریع....
مری:ببین پسر کوچولو..................من این لباسو تازه امروز خریدم................فقطم بخاطر شرکت تو این برنامه رفتم خریدم.............واسه همین خیلی برام ارزش داره.......................الانم با این تیپ و قیافه نمیرم تو.......................همین الان یه لباس باید واسم بگیری؟؟؟؟؟
پسره:چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..........................به جون مامانم عجله دارم.....................پولشو میدم خودتون برید بخرید
مری:نمیشه......................خودت باید بخری تا تنبیه بشی و از این به بعد حواست به جلوی پات باشه
رزی:اخه کی این وقت شب عینک میزنه که تو زدی؟؟؟؟
پسره:جون من بذارید من برم...................وگرنه بدبخت میشم
همون لحظه یه پسره از توی سالن داد زد:بدو دیگه.........................دیر شد.....................دوباره دوتا دختر دیدی وایسادی لاس زدن با اونا؟؟؟
پسره:الان میام
و دوباره خواست بره که دخترا از پشت لباسشو کشیدند و گفتند:اول لباس بعد کارای دیگت
پسره که تاحالا دختر به کنه ایه اینا ندیده بود گفت:اوکی..........................بریم بهتون لباس بدم
بعد دست مری رو کشید و برد
رزی هم دست مری رو گرفت و دنبالشون رفت
پسره از در پشتیه سالن رفت جاییه که دخترا باورشون نمیشد..................اتاق پرو خواننده ها(همون پشت استیج.........)
دخترا تا رفتند تو درجا خشکشون زد و وایسادند
پسره:چرا وایسادین بیاین تو دیگه
مری:ما اینجا چرا اومدیم؟؟؟
پسره:مگه لباس نمیخواستی...................اومدیم لباس بهت بدم
همون لحظه یه پسره دیگه اومد جلوشون و گفت:کوین................................مرده بودی؟؟.......................کجا بودی...................دیر شد.....................همه منتظر تو ان...........برو لباستو عوض کن
مری با شنیدن اسم کوین چشاش 3746234782تا شد.........................هنگ کرده بود در حد لالیگا
کوین دستشو کشید و گفت:بیا بریم دیگه.............چرا عین مجسمه خشکت زده؟؟؟
بعد برگشت رزی رو نگاه کرد دید اونم خشکیده
خندید و گفت:چیه؟؟......................تا حالا این همه خواننده از نزدیک ندیدی؟؟؟؟
رزی:تو واقعا کوینی؟؟؟
کوین:په نه په........................کیوانم.................بچه ها میگن کوین!!!!!!!
اون یکی پسره گفت:واقعا تا الان نشناخته بودینش؟؟؟
کوین:آخه ارشمیدوس......................تو اون تاریکی..........منم با کلاه و عینک...............تو هم بودی نمیشناختی
اون پسره برگشت به رزی نگاه کرد و گفت:چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟؟........................مگه جن دیدی؟؟؟؟
رزی:دو................................دو.......................دونگ هو؟؟؟؟
دونگ هو:په نه په......................خواجه حافظ شیرازی......................
کوین دست مری رو کشید و گفت:بریم دیگه.......................مگه لباس نمیخواستی؟؟؟
بردش به اتاق پرو لباسا.......................نشوندش روی یه صندلی و خودشم نشست روبه روش و از جیبش یه دستمال در آورد و دماغ مریم رو که خون اومده بود پاک کرد(ایییییییی....................بی زحمت اون بغلشم پاک کن.............هییییییییییی)
مری:خو...................خودم...........................خودم میتونم.................................نمیخواد شما انجام بدین
کوین:نه..............خودم کردم............................خودم باید درستش کنم......................(خودم کردم که لعنت بر خودم باد)
مری:آخه..................
کوین همونجور که داشت دماغ مری رو پاک میکرد گفت:ازت خوشم اومد........................تو اولین دختری هستی که با من بد حرف زدی.......................خسته شدم از بس هر دختری منو میدید بهم میگفت اوپا اوپا.....................از این کلمه بیذارم(منم همینطور)
مری:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوین:هیچی..................میگم دختر باحالی هستی...................با اینکه میگفتم عجله دارم بازم میگفتی تا حقمو نگیرم نمیذارم بری.........................اگه همون موقع میفهمیدی من کوینم بازم همیجوری رفتار میکردی؟؟؟؟
مری:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوین:کیمچی...................میگم اگه همون اول میفهمیدی من کوینم بازم لباس میخواستی ازم؟؟؟؟؟
مری اومد جلوش کلاس بذاره...........برگشت گفت:خب.............................معلومه..........................مگه خواننده ها آدم نیستن؟؟؟.........................هر آدمی وقتی خراب کاری میکنه باید تاوانشم بده.................
کوین:بله...........................خوبه.................از این جور اخلاقیات خوشم میاد
بعد رفت سمت لباسا و یه لباس اورد داد به مری و گفت:برو اینو بپوش..............................فکر کنم اندازت باشه................
مری با تعجب پاشد رفت و لباسرو پوشید
وقتی از اتاق پرو بیرون اومد کوین گفت:واووووووووو...........................خیلی خوشگل شدی!!!!!............ایول به سلیقه خودم..........(اوهوکی.................سلیقت تو حلقم...)
مری:ممنون...................تو تن من قشنگه(ههههههههههه...........)
کوین:بله...............اون که معلومه............
خب بریم سراغ رزی و دونگ هو:
رزی همچنان داشت به دونگ هو نگاه میکرد
دونگ هو:خسته نشدی؟؟؟؟؟
رزی:ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دونگ هو:ها نه بله..................(دونگی اینا ادب ندارن نمیدونم چرا...................من هی میگم ها نه بله اما گوش نمیدن)
رزی:ببخشید............حواسم نبود
دونگ هو:اونکه معلومه..................خب میخوای همینجوری وایسی منو نگاه کنی؟؟؟
رزی:ها؟؟؟................نه......................من دیگه میرم................مری.................مری................مری کجایی؟؟؟
برچسب: BE MINE,
نویسنده: woo sung min
تاريخ: 27 / 6 / 1391 ساعت: 3 AM